انتخاب تاریخ:   /  /   
تلگرام قانون آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/سیت کام (۱۰)
بی قانون/شغال که از باغ قهر کنه، منفعت باغبونه
بی قانون/ذائقه ایرانی، نوشابه ایرانی...
بی قانون/سیت کام (۹)
بی قانون/گراز خانه
بی قانون/سیت کام (۸)
بی قانون/روز انتقام
بی قانون/بوی شادی‌‌های ماه مدرسه
بی قانون/داداش داري اشتباه قورت ميدي!
بی قانون/سیت کام (۷)
بی قانون/تابستان!
بی قانون/نرم افزار گمشده محمود
بی قانون/سیت کام (۶)
بی قانون/چشم‌های منتظر به جاده استاندارد
بی قانون/عشق ممنوع!
بی قانون/خوره‌ سیت کام (۵)
بی قانون/شتر خوابیده‌اش هم از خر ایستاده بلندتره
بی قانون/زنده باد کم‌آبی درود بر خشکسالی
بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو
بی قانون/خوره‌ سیت کام (۴)
بی قانون/از عذرخواهی طراح بازی نهنگ آبی تا راه‌اندازی شبکه اجتماعی «تتلگرام»
بی قانون/خوره‌ سیت کام (۳)
بی قانون/بازی با دسته خراب
بی قانون/ همسایه‌ها یاری کنید تا من کشورداری کنم
بی قانون/خوره‌ سیت کام (۲)
بی قانون/رخساره! بی تو دنیام یه چیزی کم داره
بی قانون/خوره سیت کام (۱)
بی قانون/برمه، ما میانمار نیستیم، خود ماریم!
بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو
بی قانون/جوجه اردک کاراته‌کا
بی قانون/بازی با زاویه‌ دید
بی قانون/خرخر نکن لامصب
بی قانون/پرهام مینیسک پاره کرده
بی قانون/کلمات مورد علاقه
بی قانون/پشت پرده خیانت‌های کُلنل باب اسفنجی
بی قانون/اف یو بی
بی قانون/حقایقی است که باید بدانی
بی قانون/انتخاب حساس بین احمدزاده و احمدزاده
بی قانون/بورکینافاسو پشت دیوار شب یه راهی داره!
بی قانون/اگر می‌خواهی همیشه بنویسی
بی قانون/حقایقی است که باید بدانی
بی قانون/اهمیت سوال کردن در نوشتن
بی قانون/جوگیر نباشیم
بی قانون/تست استعداد نوشتن
بی قانون/شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
بی قانون/اندر امکانات یک کارمند
بی قانون/دانشگاه آزاد بهتر است یا ثروت
بی قانون/تمرین مداوم نوشتن (۲)
بی قانون/نامه کمی دراماتیک به یک عشق دور خیلی دور
بی قانون/تمرین مداوم نوشتن (۱)
بیشتر
کد خبر: 43540 | تاریخ : ۱۳۹۶/۴/۱۸ - 12:41
بی قانون/کجایی مصدق که نفتت رو بردن

بی قانون/کجایی مصدق که نفتت رو بردن

امروز توی تاکسی نشسته بودم. خیلی گرم بود. گفتم: «آقا خیلی گرمه. میشه کولر روشن کنید؟»

قانون-علیرضا لبش

امروز توی تاکسی نشسته بودم. خیلی گرم بود. گفتم: «آقا خیلی گرمه. میشه کولر روشن کنید؟»

راننده گفت: «این رو برید به ترامپ‌تون بگید که معاهده پاریس رو نقض کرد».

گفتم: «ببخشید ترامپ از کی مال ما شد که خودمون خبر نشدیم؟»

یه نگاهی از داخل آینه به من انداخت و گفت: «از اون وقتی که 2030 رو امضا کردن، از اون وقتی که مردا دیگه سبیل نمی‌ذارن».

گفتم: «حالا ترامپ چه ربطی به 2030 داره؟»

با یک اندوه میرسلیمانه‌ای فرمون رو چرخوند و گفت: «کو مردای قدیم؟ مصدق کجاست که نفت رو دارن حراج می‌کنن؟ این قرارداد توتال رو که دیگه نمی‌تونید مخفی کنید. اینو چی میگی؟»

توی چهره‌اش توی آینه دقیق شدم و گفتم: «شما هم جزو همون یک میلیون نفری هستی که تفننی مصرف می‌کنن؟»

با عصبانیت گفت: «کی گفته ما یک میلیون نفریم؟» بعد به ماشین بغلی شروع به هتاکی کرد.

گفتم: «ببخشید. اشتباه گرفتم. شما جزو اون دیگری‌ها هستید. خوب زودتر می‌گفتید».

گفت: «چی داری میگی واسه خودت. ما نه جزو اون یک میلیون هستیم که تفریحی می‌کشن، نه جزو اون بقیه که غیرتفریحی می‌کشن. اینی که دیدی فحشش دادم ما رو بدبخت کرده. از داعشم بدتره».

با تعجب به راننده جوان و معصوم ماشین بغلی نگاه کردم و گفتم: «این؟!»

گفت: «آره اینا اسنپی‌ان. ما رو از نون خوردن انداختن».

بعد یک نگاه بی‌اعصاب اندر سفیهی به من انداخت و گفت: «نکنه تو هم سوار اسنپ می‌شی که توقعت رفته بالا و از همه انتظار داری برات کولر روشن کنن؟»

خودم را جمع کردم و گفتم: «من نه. من بابام سوار اسنپ می‌شد یا ننه‌ام، که خودم سوار شم».

گفت: «آفرین. بچه داری؟»

گفتم: «نه. ولی به شما چه دخلی داره؟»

گفت: «تا دیر نشده برو بچه‌دار شو. نذار نرخ رشد جمعیت بیاد پایین. اینا می‌خوان نسل آریایی رو از بین ببرن. اون پوتین و ترامپ و همه رهبران گروه بیست توی هامبورگ جمع شدن که برای از بین بردن نسل اصیل آریایی برنامه‌ریزی کنن. مردم هم‌نژاد آلمانی هم فهمیدن، بساط‌شون رو به هم ریختن».

گفتم: «آقا خوب بگو کولر نمی‌گیرم، دیگه این‌قدر آسمون ریسمون بافتن نداره که».

نگاهی عمیق به من انداخت و گفت: «قربون آدم چیز فهم».

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.