انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ تا ۱۴۰۰با رتبه هجده
بی قانون/ تجربه‌ای تلخ از آماربازی
بی قانون/ توصیه‌هایی به عروس جدید قصر باکینگهام
بی قانون/ باور كن! نرخم رو باور كن!
بی قانون/ بی‌اجازه‌ پدر و مادرم و بزرگ‌ترا، بله!
بی قانون/ از ناصر خسروی فیلترشکن‌فروش تا مهریه عروس
بی قانون/ در حسرت پهنای باند
بی قانون/ دلار بالاخره ۴۳۰۰ تومان شد
بی قانون/ لزوم انتخاب شام امشب به دست مسئولان
بی قانون/ فقط بذارید من برم
بی قانون/ بلغمی‌های مجلس چه می‌گویند؟!
بی قانون/ عاقبت ترامپ بدون برجام
بی قانون/ شایعاتی پیرامون وجود تیم‌ملی فوتسال بانوان
بی قانون/ نون و پنیر و دلار
بي قانون/فوتساليست‌ها
بی قانون/ تیم بانوان را ول کنیم
بی قانون/ نگار فیلترشده من ای جــان!
بی قانون/ تبلیغات میدانی فیلم فرهادی!
بی قانون/ زنده‌ای، برجام می‌خواهی چه کار؟!
بی قانون/ زمین‌گیر شدن اصولی تلگرام
بی قانون/ چطوری؟ حاتمی‌کیا؟
بی قانون/ سخنی نایاب از سیف
بي قانون/داستان درخت سیب و اشک‌هایی که از گونه احمدی‌نژاد چکید
بي قانون/جنس مخالف چیست؟ چرا؟ چگونه؟
بی قانون/ یه ارز تازه!
بی قانون/ بدون بدون فیلتر
بی قانون/ این چه حبابیست؟!
بی قانون/ ورژن جدید برنامه‌ریزی
بی قانون/ تراژدی قفل
بی قانون/حضور مجید خراطها در کابینه ممنوع شد
بی قانون/ راه های غش کردن تلگرام
بی قانون/لطفا حیوان باشید
بی قانون/ راه های غش کردن تلگرام
بی قانون/ بررسی ابعاد فراماسونری دوغ مهدوی کیا
بی قانون/ شجاعت و تلگرام
بی قانون/ تعطیلات ماهی‌های بادکنکی
بی قانون/ مغزهای کوچک ضرب زده
بی قانون/ عمه سروش
بي قانون/با نخبگان قسمت اول
بي قانون/باران تویی به خاک من بزن...
بی قانون/ رونمایی اسحاق از نیما
بی قانون/ مومیایی و دل‌درد
بی قانون/ تنهایِ تنهام، انگار رو اَبرام
بی قانون/ خاطرات شمال!
بی قانون/ چرا این ابزار شیطانی رو فیلتر نمی‌کنید؟
بی قانون/ چرا انگلیسی، نه و روسی، آری؟
مخالفت وزیر ارتباطات با اعطای انحصار به صداوسیما
بی قانون/مکزیک پدر پیام رسان داخلی ماییم!
بی قانون/فراری! فراری! فراری‌ام! فراری!
بی قانون/ اگه جرات داری بگو چاقم
بیشتر
کد خبر: 47017 | تاریخ : ۱۳۹۶/۵/۱۲ - 12:57
بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو

بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو

داشتم برای چهل و سومین بار در یک روز، غروب خورشید را تماشا می‌کردم. البته مساله دلگیر کننده‌ای پیش نیامده بود که هیچ، برعکس مساله‌ خیلی دلبازکننده‌ای هم پیش آمد کرده بود

قانون-سپيده ارطايفه

داشتم برای چهل و سومین بار در یک روز، غروب خورشید را تماشا می‌کردم. البته مساله دلگیر کننده‌ای پیش نیامده بود که هیچ، برعکس مساله‌ خیلی دلبازکننده‌ای هم پیش آمد کرده بود. آن روز مهمان عزیزی از سیارک همسایه داشتم که فقط به این خاطر که گفته بودم در سیارک من می‌شود در یک روز چهل و سه بار غروب خورشید را تماشا کنی، حاضر شده بود بیاید. صندلی‌ام را کمی به سمتش جابه‌جا کردم تا درباره‌ فلسفه تکرار چندباره‌ غروب در یک روز و مشابهت آن با لحظات زیبا و زودگذر زندگی صحبت کنم. لحظاتی مثل همین غروب زیبا که باید دو دستی به آن چسبید، دقیقا به قسمت چگونگی آویختن و چسبیدن به این لحظات رسیده بودم که یک پیک فضاکالا جلوی سیارک توقف کرد. نامبرده پس از تحویل بسته،کودی که برای گل سرخم سفارش داده بودم، یک پاکت روبان پیچ هم تحویلم داد. بعد از توضیحات بسیار در زمینه ارگانیک بودن کود و این که کارخانه آن‌ها اولین صادر کننده کود ارگانیک به فضاست بالاخره مشخص شد من با خرید این محصول، به قید قرعه برنده یک تور یک هفته‌ای به شهر تهران شدم. به نظر خیلی هیجان انگیز می‌رسید، پرسیدم تهران دقیقا کجای زمین است؟ آقای پیک گفت همانجایی که ازش کود ارگانیک و آبپاش اتوماتیک می‌خری و مشاوره خصوصی در موردِ... گفتم بله بله فهمیدم خیلی ممنون کافیه. البته فکر نمی‌کنم به لحاظ حقوق مشتری صحیح باشه که من هرچی از زمین می‌خرم شما بدونی! گفت: بله، البته به شرطی که همه این خدمات رو از فروشگاه اینترنتی و اینترنشنال ما نخریده باشید. گفتم پس اونی که آبپاش رو آورد تو بودی گفت آره. گفتم پس اون که مشاوره میده؟ خنده مشکوکی تحویلم داد و گفت روز خوش. مشغول جمع آوری وسایلم شدم که یادم افتاد مهمان عزیزم هنوز روی سیارک است. او که از نزدیک شاهد این ماجراها بود گفت: من هم همراهت میام! این تورها معمولا یک آپشن انتخاب همراه دارن. میخوام ببینم روی زمین هم میشه روزی چهل و سه بار غروب خورشید رو دید؟ دیدم خیلی ضایع است که بخواهم توضیح بدهم آن چهل و سه تا غروبی که دیده، ایده مشاوره خصوصی من بوده و با دستگاه آپاراتی که از فضاکالا خریدم برایش پخش کرده‌ام. گفتم واقعا انتظار نداری موجودي به زیبایی تو را با خودم به یک سیاره، بی در و پیکر و دور و ناشناخته ببرم؛ آه خدای من حتی نمی‌توانم تصور کنم اگر اتفاق ناخوشایندی برای تو بیفتد باید چه کار کنم؟ گفت خیلی خب باشه هر طور راحتی. گفتم واقعا مشکلی نداری؟ گفت نه اصلا به من چه. بعد هم خیلی بی‌تفاوت راهش را کشید که برود ولی هنوز دو قدم دور نشده بود که برگشت. پرسیدم مشکلی پیش اومد؟ گفت میخوای وقتی نیستی بیام به این گل سرخت آب بدم؟ گفتم اوه نه، اون رو با خودم می‌برم. دیدم هنوز همانجا ایستاده درحالی که هزار شهاب سنگ وحشی در چشمانش موج می‌زند. گفتم: اوه هانی، فقط برای این که تو خطرات احتمالی تنها نباشم، گفت اون وقت اگر مشکلی پیش بیاد ایشون چه کمکی ازش برمیاد؟ گل سرخ از آن طرف سیارک داد زد، اون دیگه به خودم مربوطه. گفت پس این گل که می‌گفتی واقعا حرف ميزنه؟ گفتم مگه شک داشتی؟ گفت نه بابا، و با یک لبخند اسرارآمیز سیارک را ترک کرد. چمدانم را بستم و رفتم که سوار سفینه‌ام بشوم، گل سرخ فریاد زد: آهاااي مردک، من چی؟ گفتم ببخشید عزیزم تو که واقعا باور نکردی با خودم می‌برمت؟ قبل از این که فرصت کند چیزی بگوید درپوش شیشه‌ای را روی سرش گذاشتم و سوار سفینه‌ام شدم.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.