انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/چشم‌های منتظر به سنگ جاده
بي قانون/وزیر بهداشت را بهتر بشناسید!
بي قانون/چند قدم تا پایان خاطره
بي قانون/فرح در کابینه دولت دوازدهم
بي قانون/یک عاشقانه اقتصادی
بی قانون/بوی ماه مهر با تاکتیک اکبر اوتی
نگاهی گذرا به بخشی از برنامه‌های صدا و سیما
بی قانون/ مصائب اول مهر یک عدد انار مهاجر
بی قانون / تورم، تورم تورمت مبارک
بی قانون/ صادرات عارضه یا عوارض صادرات
بی قانون/طنز شهري
بی قانون/پیرمرد‌ها را احتکار نکنید‌
بی قانون/نمایشگاه میلانی، تناولی و باقی ماجرا!
بی قانون/مرگ تدریجی سال چهارمی‌‌ها
بی قانون/عاشقانه‌ای بی‌قانون!
بی قانون/آخرین تاس فضایی
بی قانون/تحمل ندارینا!
بی قانون/ در صورت کمبود پوشک چکار کنیم؟!
بی قانون/آخرین اینتر رو محکم ‌تر بزن
بی قانون/هلند و چین و افغانستان!
بی قانون/چرا باید فامیلی یک نفر با پدرش فرق داشته باشد؟!
بی قانون/بحران کمبود مای بیبی و شیر خشک
بی قانون/عوارض عارضه یا ماست‌هایت را کیسه می‌کنند مبادا کلا
بی قانون/انتظارات ما از آقای جادوگر
بی قانون/یک جعبه نان خامه‌ای
بی قانون/پوشک‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم...
بي قانون/پوشک‌پژوهی
بی قانون/قصه‌ چراغ جادو
بی قانون/تلفن‌خونه
بی قانون/سرويس امنيتی
بی قانون/حمایت نادر از سیمین
بی قانون/من و سانسورچی
بی قانون/بابايِ اختلاس‌نكن!
بی قانون/نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان!
بی قانون/مخلصِ پدر اقتصاددانم برم
بی قانون/وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو...
بي قانون/ قهرمان خنداننده‌شو کیست؟
بي قانون/تیزه!
بي قانون/دست در جیب هم کنیم به مهر
بي قانون/ وسط مسابقه نهار نخورين!
بي قانون/اتهامات یک بهاریتی!
بی قانون/بای فور اِوِر زلاتان!
بی قانون/جایی برای پیرمردها نیست
بی قانون/ما دو بال‌پرواز مرغ‌عشقیم!
بی قانون/از کشف مهم زمین‌شناسی توسط شهرداران
بی قانون/چه زود!
بی قانون/عبور از مرزهای نقدپذیری
بی قانون/سردت نيست؟
بی قانون/کنکور بشم خرج کردن بلدی؟!
بی قانون/خواننده سوپرمارکتی
بیشتر
کد خبر: 47544 | تاریخ : ۱۳۹۶/۵/۱۷ - 11:25
بی قانون/ذکر شیخنا و مولانا رامبد جوان

بی قانون/ذکر شیخنا و مولانا رامبد جوان

پس صدایی آمد که پیوسته می‌گفت: «خنده خنده خندوانه بمب انرژی داره، خنده خنده خندوانه شادی به لب می‌آره» و جمله خلق را از شنیدن این اوراد حال خوش گشت و نعره‌ها می‌زدند و دست می‌کوفتند.

قانون-حسام حیدری

آن فرشته جونده، آن رب‌النوع خنده، آن معروف به فرید جینگل‌بِرد، آن خسرو شکیبایی را شاگرد، آن ممنوع‌کننده ورود آقایان، آن عمو پورنگ بزرگسالان، آن سلسله جبال نمک، آن که در مسابقات می‌زد کلک، آن چهره‌اش گشاده، آن در حال گسترش خانواده، آن آشپز اسپاگتی در هشت دقیقه، آن کارگردان کاربلد و باسلیقه، آن مرغِ سحرِ دولت‌شاه، آن جواهرنگارِ صورتِ ماه، آن همیشه از زندگی راضی، شیخنا و مولانا رامبد جوان تبریزی (طول‌ا... سیزن خندوانه الی ثانی عشر) پادشاه استندآپ بود علی‌الاطلاق و جیم کری ایران بود به استحقاق و از سینه چاکان آب بود و او همان است که کمپین‌های فراوان داشت و کت جادویی می‌پوشید و نیما و دانیال و مهرداد نعیمی و شاه‌حسینی در طریقش بودند و جمعی بر او تولی کنند و ایشان را رامبدیان گویند.

در ابتدای کار او آورده‌اند که چون به دنیا آمد؛ گفت: «به نام خدا... سلام... رامبد جوان هستم در بیمارستان... اینجااااا بخش زایماااااااان» و جمله حاضرین برایش کف زدند. پس صدایی آمد که پیوسته می‌گفت: «خنده خنده خندوانه بمب انرژی داره، خنده خنده خندوانه شادی به لب می‌آره» و جمله خلق را از شنیدن این اوراد حال خوش گشت و نعره‌ها می‌زدند و دست می‌کوفتند.

پس از آن او را عجیب کرداری بود و تا چهار سال هر که را می‌دید؛ 15 ثانیه به او خیره می‌شد و لبخند می‌زد و صبح‌ها چون از خواب برمی‌خاست کمربند خیالی بر کمرش می‌بست و می‌گفت: «چیریک» و هر کجا می‎‌رفت می‌خندید و هرچه می‌دید می‌خندید. دیگر روز از مغازه میوه‌فروشی می‌گذشت. هندوانه دید و هر هر بدان خندید. مغازه‌دار گفت: «می‌خندی؟ باید بخریش» پس چند وانت هندوانه به او انداخت و گران حساب کرد. شیخ چون قیمت هندوانه دید؛ فهمید کلاه بر سرش رفته. بر پشت وانت نشست و با خود می‌گفت: «با این هندوانه حال جماعتی خوش کنم و جوارح جمعی جراحت دهم و بسیار پول در آورم» و حقا که خوش کرد و جراحت داد و پول در آورد.

نقل است به مجلسی شد. گفتند: «کیستی؟» گفت: «جوانم» گفتند: «مشکل مسکن و ازدواج داری؟» گفت: «ندارم» گفتند: «بی‌کاری و طلب اشتغال داری؟» گفت: «ندارم» گفتند: «علاقه زیاد به استحمام داری؟» گفت:«ندارم» بزرگی در آن جمع بود. گفت: «برو که جوان نیستی و از جوانی فقط نامی داری».

نقل است که بسیار بامزه بود و شوخی‌های خنده‌دار می‌کرد و پیوسته نمک می‌ریخت. او را گفتند: «اسم بچه‌ات را چه خواهی گذاشت؟» گفت:«برنامه کودک و نو» و قارت قارت خندید.

در خبر است که اذکار و اوراد خاصی بلد بود که فقط خودش معنی آن می‌دانست و از آن جمله بود: «دو و دو و دو و دو» و «چیکو چیکو چیکو چیکو چیک چیک» و این‌ها را روزی دو نوبت می‌خواند و حالش خوش می‌گشت و او را جملات عالی است و بهترینش آن است که به بینندگان می‌گفت: «جای شما اینجاس و می‌دونم که جای ما هم همونجای شماس» و این از افضل جملات بود.

و کسی در آخر عمر وصیتی خواست. گفت: «تو را وصیت کنم به خرید تلویزیون‌های هوشمند اسنوا که چهار ورودی اچ.دی.ام.آي دارد و به خرید شارژ از هف‌هشتاد و بردن یک خودروی خفن در قرعه‌کشی و به‌صرفه‌جویی در مصرف آب و به شرکت در رای‌گیری خنداننده‌شو و...» و همین‌طور می‌گفت تا همه را حوصله سر رفت.

پس قابض‌الروح بر او وارد شد و گفت: «از سه تا یک بشمر» و چون شمرد؛ گفت: «بریم، نیایم» و رفتند و برنگشتند. آنگاه مریدی فریاد می‌زد: «بشارت باد بر شما رفتن مردی که ننشست جز در مقابل مهمان و نه ایستاد جز به افتخار مردم ایران».

بعد از وفات او را در خواب دیدند که در یخچال اسنوا به سمتی می‌بردند و می‌گفتند: «این است حال مردی که یخ بود و حال مردم خویش یخ کرد». رحمه‌ا... علیه.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.