انتخاب تاریخ:   /  /   
تلگرام قانون آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ آگهی‌های استخدام در ایران
بی قانون /شغل‌های پاره‌وقت دهه شصتی‌ها
بی قانون/ کوبا به چپ باش!
بی قانون/ روایت خسته یک عاشفانه بیمار
بی قانون/چگونه در امتحانات بهمن ماه قبول شویم
بی قانون/ از اون جهت قسمت چهارم
بی قانون/ تره‌بارنامه
بی قانون/ دوست دارم زندگی رو...
بی قانون/ نفرین معبد آمون
بی قانون/کلا به ما چه؟
بی قانون/کرواسی ساندویچ تنهاویچی که کُروات نیست!
بی قانون/ شایان حلال‌زاده به دایی‌اش می‌رود
بی قانون/ عزل یا برکناری؟
بی قانون/ لذت اولین سقوط
بی قانون/ پیک شادی یا پیام‌رسان غم
بی قانون/ تست استاندارد بنز در ایران
بی قانون/ نقدی بر مغزهای کوچک زنگ زده
بی قانون/ نیش عقرب نه از ره کین است
بی قانون/ مردم لطفا صدای مسئولان را بشنوید!
بی قانون/هفته‌ رویایی
بی قانون/خرید عید می‌کنم پس هستم!
بی قانون/ قدر روزهای مهیج کنونی رو بدونیم
بی قانون/ ولنتاین ما، ولنتاین اونا
ساکت و سکوت!
بی قانون/مادر و کامپیوتر
بی قانون/ کانادا، در را روی کسی باز نکنید!
بی قانون/ سیمرغ بلا و اُف ناقلا
بی قانون/ پیرامون سگ‌بازی و شوهرکُشی!
بی قانون/ موشک هوا می‌کنی بیکار!؟
بی قانون/ ورشکستگی راه حلی برای سرشکستگی
بی قانون/چاقوی جدید پادشاه
بی قانون/مزخرفات فارسی
بی قانون/مردی با کلید آمد
بی قانون/ آلاینده عزیز با شمام، به خودت بیا!
بی قانون/ تشابه درس‌خواندن به برنامه‌های دولت!
بی قانون/ مردم عقلشون به چشمشونه
بی قانون/ این مسئولی که میگن مسئول نیست
بی قانون/ ملاقات با شیطان
بی قانون/ قد و بالای تو رعنا رو بنازم!
بی قانون/ بنزین از اول چهار هزار تومن بود
بی قانون/ مرغ همسایه غاز نیست پلنگه
بی قانون/ذیل یا زیر؟
بی قانون/کدام مجری، بدهکار بزرگ بانکی است؟
بی قانون/ شهروند-ساقه طلایی
بی قانون/ معاشرت با مسئولان ملاطفت با خبرنگاران
بی قانون/ شرايط لازم براي پوشش جشنواره!
بی قانون/ خودروهای بی‌لاستیک اروپایی
بی قانون/ جوش‌ها و آدم‌ها
بی قانون/ تشت شیرت باشم آقایی؟
بی قانون/چرا نباید درس بخوانیم؟
بیشتر
کد خبر: 51969 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۱۶ - 08:10
بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو

بی قانون/تهران به روایت شازده کوچولو

راهنما در حالی که مراسم خوردن آبگوشت را مرحله به مرحله توضیح می‌داد و محتویات ظرف را می‌کوبید، توضیح می‌داد این غذا هم مثل همین ساختمان 25 ساله، جنبه تاریخی دارد.

قانون-سپيده ارطايفه

قسمت ششم

راهنما در حالی که مراسم خوردن آبگوشت را مرحله به مرحله توضیح می‌داد و محتویات ظرف را می‌کوبید، توضیح می‌داد این غذا هم مثل همین ساختمان 25 ساله، جنبه تاریخی دارد. خواستم دوباره از ساسان درباره گوشی همراه که با آن کد قرعه‌کشی فرستاده بود بپرسم که دیدم همه 25 نفر حاضر در جمع گوشی‌های همراه‌شان را در همه جای سفره فروبرده و عکس می‌گیرند. گفتم شاید سنت غذا خوردن روی زمین با فضا متفاوت است. گفتم ببخشید جناب راهنما این غذای تاریخی رو چطوری باید خورد؟ گفت خیلی راحت. دستم را به سمت ظرف بردم که همه با هم داد زدند: صبر کن داریم عکس می‌گیریم. گفتم مگه غذا رو نمیخورن؟ آقای سبیل گفت توروخدا یکی به این رسم رسوم اینجا رو یاد بده از تو هتل مارو کلافه کرده. ساسان گفت ببین اینجا اول باید عکس بگیریم بذاریم تو شبکه‌ اجتماعی بعد غذا بخوریم. بعد هم گوشی همراهش را نشانم داد گفت ببین این صفحه منه، اینجا رفتم پیتزا خوردم، اینجا کباب، اینجا رستوران... گفتم چه جالب بعد چی‌ میشه؟ گفت بقیه لایک میکنن و انگشت شستش را به طرف من گرفت. گفتم احیانا معنی بدی نداره؟ گفت بستگی به مخاطب داره. گفتم یعنی چی؟ گفت ببین مثلا این عکس رو می‌بینی که عکس پیتزا گذاشتم، اینجا دختر همسایه‌مون اومد گفت امشب واسه‌ام خواستگار میاد، خیلی هم از تو بهتره. گفتم ای بابا چه بد. گفت نه بابا اتفاقا خیلی هم خوبه! منم رفتم پیتزا خوردم عکسش رو گذاشتم که چی بشه؟ گفتم نمیدونم. گفت که فکر کنه من خیلی هم خوشحالم و اصلا واسه‌ام مهم نیست. بعدشم رفتم یه پولی دادم با این ماشین عکس انداختم که فکر کنه من پولدار شدم خیلی بیشتر بسوزه. گفتم چه عجیب ولی خب چرا؟ گفت چون مهم نیست که تو حالت چطوریه و چی کار می‌کنی، مهم اینه که همه فکر کنن تو حالت خیلی خوبه و خیلی داره بهت خوش میگذره. گفتم میشه منم امتحان کنم، گفت حتما بیا عکس بگیر بذار دختر سیارک همسایه ببینه.

باید اعتراف کنم خیلی احساس خوبی بهم دست داد، گفتم اینجا دیگه جای باحال نداره بریم عکس بگیریم؟ گفت یه عکس دست جمعی هم باید بندازی بنویسی من و برو بچِ زمین همین الان یهویی. بیا همسایه لایکت کرده. گفتم خب این ینی چی؟ گفت این یعنی دیدم و واسه‌ام مهم نیست. گفتم یک لایک اين‌قدر معنی داره؟ گفت خیلی بیشتر از این‌ها، گاهی یک لایک اندازه یک کتاب، بار معنایی منتقل میکنه. گفتم خب حالا باید از چی عکس بندازیم؟ گفت هرچی که باعث بشه بقیه فکر کنن زمین خیلی جای باحالی هست و حسابی داره بهت خوش میگذره. گفتم از اون حرفایی که درباره مشکلاتت به من گفتی... گفت نه! اصلا. به کسی هم نگو. ببین اینجا همه لایک کننده‌ها فکر میکنن من ماشین 200 میلیونی دارم و تو پنت هاوس زندگی می‌کنم. آخر هفته‌ها هم میرم متل قو! تازه قرار هم هست به زودی مهاجرت کنم. گفتم ای بابا اینجا چرا این‌طوریه؟ گفت برای همین ميگم من رو با خودت ببر دیگه، من اونجا میتونم روی سیارک خودم اوج بگیرم. اون کسی بشم که واقعا هستم! گفتم واقعا کی‌هستی؟ گفت همونی که ماشین 200 میلیونی داره دیگه، با چهل و سومین غروب خورشید عکس بذارم، هشتگ غربت، هشتگ دلتنگی، هشتگ مرگ بر فاصله، هشتگ... گفتم تو قضیه 43 تا غروب رو از کجا میدونی، گفت همسایه خودت عکس گذاشته، من و چهل و سومین غروب با دوستم همین الان، این دوستش هم فکر کنم همون گلی باشه که تعریفش رو کردی. گفتم گل! همسایه! دوست عزیز! روی سیارک من؟ امکان نداره!

ادامه دارد...

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.