انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ توصیه‌هایی به عروس جدید قصر باکینگهام
بی قانون/ باور كن! نرخم رو باور كن!
بی قانون/ بی‌اجازه‌ پدر و مادرم و بزرگ‌ترا، بله!
بی قانون/ از ناصر خسروی فیلترشکن‌فروش تا مهریه عروس
بی قانون/ در حسرت پهنای باند
بی قانون/ دلار بالاخره ۴۳۰۰ تومان شد
بی قانون/ لزوم انتخاب شام امشب به دست مسئولان
بی قانون/ فقط بذارید من برم
بی قانون/ بلغمی‌های مجلس چه می‌گویند؟!
بی قانون/ عاقبت ترامپ بدون برجام
بی قانون/ شایعاتی پیرامون وجود تیم‌ملی فوتسال بانوان
بی قانون/ نون و پنیر و دلار
بي قانون/فوتساليست‌ها
بی قانون/ تیم بانوان را ول کنیم
بی قانون/ نگار فیلترشده من ای جــان!
بی قانون/ تبلیغات میدانی فیلم فرهادی!
بی قانون/ زنده‌ای، برجام می‌خواهی چه کار؟!
بی قانون/ زمین‌گیر شدن اصولی تلگرام
بی قانون/ چطوری؟ حاتمی‌کیا؟
بی قانون/ سخنی نایاب از سیف
بي قانون/داستان درخت سیب و اشک‌هایی که از گونه احمدی‌نژاد چکید
بي قانون/جنس مخالف چیست؟ چرا؟ چگونه؟
بی قانون/ یه ارز تازه!
بی قانون/ بدون بدون فیلتر
بی قانون/ این چه حبابیست؟!
بی قانون/ ورژن جدید برنامه‌ریزی
بی قانون/ تراژدی قفل
بی قانون/حضور مجید خراطها در کابینه ممنوع شد
بی قانون/ راه های غش کردن تلگرام
بی قانون/لطفا حیوان باشید
بی قانون/ راه های غش کردن تلگرام
بی قانون/ بررسی ابعاد فراماسونری دوغ مهدوی کیا
بی قانون/ شجاعت و تلگرام
بی قانون/ تعطیلات ماهی‌های بادکنکی
بی قانون/ مغزهای کوچک ضرب زده
بی قانون/ عمه سروش
بي قانون/با نخبگان قسمت اول
بي قانون/باران تویی به خاک من بزن...
بی قانون/ رونمایی اسحاق از نیما
بی قانون/ مومیایی و دل‌درد
بی قانون/ تنهایِ تنهام، انگار رو اَبرام
بی قانون/ خاطرات شمال!
بی قانون/ چرا این ابزار شیطانی رو فیلتر نمی‌کنید؟
بی قانون/ چرا انگلیسی، نه و روسی، آری؟
مخالفت وزیر ارتباطات با اعطای انحصار به صداوسیما
بی قانون/مکزیک پدر پیام رسان داخلی ماییم!
بی قانون/فراری! فراری! فراری‌ام! فراری!
بی قانون/ اگه جرات داری بگو چاقم
بی قانون/ زولبیا و بامیه و نان خامه‌ای در باغ فردوس
بی قانون/ ما زبان نفهم‌های ميهمان‌نواز
بیشتر
کد خبر: 61742 | تاریخ : ۱۳۹۶/۹/۷ - 12:08
بی قانون/ دهقان فداکارهایِ امروزی

بی قانون/ دهقان فداکارهایِ امروزی

ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار، چند روز پیش در بیمارستان بستری شد. مردی که در شبی سرد و بارانی، وقتی باجناقش را به ایستگاه قطار رساند، در مسیر بازگشت به خانه متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن پیراهنش و هشدار به قطار، جان چندین و چند انسان را نجات داد.

قانون- محمدامین فرشادمهر

ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار، چند روز پیش در بیمارستان بستری شد. مردی که در شبی سرد و بارانی، وقتی باجناقش را به ایستگاه قطار رساند، در مسیر بازگشت به خانه متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن پیراهنش و هشدار به قطار، جان چندین و چند انسان را نجات داد. ضمن آرزوی سلامتی برای وی، بیایید تصور کنیم اگر آن ماجرا امروزه اتفاق می‌افتاد و ریزعلی نیز فرد دیگری بود، چه سناریوهایی رقم می‌خورد:

یک- ریزعلی در خانواده‌ای «با فامیلِ زن حال نکن» به دنیا آمد. او که اعتقاد داشت باجناق فامیل نمی‌شود، در شبی سرد و بارانی کلا در را به روی باجناقش باز نکرد. در نتیجه طبیعتا ریزش کوه را هم ندید و قطار ترکید‌.

دو- ریزعلی در خانواده‌ای کارمندی به دنیا آمد‌. در شبی سرد و بارانی وقتی او متوجه ریزش سنگ‌ها روی ریل قطار درون شهری شد، پیراهنش را آتش زد و باعث توقف قطار شد. بعد از رفع خطر، وقتی قطار شروع به حرکت کرد، همه مسافران و دستفروشان به دلیل ازدحام جمعیت افسوس خوردند که ای کاش به سنگ‌ها برخورد کرده بودند.

سه- ریزعلی در خانواده‌ای گنده و بُرش‌دار به دنیا آمد. در شبی گرم و نرم، ریزعلی و باجناقش یک‌کوه چاق و چله پیدا می‌‌کنند و دل‌شان کوه‌خواری می‌خواهد. در هنگام خواریدن، قطعاتی از کوه از لب و لوچ‌شان روی ریل می‌ریزد و قطار به سنگ‌ها برخورد می‌کند و با گوهرهای فراوان یکی می‌شود.

چهار- ریزعلی در خانواده‌ای ورزشکار به دنیا آمد. او در شبی سرد و بارانی متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن لباسش به سمت قطار دويد اما باجناقش فریاد زد: رضا علی بباز! ریزعلی برگشت و گفت ازبرعلی هستم، تهش ریزعلی، دیگه رضا علی نگید خدایی. باجناق گفت باشه حالا همون. ریزعلی گفت وات د فاز؟! چرا خب؟ باجناق وقعی ننهاد و به یکی به دو کردن ادامه داد. در ادامه این ‌گفت‌وگو صدای برخورد قطار با سنگ‌های روی ریل را می‌شنویم.

پنج- ریزعلی در یک خانواده معمولی و از شکم مادرش بدون بیمه، کم درآمد و روزنامه‌نگار به دنیا آمد. در شبی سرد و بارانی ریزعلی متوجه ریزش کوه می‌شود و با آتش زدن لباسش قطار را متوقف می‌کند. مسئولان قطار به همراه تنی چند از مردم، ریزعلی را به دلیل سیاه‌نمایی، تا می‌خورد می‌زنند و روی ریل می‌بندند. القصه قطار به سنگ‌ها می‌خورد و پودر می‌شود. ریزعلی بعد از آن بیخیال روزنامه‌نگاری شد و هرسال زمستان به ایستگاه قطار می‌رفت و به مسافران لبو می‌فروخت‌. او بین مردم به نام دهقان لبوکار معروف بود و زندگی مزخرف خوبی داشت.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.