انتخاب تاریخ:   /  /   
تلگرام قانون آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/سينماي ايران؟! خیلی هم عالیه!
بی قانون/ عوارض مغازه عباس آقا در لايحه بودجه
بی قانون/تو هم مثه من نميتوني عوارضش‌رو بدي!نرو!
بی قانون/ عوارض یا باج؟
بی قانون/ عوارض خروج مي‌دهم پس هستم
بی قانون/ تقدیم لایحه بودجه با عشق!
بی قانون/ دهنت‌رو واکن بگوآآآآآآ
بی قانون/ وقتگذار
بی قانون/از دنریس تارگرین تا بیت کوین
بی قانون/زلزله‌زدگان تا حوادث بعدي خدا يار و نگهدارتان!
بی قانون/ مهاجرت پشه امید
بی قانون/ برسد به دست ريیس جمهور (۲)
بی قانون/ قرعه‌کش دقت کن
بی قانون/ کجا بزنیم؟
بی قانون/ كاشكي ما هم از اينا داشتيم!
بی قانون/ نون بگیرم یا چی؟
بی قانون/ عصبانی باباتونه!
بی قانون/ برسد به دست رییس‌جمهور
بی قانون/ فالو شده توسط بالاترين سطح اجرايي كشور!
بی قانون/ دهاتی یا شهری مساله این است؟
بی قانون/ بیکار پرمشغله
بی قانون/ عشق، اول به قلبِ زن میرسه!
بی قانون/ دهقان فداکارهایِ امروزی
بی قانون/ تور زلزله‌گردی غلیظ و با صرفه
بی قانون/ برگرفته از سيستم بانكدارى آن مرحومه
بی قانون/ فیلش یاد هندوستان کرده
بی قانون/ كنكور را پيشي‌ي‌ي برددد
بی قانون/ منو ببین! منو بفهم!
بی قانون/ پول بدهم عذرخواهی کردن بلدی؟
بی قانون/ ﺗﺮﺍﻧ ﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻮژﻩ ﻧﻜﻨﻴﺪ
بی قانون/ وزیر نگو یه دسته گل
بی قانون/ بخت کوتاه
بی قانون/ ساعت مرزی
بی قانون/ داشتند فرار زهرها مي‌كردند
بی قانون/ یک زمانی دزدی شرف داشت!
بی قانون/ آمریکا خاکم کن خاتونِ ایالت جورجیا!
بی قانون/ درستونم بخونین عشقا
بی قانون/ باغِ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟!
توئیتر برای همه کاربران ۲۸۰ کاراکتری شد
بی قانون/ دختر آمریکاییِ پسر ایرانی ندیده!
بی قانون/ آلودگی های قبل از تو سوء تفاهم بود
بی قانون/ اوستیای جنوبی گرجستانم را پس بده!
بی قانون/ نه به خشونت علیه دهه ‌هفتادی‌ها
بی قانون/ نظام رسانه‌اي كه ترس نداره!
بی قانون/ سرقت، دزدیدن، ربودن
بی قانون/ ازبکستان به یه خال ما‌‌ رو فروختید؟!
بی قانون/ رانندگی زنان در کشورهای غربیِ خاک برسر
بی قانون/ منشور حقوق بشر محمود
بی قانون/ خیسِ خیس!
بی قانون/ آخرين سنگر!
بیشتر
کد خبر: 61742 | تاریخ : ۱۳۹۶/۹/۷ - 12:08
بی قانون/ دهقان فداکارهایِ امروزی

بی قانون/ دهقان فداکارهایِ امروزی

ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار، چند روز پیش در بیمارستان بستری شد. مردی که در شبی سرد و بارانی، وقتی باجناقش را به ایستگاه قطار رساند، در مسیر بازگشت به خانه متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن پیراهنش و هشدار به قطار، جان چندین و چند انسان را نجات داد.

قانون- محمدامین فرشادمهر

ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار، چند روز پیش در بیمارستان بستری شد. مردی که در شبی سرد و بارانی، وقتی باجناقش را به ایستگاه قطار رساند، در مسیر بازگشت به خانه متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن پیراهنش و هشدار به قطار، جان چندین و چند انسان را نجات داد. ضمن آرزوی سلامتی برای وی، بیایید تصور کنیم اگر آن ماجرا امروزه اتفاق می‌افتاد و ریزعلی نیز فرد دیگری بود، چه سناریوهایی رقم می‌خورد:

یک- ریزعلی در خانواده‌ای «با فامیلِ زن حال نکن» به دنیا آمد. او که اعتقاد داشت باجناق فامیل نمی‌شود، در شبی سرد و بارانی کلا در را به روی باجناقش باز نکرد. در نتیجه طبیعتا ریزش کوه را هم ندید و قطار ترکید‌.

دو- ریزعلی در خانواده‌ای کارمندی به دنیا آمد‌. در شبی سرد و بارانی وقتی او متوجه ریزش سنگ‌ها روی ریل قطار درون شهری شد، پیراهنش را آتش زد و باعث توقف قطار شد. بعد از رفع خطر، وقتی قطار شروع به حرکت کرد، همه مسافران و دستفروشان به دلیل ازدحام جمعیت افسوس خوردند که ای کاش به سنگ‌ها برخورد کرده بودند.

سه- ریزعلی در خانواده‌ای گنده و بُرش‌دار به دنیا آمد. در شبی گرم و نرم، ریزعلی و باجناقش یک‌کوه چاق و چله پیدا می‌‌کنند و دل‌شان کوه‌خواری می‌خواهد. در هنگام خواریدن، قطعاتی از کوه از لب و لوچ‌شان روی ریل می‌ریزد و قطار به سنگ‌ها برخورد می‌کند و با گوهرهای فراوان یکی می‌شود.

چهار- ریزعلی در خانواده‌ای ورزشکار به دنیا آمد. او در شبی سرد و بارانی متوجه ریزش کوه روی ریل شد و با آتش زدن لباسش به سمت قطار دويد اما باجناقش فریاد زد: رضا علی بباز! ریزعلی برگشت و گفت ازبرعلی هستم، تهش ریزعلی، دیگه رضا علی نگید خدایی. باجناق گفت باشه حالا همون. ریزعلی گفت وات د فاز؟! چرا خب؟ باجناق وقعی ننهاد و به یکی به دو کردن ادامه داد. در ادامه این ‌گفت‌وگو صدای برخورد قطار با سنگ‌های روی ریل را می‌شنویم.

پنج- ریزعلی در یک خانواده معمولی و از شکم مادرش بدون بیمه، کم درآمد و روزنامه‌نگار به دنیا آمد. در شبی سرد و بارانی ریزعلی متوجه ریزش کوه می‌شود و با آتش زدن لباسش قطار را متوقف می‌کند. مسئولان قطار به همراه تنی چند از مردم، ریزعلی را به دلیل سیاه‌نمایی، تا می‌خورد می‌زنند و روی ریل می‌بندند. القصه قطار به سنگ‌ها می‌خورد و پودر می‌شود. ریزعلی بعد از آن بیخیال روزنامه‌نگاری شد و هرسال زمستان به ایستگاه قطار می‌رفت و به مسافران لبو می‌فروخت‌. او بین مردم به نام دهقان لبوکار معروف بود و زندگی مزخرف خوبی داشت.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.