انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ تصمیم‌های دیگرِ کبری
بي قانون/سبیل‌هایی آغشته به اسموتی بلوبری
بي قانون/دوم قرار شد که بسوزد پدر عشق
بی قانون/ بابا برقی با رکابی و شلوارک
بی قانون/ برای تصویب لایحه توبیکا رو نصب کن!
بی قانون/ وسط تبلیغات فوتبال هم پخش کنید
بی قانون/ قطع برق در لحظه‌ حساس
بی قانون/ كهولت مديريتي!
بی قانون/ خوشبختانه بدبختيم
بی قانون/ قوانین مهمانی رفتن
بی قانون/ دلمون خوشه بچه داریم
بی قانون/ خورش فسنجان و سگ کتلت‌یاب!
بی قانون/ ذکر شبابنا و مولانا سردار آزمون
بي قانون/مرثيه‌اي براي اينستاگرام!
بی قانون/خورش آلو اسفناج و زیاده‌گویی اضافه نخور!
بی قانون/ یه اینستاگرام بومی بنویس عمو ببینه
بی قانون/ خورش آلو اسفناج و زیاده‌گویی اضافه نخور!
بی قانون/ گفت‌وگو با یک مسئولِ خوشحال
بی قانون/آب نطلبیده مراد نیست
بی قانون/ روزهای بعد کنکورت را قورت بده
بی قانون/من انارم «قسمت اول»
بی قانون/آلبالو پلو و رسیدن به قابلیت‌های سلمان‌خان
بی قانون/ جای قطعه قهوه وارد می‌کنند
بی قانون/ نصب هرگونه آگهی پیگرد قانونی دارد
بی قانون/ جیره‌بندی شده سلول‌به‌سلول تنم!
بي قانون/کوبید‌ه با علیرضا جهانبخش
بی قانون/ تخصصِ تخصصی صد‌اوسیما !
بی قانون/ تاس‌کباب بخوریم یا خجالت؟!
بی قانون/ خورش بامیه؛ چیزی شبیه وضعیت ما!
بی قانون/ چرا فغانی توی داوری جهان یک یکه
بی قانون/ مانیکور اطلاعات
بی قانون/ اين سي و هشت هزارتاي لعنتي!
بی قانون/اختیارات زندگی مشترک
بی قانون/روباهِ خوش گفتار
بی قانون/ یکی رو پیدا کن مثل بیرانوند
بی قانون/ اختیارات زندگی مشترک
بي قانون/ می‌خندی؟ باید پسته بخوری!
بي قانون/یک چیز برق‌دار
بی قانون/ ته‌چین وقتی روغن گیربکس جواب می‌دهد!
بی قانون/ مجموعه قوانین خندیدن
بی قانون/ از اقدامات قهرمانانه ما تا بازگشت قهرمانانه تیم‌ملی
بی قانون/ ممنوع‌ الوروديجات!
بی قانون/ هیچ‌وقت کی‌روش را تهدید نکن!
بی قانون/ لطفا افراد جلف و بدلباس نیان توی دوربین من؛ مرسی اَه!
بی قانون/ شباهت‌هاي جام جهاني و انتخابات!
بی قانون/ اقدام ناجوانمردانه نایک
بی قانون/ چگونه ازدواج کردم
بی قانون/تو مو می‌بینی و من فرفرش را
بی قانون/ بدون استرس برین سر جلسه
بی قانون/ تره‌بارنامه
بیشتر
کد خبر: 64355 | تاریخ : ۱۳۹۶/۹/۲۹ - 09:47
بی قانون/ شب‌نشینی با ارواح ناآرام

بی قانون/ شب‌نشینی با ارواح ناآرام

«ساعت حوالی سه نیمه شب بود که ناگهان از خواب پریدم. حس عجیبی داشتم و تمام بدنم سنگین بود. گویی چیزی می‌خواهد از درون من فوران کند و بیرون بریزد. ترس عجیبی تمام بدنم را فرا گرفت. لباس‌ها و ملحفه تختم را وارسی کردم.

قانون- حسام حیدری

داستان این هفته را کالین برنتز برای ما فرستاده است. او که پس از قطع کردن گردن همسرش با تبر، به بی‌خوابی و کابوس‌های شبانه مبتلا شده است؛ مدام صداهای عجیبی می‌شنود و حس می‌کند که کسی در گوشش نجوا می‌کند: «دمت گرم... دمت گرم». کالین ماجرای شب بیداری‌ها و کابوس‌هایش را در کتابی تحت عنوان: «اونجا کیه کیه‌... پشت دیوار کیه، سایه‌اش رو من می‌بینم» چاپ کرده است. داستانی که در ادامه می‌خوانید از این کتاب نقل شده است:

«ساعت حوالی سه نیمه شب بود که ناگهان از خواب پریدم. حس عجیبی داشتم و تمام بدنم سنگین بود. گویی چیزی می‌خواهد از درون من فوران کند و بیرون بریزد. ترس عجیبی تمام بدنم را فرا گرفت. لباس‌ها و ملحفه تختم را وارسی کردم. خوشبختانه اتفاقی نیفتاده بود اما حس کردم که دیگر فرصتی باقی نمانده و باید به سرعت به سمت دستشویی بروم. خانه بسیار تاریک و خوف‌انگیز بود و من به سختی می‌توانستم مقابلم را ببینم. وقتی دو سه بار محکم به زمین خوردم و چند تا از وسایل منزل را شکستم با خودم عهد کردم که از این به بعد قبض برق را به موقع پرداخت کنم.

کارم در دستشویی در حال تمام شدن بود و به شدت احساس سبکی می‌کردم. تازه چشمانم می‌توانست اطراف را ببیند که ناگهان چند ضربه به در خورد و صدای ناله یک پسر بچه بلند شد. از شدت ترس دهانم خشک شده بود و می‌لرزیدم. به همین خاطر، یک قوطی نوشابه رژیمی بدون گاز برداشتم و قورت قورت خوردم. اما باز هم نمی‌توانستم بر اعصابم مسلط شوم برای همین سه تا کیک شکلاتی، یک بیسکویت مغزدار و دو بسته چیپس فلفی بزرگ را با سس قرمز خوردم. صدای ناله همچنان به گوش می‌رسید و کسی مدام به در دستشویی ضربه می‌زد. در همین حال ناگهان صدای پسری که ناله می‌کرد بلند شد و با حالت ترسناکی گفت: «بدو تو رو خدا... دیگه تحمل ندارم... داره میریزه»

از دستشویی بیرون آمدم اما کسی آنجا نبود. گویی کار از کار گذشته بود. ناگهان نور عظیمی به چشمم خورد و چند شبح را دیدم که وسط پذیرایی مشغول انجام حرکات موزون بودند. شبحی که روی میز ایستاده بود بلندگو را از جلوی دهانش کنار برد و خطاب به من گفت: «اون عقبی‌ها حال میکنن؟ قربون حرکات موزون قشنگ اون وسطی برم من» من مات و مبهوت مانده بودم و چیزهایی که می‌دیدم را باور نمی‌کردم چون سابقه نداشت که صدای آهنگ ما از یک حدی بلندتر شود و همسایه‌ها به پليس زنگ نزنند. از نزدیک‌ترین شبحی که کنارم ایستاده بود پرسیدم: «شما کی هستید؟» گفت: «ما ارواح ناآرامیم... تا آخر اکتبر اینجا برنامه داریم»

من آن شب چند تا آهنگ درخواستی به گروه ارواح ناآرام سفارش دادم اما این کابوس من را رها نمی‌کرد و تا آخر اکتبر به صورت خارق‌العا‌ده‌ای هر شب همان ساعت از خواب می‌پریدم و نمی‌توانستم بخوابم. خاطرات خوب این کابوس‌های شبانه تا آخر عمر در ذهن من بود و هیچ گاه نتوانستم آن شب‌ها را فراموش کنم.»

آیا داستانی که کالین برنتز تعریف می‌کند واقعی است؟

آیا او آن شب توانسته به دستشویی برسد؟ پس شلوارهای شسته شده‌ای که صبح فردا روی بند رخت حیاط پیدا شدند برای چه کسی بودند؟

او چیپس فلفلی را از کجا و به چه قیمتی خریده بوده است؟

آیا اشباح واقعا از او خواستند که برای‌شان حرکات موزون باباکرم انجام دهد؟ یا این که همه این داستان ساخته ذهن خیال‌پرداز کالین برنتز است؟

این‌ها و بسیاری از سوالات دیگر، مسائلی است که هیچ وقت به آن‌ها پاسخ داده نشد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.