انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ اگه جرات داری بگو چاقم
بی قانون/ زولبیا و بامیه و نان خامه‌ای در باغ فردوس
بی قانون/ ما زبان نفهم‌های ميهمان‌نواز
بی قانون/ مجرم رفته سفر کی برمی‌گردی؟
بی قانون/ سعید با پرونده آمد سعید دیگر نیامد
بی قانون/مجموعه قوانین بیکار بودن
بی قانون/ بحران کاغذ
بی قانون/ درباره‌ سعید...
بی قانون/ چند پیشنهاد برای پست شهردار تهران
بی قانون/ مسواک زدن با کارد
بی قانون/ ژن تصادفی
بی قانون/پشیمونی سلبریتی‌ها مهم‌ترین دغدغه کشور!
بی قانون/ ترامپ اَلِکی میگه
بی قانون/کنکورت را هضم و دفع کن
بی قانون/آنچه در پسانوروز می‌گذرد...
بی قانون/ تئاتر یا پیتزای ۵ تومانی
بی قانون/ دلار به وقت سبزه میدان
قانون بچه ها/تئاتـر انسان ساز است
بي قانون/ عوضش تلگراممون قطعه
بی قانون/ زیرِ دو خمِ مملکت!
بی قانون/ آقای بنفش... پس کجایی
بی قانون/ بیماری شهردار تهران چیست؟
بی قانون/ انتخاب پیژامه به سلیقه سرور پیام رسان سروش
بی قانون/ با ماده گرگ‌ها می‌رقصد
بی قانون/ چرا پيام‌رسان داخلي؟
بی قانون/ کلاه قرمزی عامل نابینایی و مرگ زودرس
بی قانون/ طالع نحس هفته متولدین ۱۸ تا ۲۴ فروردین
بی قانون/ آخرین داستان ۹۶
بی قانون/ داستان زندگی شعله
بی قانون/ ماهی‌ها حرف می‌زنند
بی قانون/ دسکتاپ پاول دورف
بی قانون/ چماق و هویج و تلگرام
بی قانون/ دلار دوهزارتومنی واقعی
بی قانون/ اختلال موزه لوور- سیرالئون
بی قانون/داداشولوژی در جامعه ایرانی
بی قانون/سگ عزیزم، امیدوارم یه هاپوی ناز باشی
بی قانون/تره بار نامه
بی قانون/ فرو کردن طنز در چشم و چار مخاطب
بی قانون/ همه‌شون منم! من!
بی قانون/ بازگشت قهرمانانه احمدی‌نژاد
بی قانون/ سیاست و سیانک!
بی قانون/ پانی‌جون و چهارشنبه‌سوری
بی قانون/ شوخی فیزیکی ترامپ و کیم جون اون
بی قانون/ شاهراه پیچاندن خواستگاری
بی قانون/ مشکل تنهایی دهه شصتی‌ها
بی قانون/ یابو برش داشته
بی قانون/ سامسونت مشکی بابا
بی قانون/ آب نیست یعنی اصلا نیست!
بی قانون/ اختيارات شاعرى
بی قانون/ اسفند تصاعدی‌طور
بیشتر
کد خبر: 67141 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴ - 10:53
بی قانون/ چراغ جادوی فیلتر شده

بی قانون/ چراغ جادوی فیلتر شده

یک روز در کوچه‌ای خلوت می‌رفتم. ناگهان یک چراغ کهنه دیدم که گوشه‌ای افتاده بود. چراغ را برداشتم و به خانه بردم.

قانون- علیرضا لبش

یک روز در کوچه‌ای خلوت می‌رفتم. ناگهان یک چراغ کهنه دیدم که گوشه‌ای افتاده بود. چراغ را برداشتم و به خانه بردم. مشغول تمیز کردن چراغ بودم که ناگهان یک آقایی شبیه به بادی بیلدینگ کارهای اینستاگرام فیگور می‌گیرند و کرور کرور فالوئر دارند، از چراغ بیرون آمد. ترسیدم. گفتم: داداچ نکنه اشتباه زدم که شما پیداتون شده؟

بادی بیلدینگ کار دستش را روی سینه گذاشت و گفت: در خدمتم ارباب.

نگاهی به هیکلش انداختم و گفتم: من مخلص شمام. ارباب شمایید با این قد و هیکل.

سرش را خاراند و گفت: ارباب حاشیه نروید. زود سه آرزوی‌تان را بگویید تا من بروم دنبال کارم.

نگاهی به صورتش کردم و دیدم اصلا شوخی ندارد. گفتم: ما خیلی وقته که دیگه آرزویی نداریم. فقط...

با هیجان گفت: فقط چی؟ زودتر بگو.

ادامه دادم: فقط اگر امکان دارد فیلتر تلگرام را بردارید.

نگاهی به من کرد و گفت: مشکلت با فیلترشکن حل نمی‌شود؟ فیلترشکن خوب دارم. اگر خواستی پیام‌رسان داخلی هم دارم. کار مهندسان زحمتکش وطنی.

گفتم: نه همان رفع فیلتر اگر امکان دارد.

با عصبانیت نگاهی به من انداخت و گفت: مرد حسابی خود وزیر هم از فیلترشکن استفاده می‌کند. اگر می‌شد که خودشان برمی‌داشتند. حتما مصلحتی در کار است. آرزوی بعدی.

کمی فکر کردم و گفتم: اگر امکان دارد، زبان انگلیسی را برای بچه‌ها آزاد کنید.

نگاه عاقل اندر غافلی به من انداخت و گفت: سی‌دی آموزشی نصرت دارم. کلاس‌های آموزشی غیرقانونی هم سراغ دارم. آدرسش را می‌دهم برو بچه‌ات را ثبت نام کن.

گفتم: اگر امکان دارد همان آرزویم را برآورده کنید.

برافروخته شد و گفت: می‌خواهی بچه‌ات زبان شیرین فارسی را فراموش کند؟! می‌خواهی اگر یک موقع چراغ جادو پیدا کرد، نتواند با غولش گفتمان کند؟! عجب آدم‌های بی مبالاتی پیدا می‌شوند. آرزوی سوم لطفا.

با شرمساری گفتم: اگر امکان دارد عوارض خروج از کشور به قیمت سابقش برگردد.

این بار خشمناک نگاهم کرد و گفت: تو مثل اینکه می‌خواهی بودجه زمین بخورد و اقتصاد نابود شود؟ از کجا هدایت می‌شوی؟ بیا برویم توی چراغ تا حالی‌ات کنم.

گفتم: مرحمت شما زیاد. من که همان اول گفتم آرزویی ندارم. اگر امکان دارد این آرزوها را هم ندید بگیرید.

گفت: شما که آرزو کردن بلد نیستید چرا به چراغ جادو دست می‌زنید؟

بعد هم هورتی کشید و رفت داخل چراغ.

با احتیاط چراغ را برداشتم و بردم سر جای اولش گذاشتم و فرار کردم.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.