انتخاب تاریخ:   /  /   
تلگرام قانون آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ نفرین معبد آمون
بی قانون/کلا به ما چه؟
بی قانون/کرواسی ساندویچ تنهاویچی که کُروات نیست!
بی قانون/ شایان حلال‌زاده به دایی‌اش می‌رود
بی قانون/ عزل یا برکناری؟
بی قانون/ لذت اولین سقوط
بی قانون/ پیک شادی یا پیام‌رسان غم
بی قانون/ تست استاندارد بنز در ایران
بی قانون/ نقدی بر مغزهای کوچک زنگ زده
بی قانون/ نیش عقرب نه از ره کین است
بی قانون/ مردم لطفا صدای مسئولان را بشنوید!
بی قانون/هفته‌ رویایی
بی قانون/خرید عید می‌کنم پس هستم!
بی قانون/ قدر روزهای مهیج کنونی رو بدونیم
بی قانون/ ولنتاین ما، ولنتاین اونا
ساکت و سکوت!
بی قانون/مادر و کامپیوتر
بی قانون/ کانادا، در را روی کسی باز نکنید!
بی قانون/ سیمرغ بلا و اُف ناقلا
بی قانون/ پیرامون سگ‌بازی و شوهرکُشی!
بی قانون/ موشک هوا می‌کنی بیکار!؟
بی قانون/ ورشکستگی راه حلی برای سرشکستگی
بی قانون/چاقوی جدید پادشاه
بی قانون/مزخرفات فارسی
بی قانون/مردی با کلید آمد
بی قانون/ آلاینده عزیز با شمام، به خودت بیا!
بی قانون/ تشابه درس‌خواندن به برنامه‌های دولت!
بی قانون/ مردم عقلشون به چشمشونه
بی قانون/ این مسئولی که میگن مسئول نیست
بی قانون/ ملاقات با شیطان
بی قانون/ قد و بالای تو رعنا رو بنازم!
بی قانون/ بنزین از اول چهار هزار تومن بود
بی قانون/ مرغ همسایه غاز نیست پلنگه
بی قانون/ذیل یا زیر؟
بی قانون/کدام مجری، بدهکار بزرگ بانکی است؟
بی قانون/ شهروند-ساقه طلایی
بی قانون/ معاشرت با مسئولان ملاطفت با خبرنگاران
بی قانون/ شرايط لازم براي پوشش جشنواره!
بی قانون/ خودروهای بی‌لاستیک اروپایی
بی قانون/ جوش‌ها و آدم‌ها
بی قانون/ تشت شیرت باشم آقایی؟
بی قانون/چرا نباید درس بخوانیم؟
بی قانون/مدیریت بحران کشکی
ایران می خواهد از طریق لبنان به ما حمله کند
بی قانون/ خشونت علیه زنان با گلبرگ و شیر اضافه
بی قانون/ مدیریت بحران کشکی
بی قانون/ همه در برابر شهرداری مسئولیم
بی قانون/ ونک، لس آنجلس، دونفر
بی قانون/ بحران برف
بی قانون/ توقع بیجای مردم از مسئولان
بیشتر
کد خبر: 69616 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ - 18:43
بی قانون/ذیل یا زیر؟

بی قانون/ذیل یا زیر؟

استاد معین درِ قوطی داروهایش را باز کرد و یک قرص برداشت و آن را زیر زبانش گذاشت.

قانون-حسن غلامعلی‌فرد

استاد معین درِ قوطی داروهایش را باز کرد و یک قرص برداشت و آن را زیر زبانش گذاشت. شریعتمداری اخم کرد و گفت: «چشمم روشن! پس قرص روانگردان مصرف می‌کنی که همیشه بالایی!». عارف سرش را از روی میز برداشت، خمیازه‌ای کشید و پرسید: «قرص؟ کو؟ کجاست؟» حدادعادل به استاد معین اشاره کرد و گفت: «در ذیل زبانش!». استاد معین همان‌طور که قفسه سینه‌اش را می‌مالید گفت: «قرص زیر زبانی بود، برای قلبم». سپس رو کرد به حدادعادل و ادامه داد: «به جای ذیل بگو زیر! ذیل به معنی دامان و درون جامه است و بهره بردن از آن به جای واژه زیر درست نیست».

رسایی ایستاد روی میز و همان‌طور که خودکارش را جلوی صورتش نگه داشته بود فریاد زد: «ما اعتراض داریم» و خیره شد به خودکارش. استاد معین با شگفتی پرسید: «به چی؟» رسایی پاسخ داد: «به کم شدن خیارشور ساندویچ‌های مدرسه». روح دهخدا که تا آن هنگام خاموش مانده بود با کلافگی گفت: «این هنوز نمیدونه خودکار و خیارشور با هم یکسان نیستند!» کواکبیان گفت: «برای برخی دوستان خودکار و خیارشور کاربردشون یکیه، یه جوری مینویسن که دیگه شورِ نوشتن رو در میارن». سپس نیم نگاهی به شریعتمداری انداخت و به او زبان درازی کرد. لاریجانی رییس شورای دانش‌آموزی همان‌طور که کتابش را پشت سرش نگه داشته بود تا راه سنگریزه‌هایی را که احمدی‌نژاد با لوله خودکارش سوی او پرتاب می‌کرد ببندد گفت: «بعضی‌ها هم خودکارشون از سلاح گرم خطرناک‌تره!». نجفی با کلافگی گفت: «اون سنگریزه‌ها رو گذاشته بودیم توی حیاط که اگر برف اومد کمتر غافلگیر بشیم! چرا همه‌شون رو برداشتی؟» احمدی‌نژاد گفت: «نکنه توقع داری با این وضع گرونی‌ها برم ارزن بخرم و توی لوله خودکارم بذارم؟ تو اصلا میدونی ارزن کیلویی چند شده؟» بقایی گفت: «ماش رو بگو! ماش!». عارف گفت: «سنجد رو چی میگین پس؟» خیام همان‌طور که شربت سرماخوردگی‌اش را در استکانی کوچک می‌ریخت گفت: «چیپس و ماست رو که دیگه نگو! تورمش بی‌داد میکنه!». روحانی گفت: «به جاش پرتقال زیاد داریم!». این را گفت و یک پرتقال سوی احمدی‌نژاد پرتاب کرد. احمدی‌نژاد فریاد زد: «آخ!» مشایی فریاد زد: «بچه مردم رو کشتن!» بقایی فریاد زد: «پرتقال پرت نکن!» زیباکلام فریاد زد: «بابا این‌قدر داد و هوار نکنید تا من بتونم صدای زنگ پیامک گوشیم‌رو بشنوم تا بفهمم چقدر پول ریختن به حسابم!». فتوره‌چی پیف پیف کرد و به زیباکلام گفت: «اگه دو سه تا زلزله دیگه بیاد حسابی بار خودت رو می‌بندیا!». زیباکلام گفت: «تا بترکه چشم حسود!». فتوره‌چی گفت: «پس منم یه پست میذارم و در ذیلش شماره حساب میذارم تا  ببینیم کي خفن‌تره!». استاد معین گفت: «به  جای ذیل بگو زیر». فتوره‌چی پیف پیف کرد و گفت: «برو بابا پوپولیست!» ابطحی لپ‌هایش گل انداخت و گفت: «با هم دوست باشین بچه‌ها! ببنید من و ضرغامی چقدر با هم رفیق شدیم!». ضرغامی خندید و گفت: «یادش بخیر! یادته قبلا چقدر برات جفت‌پا می‌گرفتم و تو هم با مخ میومدی پایین؟» ابطحی خندید و گفت: «آره... یادش به خیر... چه روزایی داشتیم... همین رفاقتاست که جاش همیشه میمونه!» استاد معین قرصی دیگر زیر زبانش گذاشت. روح دهخدا پوف کرد و به استاد معین گفت: «تو برای اینا نگران نباش! خودشون از پس همدیگه برمیان!». سپس بوی پرتقال پیچید توی کلاس، همه شاگردها به هم پرتقال می‌دادند و زیر زیرکی می‌خندیدند!

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.