انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ما دو بال‌پرواز مرغ‌عشقیم!
بی قانون/از کشف مهم زمین‌شناسی توسط شهرداران
بی قانون/چه زود!
بی قانون/عبور از مرزهای نقدپذیری
بی قانون/سردت نيست؟
بی قانون/کنکور بشم خرج کردن بلدی؟!
بی قانون/خواننده سوپرمارکتی
بی قانون/نقش واردات موز در کمپین فرزندت کجاست
بی قانون/قصه عشق در جاده تهران-قزوین
بی قانون/ماهی کبابی و شنا با پیژامه در دریای خزر!‏
بی قانون/برسد به دست محسن چاوشي!
بی قانون/مناظره در باب رژیمِ حقوقی دریای خزر
بي قانون/جوجه کباب ترش و فرزندت کجاست؟!‏
بي قانون/90 سال خشکسالی
بي قانون/PHD موتورسوار
بي قانون/حضور مسئولان شهرداری و موش‌ها پای میز مذاکره!
بی قانون/ دنر کباب و لیر بپر توی بغل ریال!
بی قانون/جریحه داری وجدان جمعی از زاویه درست
بی قانون/موهیتو با محمود مردِ محبوب ملت!
بی قانون/سینما و پوشش!
بی قانون/انتخاب رشته فضایی
بی قانون/روز خبرنگار و...!
بسته ارزي پيشنهادي «بي‌قانون!» قسمت دوم
بی قانون/عشق‌های پایدار دبیرستانی
بی قانون/فالوده شیرازی و حقوق شهروندی!
بي قانون/ خوراك جايگزين!
بي قانون/ ارزی ندارم دادا صرافی بسته است
بی قانون/پول صاف و سافت
بی قانون/از شکستن رکورد گینس توسط کی‌روش تا آغاز چالش کنسرت خانگی!
بی قانون/عاشقی چون آب روان با استخوانی در گلو
بی قانون/سوال از رییس‌جمهور پاسخ از ما
بی قانون/یه جوری میزون می‌کنه که مارو به‌هم برسونه!
بی قانون/آش رشته و نتایج کنکور!
بی قانون/معضلي به اسم كنسرت خياباني!
بي قانون/ دزدهای رادیو!
بی قانون/آخرین تغییرات مدخل ارز در لغت‌نامه‌های فارسی
بي قانون/قصه خسوف
بی قانون/مي‌خندي؟!
بی قانون/در شباهت بابا و میخ
بي قانون/تكدي نگري!
بي قانون/میشل استروگانف و حمید هیرادیسم!
بی قانون/زنان پیازی، مردان پنیری
بی قانون/تكدي نگري!
بي قانون/میثم چو عقابی‌ست...
بي قانون/نون و ماست و سریال ترکی
بي قانون/شباهت‌های مرغ و پراید!
بي قانون/كلينيك پوست و مو واقع در خط دو مترو
بي قانون/چرا باید به رییس جدید بانک مرکزی امیدوار باشیم
بي قانون/بچه‌ها بچه‌ام رو نزنیدش
بي قانون/برو کنار نفتی نشی
بیشتر
کد خبر: 69930 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۱/۱۹ - 17:00
بی قانون/چاقوی جدید پادشاه

بی قانون/چاقوی جدید پادشاه

در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که وی را وزیری بود سیریش و ول‌ نکن. وزیر چسبناک برای هر اتفاقی از خوشی تا به خاک سیاه نشستن می‌گفت: «حتما خیریتی توشه». یک روز پادشاه از مترو یک چاقوی هفت فروش همکار رو پنج تومن خرید. از قضا چاقو خیلی هم با کیفیت بود و درجا انگشت پادشاه رو به فنا داد. وزیر با یک نگاه قاعدتا نباید این‌جوری می‌شدی باز هم گفت: «حتما خیریتی توشه». پادشاه که کف و خون قاطی کرده بود، دستور داد وزیر رو زندانی کنن تا در زمان مناسب از پا دارش بزنن.

قانون-فاطمه ناصری

در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که وی را وزیری بود سیریش و ول‌ نکن. وزیر چسبناک برای هر اتفاقی از خوشی تا به خاک سیاه نشستن می‌گفت: «حتما خیریتی توشه». یک روز پادشاه از مترو یک چاقوی هفت فروش همکار رو پنج تومن خرید. از قضا چاقو خیلی هم با کیفیت بود و درجا انگشت پادشاه رو به فنا داد. وزیر با یک نگاه قاعدتا نباید این‌جوری می‌شدی باز هم گفت: «حتما خیریتی توشه». پادشاه که کف و خون قاطی کرده بود، دستور داد وزیر رو زندانی کنن تا در زمان مناسب از پا دارش بزنن.

فردای اون روز پادشاه تصمیم گرفت به شکار بره و محیط زیست رو مورد عنایت قرار بده. در همین حین یک قبیله بومی هوس خوردن ژیگو آدم کردن. پادشاه رو گرفتن تا بخورنش. وقتی چشمشون به جای خالی انگشت پادشاه افتاد، گفتن: «ما غذای دهنی نمی‌خوریم». فکر کردن قبلا یکی به پادشاه ناخنک زده. پادشاه رو ول کردن به دامن طبیعت برگرده و به گند زدنش ادامه بده.

پادشاه بدو بدو برگشت قصر و رفت زندان پیش وزیر. کفش‌هاش رو در نیاورده حکم اعدام وزیر رو انگشت زد. وزیر که داستان رو شنیده بود، در حال لنگ و لگد پروندن به اطراف بود تا جونش در بره و پرسید: «خیریت بریده شدن دست همایونی رو که فهمیدید، الان مریضی داری من رو اعدام می‌کنی؟». پادشاه خندید و گفت: «حتما خیریتی توشه». وزیر که همچنان به اعتقادش پایبند بود، پرسید: «پس خیال ما راحت باشه؟». پادشاه با لبخند و چشم‌های باریک شده گفت: «بله». وزیر اعدام شد و جنازه‌‌اش برای قبیله آدم‌خورها فرستاده شد تا درس عبرتی باشه برای آدم‌های خوش‌بین خل و چل.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.