انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بی قانون/ لطفا افراد جلف و بدلباس نیان توی دوربین من؛ مرسی اَه!
بی قانون/ شباهت‌هاي جام جهاني و انتخابات!
بی قانون/ اقدام ناجوانمردانه نایک
بی قانون/ چگونه ازدواج کردم
بی قانون/تو مو می‌بینی و من فرفرش را
بی قانون/ بدون استرس برین سر جلسه
بی قانون/ تره‌بارنامه
بی قانون/ گل‌زنِ حرفه‌ای مجلس
بی قانون/ چند ساعت کلاغ‌پَر
بی قانون/یک گفتگوی عادی بین صدر و جواد خیابانی
بی قانون/ ما با‌شعوران تحصیلکرده
بی قانون/ گاهی می‌شود اعتراف کرد
بی قانون/ چقدر کیف کردیم! چقدر لذت بردیم ما!
بی قانون/ برد در وقت اضافه
بی قانون/ خون‌آشام در متروی تهران
بی قانون/ گزارش یک جشن
بی قانون/ سریالی که از صداوسیما پخش میشه، جذابه
بی قانون/ مجلس گل‌های خندان
بی قانون/ کنکور را برندارید
بی قانون/ لطفا زیاده‌گویی اضافی نكن!
بی قانون/ دقيقا فرداي امتحانات نه پس فرداش!
بی قانون/ روزی که از «بی‌قانون» اخراج شدم
بی قانون/ به سراغ جزوه اگر می‌آیی، نرم‌ و آهسته بیا
بی قانون/ جام جهانی و معضل اندی!
بی قانون/ جینگیلی، فینگلیِ بابام
بی قانون/ مرثیه‌ای برای دستِ چپِ سارا
بی قانون/ یک عاشقانه غیرعادی
بی قانون/ نیروی ماهرِ نیازمند
بی‌قانون/ نشاط و سرگرمی در مجلس
بی قانون /شوخی/ شوخيه مگه؟
بی قانون/ شور، نشاط و بزم نمایندگان در مجلس
بي قانون/اينترنت طنزنويسي!
بی قانون/ درخواست‌های عجیب مرد همسایه
بی‌قانون/ باز هم یک‌دزد دیگر در برفت
بی قانون/ اينترنت طنزنويسي!
بی‌قانون/ جفای عارفانه
بی‌قانون/ همسن‌های ما
بی قانون/ استفاده از پیام‌رسان‌های داخلی آری یا بله؟!
بی قانون/ كافه‌ها را مي‌پايند مبادا فوتبال ديده باشي
بي قانون/فرمون، فرمون كه ميگفتن؛ اين بود!
بی‌قانون/ اختاپوس
بی قانون/ تكذيب ممنوع‌الكاريِ آقاي ملك‌مطيعي!
بی قانون/ فرمون، فرمون كه ميگفتن؛ اين بود!
بی قانون/ کاپیتان روحانی در میانه میدان
بی قانون/ ابهام مرغی گوشتی!
بی قانون/ تا ۱۴۰۰با رتبه هجده
بی قانون/ تجربه‌ای تلخ از آماربازی
بی قانون/ توصیه‌هایی به عروس جدید قصر باکینگهام
بی قانون/ باور كن! نرخم رو باور كن!
بی قانون/ بی‌اجازه‌ پدر و مادرم و بزرگ‌ترا، بله!
بیشتر
کد خبر: 72228 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۳ - 10:16
بی قانون/ برنامه‌های صحنه‌دار صدا و سیما

بی قانون/ برنامه‌های صحنه‌دار صدا و سیما

 آن‌ها خانواده‌ باحیایی بودند، آن‌قدر كه وقتی شبكه‌ مستند صدا و سیما حین صحبت درباره‌ یك نوع ماهی كمیاب، لفظ «تولید مثل» را می‌آورد،‌ نزدیك‌ترین فرد به كنترل، سریع كانال را عوض می‌كرد.

قانون- آرزو درزى

 آن‌ها خانواده‌ باحیایی بودند، آن‌قدر كه وقتی شبكه‌ مستند صدا و سیما حین صحبت درباره‌ یك نوع ماهی كمیاب، لفظ «تولید مثل» را می‌آورد،‌ نزدیك‌ترین فرد به كنترل، سریع كانال را عوض می‌كرد.

كمی كه گذشت و كوچك‌ترین فرزند خانواده 18 سالش تمام شد، دیگر تولید مثل حیواناتی كه در آب تخم‌ریزی می‌كردند موردی نداشت. چون بچه‌ها دیگر بزرگ‌تر شده بودند و بد نبود درباره‌ جهان اطراف‌شان برخی مسائل را بدانند.

وقتی فرزند اول كه ازدواج كرده بود باردار شد، تا مدت‌ها به خواهر و برادر كوچك‌ترش می‌گفتند خواهرتان آلبالو با هسته خورده و كمی نفخ دارد. اما این نفخ روز به روز بیشتر می‌شد و بچه‌ها می‌دانستند هندوانه‌ درسته هم نمی‌تواند چنین نفخی ایجاد كند. آن‌ها مطمئن شده بودند كاسه‌ای زیر نیم‌كاسه است. بنابراین پاپیچ مادر شدند و اصرار كردند كه می‌خواهند حقیقت را بشنوند. مادر كه دیگر چاره‌ای نداشت، آن‌ها را به گوشه‌ای برد و گفت: «وقتشه با حقیقت روبه‌رو بشین بچه‌ها. رسم دنیا همینه. فقط بدونید هر اتفاقی بیفته من كنارتونم» و پس از یك نفس عمیق، به بچه‌ها گفت كه خواهرشان باردار است. این صحنه را اسلوموشن تصور كنید. چشمان و دهان بچه‌ها كم كم از تعجب و خشم باز شد، از اعماق وجودشان نعره زدند و قطرات پراكنده‌ اشكی هم از گوشه‌ چشمان سرخ‌شان بیرون آمد. هركدام‌شان از فرط استیصال گوشه‌ای افتادند و شقیقه‌های‌شان را توی دست گرفتند. زیر لب زمزمه می‌كردند: مگه میشه؟! چطور ممكنه؟! خدایا... چرا خواهر من؟! اون لك‌لك‌ها چه غلطی میكردن؟! پس چرا تو سریال‌های صدا و سیما همه چی یه جور دیگه‌اس؟

بعد از آن مواجهه‌ تلخ با حقیقت، آن‌ها به همه چیز مشكوك شده بودند. حتی اگر كسی غذای مسموم می‌خورد و تهوع می‌گرفت، یا واقعا آلبالو را با هسته می‌خورد، حرفش را باور نمی‌كردند.كمی طول كشید تا با حقیقت كنار بیایند. بچه هم كه به دنیا آمد تا چندسال یك‌جوری نگاهش می‌كردند؛ تا اینكه یك روز بچه به دایی‌اش گفت: خداكنه من ژن كچلی رو از تو به ارث نبرده باشم دایی! خداكنه هیچ كدوم از 11 تا كروموزومی كه از سلول مامانم بهم رسیده با تو مشترك نباشه. ایشالا هر ژنی از تو گرفتم مغلوب باشه اصلا! دایی كه از فرط تعجب كف و خون قاطی كرده بود، گفت «كی این حرفارو یادت داده؟ بدو برو تو اتاق به كارای زشتت فكر كن. این دهه نودیا چقد پررو شدن! ولی قبلش بگو این ژن و مغلوب و كروموزوم كه میگی چی‌ان؟»

از آن روز به بعد، این نوه برای اعضای خانواده كلاس‌های آموزشی برگزار می‌كند و به سوالات بزرگ‌ترها جواب می‌دهد. بارها شنیده شده كه حین برگزاری كلاس‌ها، پدربزرگ و مادربزرگش بگویند: مگه میشه؟! چطوری ممكنه؟اون هم با خونسردی جواب می‌دهد: ميدونم تعجب كردین ولی دیگه وقتشه یه سری مسائل رو راجع به جهان اطرافتون بدونید.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.