انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
نگاهی گذرا به بخشی از برنامه‌های صدا و سیما
بی قانون/ مصائب اول مهر یک عدد انار مهاجر
بی قانون / تورم، تورم تورمت مبارک
بی قانون/ صادرات عارضه یا عوارض صادرات
بی قانون/طنز شهري
بی قانون/پیرمرد‌ها را احتکار نکنید‌
بی قانون/نمایشگاه میلانی، تناولی و باقی ماجرا!
بی قانون/مرگ تدریجی سال چهارمی‌‌ها
بی قانون/عاشقانه‌ای بی‌قانون!
بی قانون/آخرین تاس فضایی
بی قانون/تحمل ندارینا!
بی قانون/ در صورت کمبود پوشک چکار کنیم؟!
بی قانون/آخرین اینتر رو محکم ‌تر بزن
بی قانون/هلند و چین و افغانستان!
بی قانون/چرا باید فامیلی یک نفر با پدرش فرق داشته باشد؟!
بی قانون/بحران کمبود مای بیبی و شیر خشک
بی قانون/عوارض عارضه یا ماست‌هایت را کیسه می‌کنند مبادا کلا
بی قانون/انتظارات ما از آقای جادوگر
بی قانون/یک جعبه نان خامه‌ای
بی قانون/پوشک‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم...
بي قانون/پوشک‌پژوهی
بی قانون/قصه‌ چراغ جادو
بی قانون/تلفن‌خونه
بی قانون/سرويس امنيتی
بی قانون/حمایت نادر از سیمین
بی قانون/من و سانسورچی
بی قانون/بابايِ اختلاس‌نكن!
بی قانون/نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان!
بی قانون/مخلصِ پدر اقتصاددانم برم
بی قانون/وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو...
بي قانون/ قهرمان خنداننده‌شو کیست؟
بي قانون/تیزه!
بي قانون/دست در جیب هم کنیم به مهر
بي قانون/ وسط مسابقه نهار نخورين!
بي قانون/اتهامات یک بهاریتی!
بی قانون/بای فور اِوِر زلاتان!
بی قانون/جایی برای پیرمردها نیست
بی قانون/ما دو بال‌پرواز مرغ‌عشقیم!
بی قانون/از کشف مهم زمین‌شناسی توسط شهرداران
بی قانون/چه زود!
بی قانون/عبور از مرزهای نقدپذیری
بی قانون/سردت نيست؟
بی قانون/کنکور بشم خرج کردن بلدی؟!
بی قانون/خواننده سوپرمارکتی
بی قانون/نقش واردات موز در کمپین فرزندت کجاست
بی قانون/قصه عشق در جاده تهران-قزوین
بی قانون/ماهی کبابی و شنا با پیژامه در دریای خزر!‏
بی قانون/برسد به دست محسن چاوشي!
بی قانون/مناظره در باب رژیمِ حقوقی دریای خزر
بي قانون/جوجه کباب ترش و فرزندت کجاست؟!‏
بیشتر
کد خبر: 72768 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۹ - 09:47
بی قانون/ یابو برش داشته

بی قانون/ یابو برش داشته

در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند.

قانون- علیرضا کاردار

در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند.

در جینگیل یک روز در سال جشنی برگزار می‌شد که صغیر و کبیر در آن شرکت می‌کردند و کدورت‌ها را برای یک شب کنار می‌گذاشتند و همدیگر را نمی‌جویدند و نمی‌دریدند. گرگ و بره در کنار هم مشغول پایکوبی می‌شدند و از اینا از اینا اجرا می‌کردند.

روباه و خرگوش دست در گردن یکدیگر برای سلامتی چشم‌های‌شان آب هویج می‌نوشیدند. فلامینگوها و ماهی‌ها روی آب اسکی می‌رفتند و باله دریاچه قو اجرا می‌کردند. خلاصه فقط برای یک شب غریزه‌شان را کنار می‌گذاشتند و مثل آدم با صلح و صفا کنار یکدیگر می‌زیستند. البته مثل آدم‌های آن زمان، نه این زمان. برنامه جشن هم این بود که دم غروب همه در میدان جینگیل دور هم جمع می‌شدند و یک آتش کوچک درست می‌کردند و به نوبت هیزمی در آن می‌ریختند و آن را فوت می‌کردند.

قرن‌ها این مراسم ادامه داشت و نسل به نسل آن را ادامه می‌دادند، کیف می‌کردند و خون از دماغ و اشک از چشم کسی نمی‌آمد. تا اینکه یابو از جنگل هاچین و واچین برای دیدن پسرخاله‌اش الاغ عزیز به جینگیل آمد.

اتفاقا آمدن یابو همزمان شده بود با جشن سالیانه جینگیلوندان. یابو مدتی با بی‌خیالی شاهد جشن بود تا اینکه حوصله‌اش سر رفت و به وسط میدان رفت و صدایش را بلند کرد که: «این مسخره بازیا چیه؟ حوصله‌ام رو سر بردین. چقدر خنکه جشنتون...» چون شب جشن بود، کسی نپرید یابو را خفه کند یا خرخره‌اش را بجود. برای همین یابو توانست حرفش را ادامه دهد.

وی افزود: «الان یه کاری بهتون یاد میدم که حسابی بترکونیم و کیف کنیم...» و سپس یک نارنجک از توی خورجینش درآورد و زد وسط بساط جشن. صدایش آن‌قدر بلند بود که همه رم کردند. چند دقیقه‌ای که گذشت و جینگیل آرام شد، حیوانات با تعجب برگشتند تا بفهمند این چی بود.

یابو برای‌شان توضیح داد که یک خورجین پر از این چیزهای هیجان‌انگیز آورده و همان‌جا بین همه پخش کرد. اهالی جینگیل هم شروع کردند به ترق و توروق و دنگ و دونگ. چون هیجان‌شان بالا رفته بود، ناخودآگاه اختیارشان را از دست دادند و افسارگسیخته شروع کردند به فرار. کم کم یادشان رفت که قرار بود در این شب با هم مهربان باشند و دیوانه‌وار به جان هم افتادند.

این طوری شد که از آن سال جشن‌شان را باشکوه‌تر و وحشی‌تر از سال قبل برگزار کردند، تا جایی که هر سال نصف نسل‌شان منقرض می‌شد. از آن زمان هرگاه کسی تحت تاثیر کارها و حرف‌های غریبه‌ها اختیار از دست می‌دهد و به سرش می‌زند، می‌گویند یابو برش داشته.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.