انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
بي قانون
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بي قانون/فرح در کابینه دولت دوازدهم
بي قانون/یک عاشقانه اقتصادی
بی قانون/بوی ماه مهر با تاکتیک اکبر اوتی
نگاهی گذرا به بخشی از برنامه‌های صدا و سیما
بی قانون/ مصائب اول مهر یک عدد انار مهاجر
بی قانون / تورم، تورم تورمت مبارک
بی قانون/ صادرات عارضه یا عوارض صادرات
بی قانون/طنز شهري
بی قانون/پیرمرد‌ها را احتکار نکنید‌
بی قانون/نمایشگاه میلانی، تناولی و باقی ماجرا!
بی قانون/مرگ تدریجی سال چهارمی‌‌ها
بی قانون/عاشقانه‌ای بی‌قانون!
بی قانون/آخرین تاس فضایی
بی قانون/تحمل ندارینا!
بی قانون/ در صورت کمبود پوشک چکار کنیم؟!
بی قانون/آخرین اینتر رو محکم ‌تر بزن
بی قانون/هلند و چین و افغانستان!
بی قانون/چرا باید فامیلی یک نفر با پدرش فرق داشته باشد؟!
بی قانون/بحران کمبود مای بیبی و شیر خشک
بی قانون/عوارض عارضه یا ماست‌هایت را کیسه می‌کنند مبادا کلا
بی قانون/انتظارات ما از آقای جادوگر
بی قانون/یک جعبه نان خامه‌ای
بی قانون/پوشک‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم...
بي قانون/پوشک‌پژوهی
بی قانون/قصه‌ چراغ جادو
بی قانون/تلفن‌خونه
بی قانون/سرويس امنيتی
بی قانون/حمایت نادر از سیمین
بی قانون/من و سانسورچی
بی قانون/بابايِ اختلاس‌نكن!
بی قانون/نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان!
بی قانون/مخلصِ پدر اقتصاددانم برم
بی قانون/وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو...
بي قانون/ قهرمان خنداننده‌شو کیست؟
بي قانون/تیزه!
بي قانون/دست در جیب هم کنیم به مهر
بي قانون/ وسط مسابقه نهار نخورين!
بي قانون/اتهامات یک بهاریتی!
بی قانون/بای فور اِوِر زلاتان!
بی قانون/جایی برای پیرمردها نیست
بی قانون/ما دو بال‌پرواز مرغ‌عشقیم!
بی قانون/از کشف مهم زمین‌شناسی توسط شهرداران
بی قانون/چه زود!
بی قانون/عبور از مرزهای نقدپذیری
بی قانون/سردت نيست؟
بی قانون/کنکور بشم خرج کردن بلدی؟!
بی قانون/خواننده سوپرمارکتی
بی قانون/نقش واردات موز در کمپین فرزندت کجاست
بی قانون/قصه عشق در جاده تهران-قزوین
بی قانون/ماهی کبابی و شنا با پیژامه در دریای خزر!‏
بیشتر
کد خبر: 86610 | تاریخ : ۱۳۹۷/۶/۱۷ - 13:35
بی قانون/آخرین اینتر رو محکم ‌تر بزن

بی قانون/آخرین اینتر رو محکم ‌تر بزن

«نیریش و میل» چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین.

قانون-«نیریش و میل» چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین.

«بزن... بزن... فاصله نیفته بینش... حواست رو جمع کن... دِ بزن دیگه... با دقت بزن...»

«میل» در حالی که گوشی خودش و «نیریش» را در دست گرفته بود، حواسش به نیریش هم بود که پشت لپ‌تاپ نشسته و دکه اف5 را می‌زد. نیریش گفت: «دستم درد گرفت لعنتی، این بالا نمیاد دیگه...» میل بدون این که نگاه کند گفت: «ناامید نشو، تو فقط صفحه رو رفرش کن، بالاخره که بالا میاد». نیریش چند بار دیگر تلاش کرد و با عصبانیت از پای لپ‌تاپ بلند شد. میل ناراحت گفت: «کجا داری میری؟ بشین از دستمون در نره!» نیریش گفت: «برو بابا، مسخره کردن مردم رو! فکر کردی اینا برای ما سایت فروش خودرو رو باز می‌کنن؟ همه رو گذاشتن سر کار». میل گفت: «اذیت نکن، همین که باز نمیشه نشون میده چقدر از من و تو زرنگ‌تر و خوش شانس‌تر نشستن پای کامپیوتر. خواهشا یک کم دیگه طاقت بیار! یک ثانیه فقط باز میشه، حیفه با این قیمت از دست بدیمش».

نیریش کش و قوسی به خودش داد و گفت: «من خسته شدم، فدای سرم که نتونیم ماشین بخریم که بعد فیشش رو گرون‌تر بفروشیم! ول کن بابا، هر کار بقیه کردن ما هم می‌کنیم. تو هم پاشو». میل دو دل شده بود، نیریش به زور گوشی‌اش را از دستش بیرون کشید. میل با اکراه گفت: «ماه دیگه که همکار و دوست و فامیل همین فیش‌ها رو دو برابر فروختن می شینیم حسرت می‌خوریم که کاش امروز بیشتر اف5 رو زده بودیم...». نیریش دست انداخت دور گردن میل و گفت:«فدای سر جفتمون! روزی ما گنجشکیه، همین پس‌اندازمون رو هم بذاریم تو بانک بسه».

میل به فکر فرو رفت و گفت: «آره بانک که خیلی مطمئنه! حالا این هیچی، موافقی شنبه برم چند تا سکه و دلار بخرم که...». نیریش اخم کرد و دستش را جلوی دهان میل گرفت و گفت: «ول کن!». میل از پشت دست نیریش گفت: «پس چند کیسه برنج و چند قوطی روغن بخرم... یا دستمال و پوشک و نوار...». نیریش دستش را محکم تر فشار داد و گفت:«عزیزم، لازم نیست جوش بزنی، خودم مدیریت دخل و خرج زندگی رو دستم می‌گیرم تا از این پیچ تاریخی بگذریم!» و دستش را از جلوی دهان میل برداشت. میل نفس عمیقی کشید و گفت: «قربون دستت، با همین دست‌ها قشنگ می‌تونی مخارج رو خفت کنی، با این بوی پیازی که میدن!» نیریش دست‌هایش را بو کرد و گفت: «اول از همه باید رژیم غذایی‌مون رو عوض کنیم، اشکنه پیاز بهترین گزینه است. بعدشم یه مدتی به جای اعتراض، تحمل می‌کنیم تا درست بشه». میل پوزخندی زد و گفت: «علاوه بر مدیریتت که زده رو دست مدیریت مسئولان، شفافیت آرات هم روی نماینده‌ها رو سفید کرده!». نیریش گفت: «کافیه قانون سه خ رو اجرا کنیم. نمی‌خوریم و نمی‌خریم و...». میل فوری گفت: «لابد نمی‌خوابیم؟ یا نمی‌خندیم؟ یا نمی خواهیم...». نیریش گفت: «نه خیر، نمی‌خونیم». میل با تعجب گفت: «آواز؟ جریان شکایت استاد شجریان و اینا؟» نیریش گفت: «نه عزیزم، خبر! که چشم و گوشمون بسته بمونه. الان هرچی کمتر بدونیم، راحت‌تریم!».

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.