انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
قانون بچه‌ها
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
درخواست انتشار روزنامه اي مثل «قانون بچه ها»
تصویرگران و توجه به دنیای کودکانه مخاطبان
پیگیر پرونده‌ معترضان به حجاب هستیم
قانون بچه ها/کودکان را با مخاطرات جامعه آشنا کنیم
قانون بچه ها/با قصه گویی به زبان مادری، در حفظ اصالت‌های‌مان بکوشیم
قانون بچه‌ها/د‌ستيابي به آرزوهای رنگی کود‌کان با کلاف‌های بافتنی
قانون بچه ها/کودک آزاری جنسی را جدی بگیریم
قانون بچه ها/در مدارس طبیعت، پرورش مقدم بر آموزش است
قانون بچه ها/تصورات کودکی داستان زندگی ما را تشکیل مي‌دهند
قانون بچه ها/عروسک «لیلی» میراثی از همنشینی والدین
قانون بچه ها/ تئاتر خياباني باعث کنجکاوی کودک می شود؟
قانون بچه ها/لباس مدارس با تنوع رنگی در راه است
قانون بچه ها/شاهنامه منبعي غني بر اي آموزش
وضعیت نشر کودک رو به افول است
قانون بچه ها/کشف ناشناخته‌ها از طریق یادگیری مشاهده‌ای
قانون بچه ها / اسپينرهاي شيطاني
قانون بچه ها/تئاتر می‌تواند به درک بهترکودک کمک کند
قانون بچه ها/ ماجراي آفتاب پرست
قانون بچه ها/اسپینر ، علاج استر س يا استر س زا؟
قانون بچه ها/نویسنده باید جلوتر از کودک حركت كند
قانون بچه ها/ترس و اثرات مخرب آن
قانون بچه ها/تئاتر، فرهنگ‌ساز است
قانون بچه ها/ من با يك لپ‌تاپ و قلم نوري «داگبين» را ساختم
قانون بچه ها/کاراکتر «دایی» از محیط‌زیست می‌گوید
قانون بچه ها/قهرمانان ما جهان را فتح مي‌كنند
قانون بچه ها/پايي در گذشته و نگاهي به امروز دارم
در مدارس طبيعت «فتيله فردا تعطيله» شنيده نمي‌شود
كمك به كودكان خياباني كمك به غرق شدن شان
قانون بچه ها/تعطيلاتي متفاوت راتجربه كنيد!
قانون بچه ها/تدریس با طعم املت
قانون بچه ها/كاهش اعتماد به نفس، با بازي‌هاي رايانه‌اي
قانون بچه ها/مي‌خواهم مايكل فلپس ايران شوم!
قانون بچه ها/ تئاتر خیابانی كودكان، بازی و زندگی
قانون بچه ها/من سردم بشه مي‌رم زير ماسه‌ها!
دنیا در چشم آن‌ها، خانه گِلی‌شان است
قانون بچه ها/تئاتر، هنر اندیشیدن است‌
قانون بچه ها/هيچ‌كس از من بزرگ‌تر نبوده، يادم بخير!
قانون بچه ها/ خرگوش بل گوش
قانون بچه ها/قتی شخصیت های شاهنامه طناز می شوند
قانون بچه ها/كودكان فهيم‌ترين مخاطبان زمانه‌
قانون بچه ها/چهار صبحانه متنوع و مقوی برای کودکان
بي قانون ها/کودکان را دست کم نگیریم
قانون بچه ها/خواهش مي‌كنم براي ما حرف درست نكنين!
قانون بچه ها/سوق به انحراف، با خط قرمز‌ها
شاهنامه، منبعي غني براي آموزش
قانون بچه ها/ترس
قانون بچه ها/چند نشان بيش فعالي
قانون بچه ها/شناخت كم دانش آموزان ازصنايع دستي
قانون بچه ها/ قصه، تجربه زیستی و تاریخ و تمدن هر قوم
قانون بچه ها/تولد يك پروانه
بیشتر
کد خبر: 50256 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۵ - 01:30
قانون بچه ها/ ماجراي آفتاب پرست

قانون بچه ها/ ماجراي آفتاب پرست

یک روز گرم تابستون که آفتاب با تما م قوتش به سطح زمین می‌تابید وباد، کلا تعطیل کرده بود و برگ‌ها‌ی درخت‌ها حتی یه تکون کوچيک هم نمی‌خوردن و می‌شد ...

قانون- علي روستايي

یک روز گرم تابستون که آفتاب با تما م قوتش به سطح زمین می‌تابید وباد، کلا تعطیل کرده بود و برگ‌ها‌ی درخت‌ها حتی یه تکون کوچيک هم نمی‌خوردن و می‌شد رو تخته سنگ‌های کنار رودخونه تخم مرغ درست کرد،یه آفتاب پرست تو آفتاب کنار ساحل انگار که خشکش زده باشه، بی‌حرکت ایستاده بود. سنجاب و مارمولک و تمساح که هر کدوم از ترس گرما لای بوته و روي درخت و تو شکاف سنگ خزیده بودن، با دیدن آفتاب پرست دهنشون از تعجب باز مونده بود که ای بابا، این اصلا انگار حالیش نیست آفتاب این‌قدر داغه. بعد متوجه شدن که اون کاملا بی‌حرکته و اصلا تکون نمیخوره.مارمولک و سنجاب و تمساح، همه اومدن یه جا و از لای بوته ها دقیق تر نگاه کردن. سنجاب گفت اِ دیدی رنگش انگار یهو عوض شد. تمساح خندید و گفت: درسته کمی عجیب غریبه و تو گرما راحت وایساده ولی دیگه شعبده باز نیست که ... اِ آره دیدم . راست میگی رنگش عوض شد. سنجاب: منم دیدم رنگش عوض شد. مارمولک: این دیگه چه جونوریه!؟

تمساح گفت : نگاه کن انگار مرده اصلا تکون نمیخوره.

سنجاب: پس چطوری رنگش عوض میشه؟

مارمولک: شاید ...نمیدونم اما...

سنجاب: وای اون چی بود یهو از دهنش پرید بیرون؟!

تمساح: خیلی بلند بود، نمیدونم.

مارمولک گفت: بابا بیاین بریم ازش بپرسیم کیه؟چیکار میکنه؟اصلا زنده ست؟ و هر سه رفتن طرف اون. وقتی نزدیک رسیدن تمساح گفت: آهای جونور زنده‌ای یا مرده؟! اون چی بود از دهنت پرید بیرون؟

مارمولک گفت: راست میگی مرده.

سنجاب: باز رنگش عوض شد.

آفتاب پرست: آره رنگم عوض شد برای اینکه شما مزاحما باعث شدید طعمه من فرار کنه.

تمساح، رو به مارمولک و سنجاب: آره زنده‌است، حق با شما بود.

سنجاب: آخه تو عجیب غریبی، ما کمی تعجب کردیم .نمی‌خواستیم مزاحمت بشیم.

من عجیب غریبم.حالا خوبه یکیتون مارمولکه، ها!

مارمولک: خب که چی. درسته کمی شبیه منی اما من رنگم عوض نمیشه.

سنجاب: تو آفتابم این‌قدر نمی‌مونه.

آفتاب پرست: ندیده‌ها! من آفتاب پرستم.آفتاب رو دوست دارم.بعدشم از بیکاری اینجا ننشستم. دارم دنبال طعمه می‌گردم. رنگم هم به‌خاطر تغییرات دما عوض ميشه ومواقعی که کسی مثل شما عصبانیم میکنه و مزاحمم میشه.

تمساح: آها. جون من اون چی بود از دهنت یهو پرید بیرون.

آفتاب‌پرست: زبونم بود. یک حشره داشت رو هوا می‌پرید من با زبونم شکارش کردم. مارمولک: چطوری مگه زبونت دست داره که حشره رو باهاش می‌گیری؟

آفتاب پرست: نخیر زبونم چسبناکه وقتی با سرعت به طرف حشره پرتش می‌کنم این چسبناکی باعث میشه حشره به زبونم بچسبه و همراه اون وارد دهنم بشه. دیگه بسته؟ می‌ذارید به کارم برسم.یا سفره‌ام رو جمع کنم.

و حیوون‌ها از آفتاب پرستِ عصبانی معذرت خواهی کردند و در حالی که درباره اون صحبت می‌کردند، برگشتند به طرف جنگل.دیگه کم کم آفتاب داشت غروب می‌کرد و هوای خنک از لای درخت‌ها داشت فضای جنگل رو پر می‌کرد. حیوون‌ها یکی‌یکی و دوتا‌دوتا داشتند به سمت رودخونه می‌اومدند.جنگل دوباره سازش رو کوک کرده بود و سروصدای حیوون‌ها از ته و تو‌های جنگل می‌اومد.

 

عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.