انتخاب تاریخ:   /  /   
تلگرام قانون آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی
جامعه
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
نجفی اسناد بدهی ۵۲ هزار میلیاردی را منتشر کند
دلایل گرایش دانش آموزان به مصرف «ترامادول»
میزان آمار خودکشی در ایران
قلیان در قهوه خانه های مجوزدار آزاد شد
آمار عجیب و غریب از کارگران با قرارداد موقت
آیا ماه می‌تواند به پیش‌بینی زلزله کمک کند؟
واقعیت کشتی قرآنی مطلا
بررسی طرح قانون برنامه و بودجه در جلسه کمیسیون
شهدای آتش‌نشان مایه فخر ملت ایران هستند
افزایش زمین‌لرزه ۷ریشتری در تهران صحت ندارد
ثبت‌نام‌ در کنکور ۹۷ آغاز شد/ انتشار دفترچه راهنما
مسدود کردن درِ اتاق مدیر گروه دانشگاه هنر با آجر
آلودگی تهران ناشی از سوخت حاوی گوگرد نیست
جدیت کمیسیون آموزش برای حذف کنکور
اجرای طرح ترافیکی LEZ از سال آینده در تهران
وظایف مالک «پلاسکو» در دعواهای سیاسی گم شد
رفع ابهام از فعالیت "قهوه‌خانه‌های سنتی"
افزایش حقوق کارمندان هدفمند می شود
شرایط سهمیه طرح ترافیک جانبازان و خبرنگاران
مشکلات گوارشی و قلبی گاه ریشه در صرع دارد
تعیین تکلیف طرح جدید ترافیک تا ۱۵ بهمن
شیوع آنفولانزای مرغی ۲۷۰۰ کارگر را بیکار کرد
بودجه گرد و غبار خوزستان حذف شد
افزایش دفعات توزیع سبدغذایی نیازمندان
ورود سامانه بارشی جدید از سه شنبه
جزییات چهار طرح بیمه‌نامه حوادث منازل فرهنگیان
روایت آتش‌نشانی که معجزه‌آسا در پلاسکو زنده ماند
پروتکل‌های درمان اعتیاد در کشور قدیمی است
قرص ضدباروری مردانه ساخته شد
تاثیر سلول بنیادی بر مشکلات عضلانی شانه
پشت پرده فروش کلیه دانش‌آموز کلاس دهم!
گرانترین نیاز مددجویان کمیته امداد
فوت سالیانه ۲۰۰۰ نفر به دلیل حوادث ناشی از کار
واقعیت کشتی قرآنی مطلا
مهد میلیاردرهای دنیا کجاست؟
درخواست بازرسی از بازداشتگاه‌ها را داده‌ایم
فوت ۵۰ درصد از مردم کشور در تصادفات رانندگی
زمان معاینات پزشکی حج ۹۷ اعلام شد
رضازاده رئیس مجمع نمایندگان استان فارس شد
حکم قطع دست سارق مشهدی قابل تأمل است
وضعیت اشتغال زنان خوب نیست
شناسایی و بیمه تمامی غیر مزدبگیران روستایی
300 ساختمان مشابه پلاسکو در تهران وجود دارد
شناسایی بیش از ۸هزار نقطه حادثه خیز در کشور
تراکم ۶ برابری شهر تهران
تخریب و آبگرفتگی40 چادر در مناطق زلزله‌زده سرپل ذهاب
میانگین سنی معتادان متجاهر ۳۱ سال است
وعده های فراموش شده زیر آوارهای پلاسکو
۳۵ درصد مدارس کشور فرسوده هستند
صالحی امیری از معاونت اجتماعی شهرداری تهران رفت
بیشتر
کد خبر: 66873 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۰/۲۲ - 20:20
روایت زندگی الهام؛ قربانیان جرمی‌اند که مرتکب نشده‌اند

روایت زندگی الهام؛ قربانیان جرمی‌اند که مرتکب نشده‌اند

همسرم در بازداشت است؛ هنوز دادگاهی نشده و در مرحله بازپرسی است، کمیته امداد می‌گوید تا زمانی که حکمش قطعی نشود از ما حمایتی نمی‌کند.

قانون- دور چشم‌های الهام چروک افتاده، به زمین نگاه می‌کند و می‌گوید: همسرم در بازداشت است؛ هنوز دادگاهی نشده و در مرحله بازپرسی است، کمیته امداد می‌گوید تا زمانی که حکمش قطعی نشود از ما حمایتی نمی‌کند.

به گزارش قانون به نقل از خبرآنلاین، تابلوی سبز را رد کرده‌ایم؛ خاوران. خورشید کم‌رمق زمستان از میان غبار و آلودگی خودنمایی می‌کند. سر و صدای پسران نوجوانی که فوتبال بازی می‌کنند میان صدای هواپیما گم می‌شود. کوچه پس‌کوچه‌های باریک را پشت سر می‌گذاریم و به پلاک 4 می‌رسیم. کوتاه‌ترین خانه کوچه، با در و دیوار قدیمی. زنگ سوم را می‌زنیم، کمی طول می‌کشد تا از طبقه سوم پایین بیایند. دخترک 9 ساله در را باز می‌کند و منتظر می‌ماند تا در را پشت سر ما ببندد. پله‌ها را بالا می‌رویم تا به اتاقک پشت بام برسیم.

الهام چادرش را روی سر می‌کشد و علی اصغر که جلوی در نشسته و ما را نگاه می‌کند را در آغوش می‌گیرد و خوشامدگویی می‌کند. لبخند می‌زند، کنار چشمانش مانند دامنش چین می‌افتد و نمی‌توان باور کرد كه تنها 37 سال سن دارد.

علی ماشین بازی می‌کند و ماشین بدون چرخ و شكسته‌اش را روی فرش می‌کشد؛ او هم مانند محدثه و برادر کوچک‌ترش آبله مرغان گرفته. نگاهم از علی، به دیواری كه كنار آن نشسته می‌افتد. عکس‌های روی دیوار را نگاه می‌کنم، الهام می‌گوید «این عكس مال چهار سال پیش است» بعد آدم‌های عكس را یکی‌یکی معرفی می‌کند: «این محدثه است، همین دخترم که در را برایتان باز کرد. این هم علی است، اینجا دو سالش بود؛ همسن حالای علی‌اصغر. این هم مریم دختر بزرگم. الان 16 سال دارد و سه سالی می‌شود که با پسردایی‌اش ازدواج کرده و رفته کرمانشاه؛ درس می‌خواند و دوست دارد دکتر شود. این آقا هم همسرم است؛ 6 ماه می‌شود که به زندان افتاده.»

 

محدثه حرف مادرش را قطع می‌کند، قابلمه‌ای را که از همسایه قرض گرفته، تحویل می‌دهد و از مادرش اجازه می‌گیرد برای دیدن برنامه کودک برود خانه همسایه‌شان.

الهام اجازه می‌دهد و سفارش می‌كند كه زود برگردد. بعد به ما نگاه می‌كند و ادامه می‌دهد: «همسرم کارگر ساختمان بود اما 6 ماه پیش در میدان پانزده خرداد به اتهام خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شد و به زندان قزل حصار رفت. از وقتی رفته زندان، هیچ منبع درآمدی نداریم. ماهانه 180 هزار تومان از «انجمن حمایت از خانواده زندانی‌ها» دریافت می‌کنیم. تحت پوشش هیچ بیمه درمانی نیستیم. بچه‌ها وقتی مریض می‌شوند نه دکتر می‌برمشان نه دارو می‌خورند. هر سه ضعیف هستند و بیش‌تر مواقع گرسنه! معمولا غذای خانواده ما نان خالی است اما دیشب همین نان را هم نداشتیم. برای کم کردن مخارج زندگی مریم را وقتی 13 سال داشت، شوهر دادیم.»

چشم‌های متعجب ما را كه می‌بیند، ادامه می‌دهد: «نگاه خانوادها به ما بد بود، به خاطر فقری كه داشتیم، اما با خودم گفتم حاضرم در بدبختی زندگی کنم اما به مریم جهیزیه بدهم. بچه‌های خودم تلویزیون ندارند؛ آرزوی دوچرخه سوار شدن دارند اما به مریم جهیزیه آبرومند دادیم تا جلوی فامیل شوهرش خجالت نکشد. از یک مغازه جهیزیه قسطی خریدیم و کارت یارانه‌مان را به فروشنده دادیم تا ماه به ماه پول یارانه را برداشت کند. اجاره‌خانه عقب می‌افتد و صاحبخانه همین امروز و فردا وسایلمان را در کوچه می‌ریزد. حتی انقدری پول ندارم که برای علی اصغر پوشک بخرم، کیسه پلاستیکی پایش می‌کنم و خیلی از وقت‌ها پوشکش نمی‌کنم!»

دستی به سر علی می‌كشد: «آرزویش این است دوچرخه داشته باشد؛ اما ماشین پلاستیکی‌اش هم چرخ ندارد، محدثه دوست دارد برنامه کودک ببیند، اما با کدام تلویزیون؟!»

می‌پرسیم چرا تحت پوشش جایی نیستند، موسسه خیریه‌ای، نهادی، كمیته امدادی، جایی: «هیچ موسسه خیریه یا نهادی نیست که از ما حمایت کند. همسرم در بازداشت است؛ هنوز دادگاهی نشده و در مرحله بازپرسی است، تا الان حکم قطعی به او نداده‌اند. تا زمانی که حکمش قطعی نشود کمیته امداد حمایتی از ما نمی‌کند. بیشتر خیریه‌ها هم ترجیح می‌دهند به بیماران و كودكان كمك كنند تا خانواده كسی كه سرپرستش زندان است. من و بچه‌هایم چه گناهی كرده‌ایم؟ اگر این وضعیت طول بكشد چه كار كنیم؟»

می‌پرسم چرا برای تامین معاش خانواده سر کار نمی‌رود؟ جواب می‌دهد: «نمی‌توانم بچه‌ها را در خانه تنها بگذارم و بیرون از خانه کار کنم. مدتی در خانه کار نگین‌دوزی انجام می‌دادم و هفته‌ای هزار و پانصد تا دو هزار تومان می‌گرفتم. چون شرایط نگه‌داری سنگ‌ها را بلد نبودم، نگین‌ها را در یک کیسه گذاشته بودم و رنگشان خراب شد. کارفرما هم با کلی قسم و التماس حاضر شد از ضرر و زیان چشم‌پوشی کند و بعد کار را از دست دادم. الان هم توکلم اول به خدا و بعد به کمک مردم یا هر نهادی است که حاضر به حمایت از ما باشد. اگر کمیته امداد از ما حمایت کند شاید کم‌تر گرسنگی بکشیم و با نگرانی کم‌تر زندگی کنیم. شما را به خدا صدای ما را به گوش مسئولین برسانید تا بچه‌هایم شب‌ها با شکم سیر بخوابند!»

عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.