انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
جامعه
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
مکمل های تقلبی در عضلات جوانان
وام ۵۰ میلیونی دانش‌آموزی با چه ساز و کاری تعلق می‌گیرد؟
ضرورت حمایت از دانش‌آموزان افاغنه
پذیرش ۱۶۴ دختر فراری ۱۱ تا ۱۶ ساله در تهران
ورود «اضافه تدریس» معلمان به احکام حقوقی
لنز تماسی عامل یک نوع عفونت چشمی خطرناک
رابطه متقابل کمال‌جویی و سقوط در تک فرزندان
دليل سرطاني شدن چشم و تیروئید
کمتر از ۵۰ درصد ارز دارو را داده اند
اعزام رئیس سازمان اورژانس کشور به اهواز
2 نفراز پرسنل صدا و سیمای خوزستان مجروح شدند
دانشگاه آزاد قانونمند عمل نکرد
پاکسازی اطراف مدارس و دانشگاه‌ها ازخرده فروشان
برگزاری مرحله دوم جشن عاطفه‌هادر مدارس؛۱۱ مهرم
دستور وزیر بهداشت برای درمان مصدومان حمله اهواز
مشارکتهای مردمی یا اجباریِ كارگران به مدارس
ساعت ها را یک ساعت به عقب بکشید
بهبودیافتگان طلوع بی‌نشان‌ها از «معجزه تاسوعا» گفتند
پیشنهاد نمایندگان برای تعطیلی روز زن
شناور شدن ساعات کاری کارمندان در دو هفته اول مهرماه
ساعت حرکت قطارها و اتوبوس‌ها تغییر نمی‌کند
علت اصلی خالی بودن کلاس‎های اول مهر از معلم
طرح "خانه خبرنگار" در قالب لایحه تهران 1400
توزیع لوازم‌التحریر بین دانش‌آموزان کم بضاعت
علت خروج دانشجویان خارجی از ایران
بررسی تاثیر ۲۰ درصدی معدل درکنکوردرمجلس
نوسازی بافت های فرسوده دغدغه اصلی دولت
تکذیب تاخیر در شروع سال تحصیلی در کرمانشاه
تغییر ساعت تاثیری در زمان پروازها ندارد
دستمزد کارگران در شرایط کنونی باید شناور شود
مغفول ماندن گردشگری ورزشی علیرغم تمامی ظرفیت ها
بارش‌ باران و مه گرفتگی در محورهای شمالی
حادثه خونین رانندگی در البرز
ساعت رسمی کشور فرداشب تغییر می‌کند
کمبود۸۰ هزار معلم برای مهرماه امسال
جزئیات طرح نظام ارجاع داخلی برای بیماری‌های مزمن سالمندان
تنهایی و افسردگی بحران جوانان غربی
بازگشت امتیاز سختی کار به احکام حقوقی
مواد امتحانی کنکور دکتری ۹۸ اعلام شد
افزایش تورم و لزوم بازنگری در حقوق بخش آسیب‌پذیر
دستگیری خرده فروشان مواد مخدر اطراف مدارس
شئون عزاداری رعایت نشود، مجوز هیئت باطل می‌شود
امداد رسانی به ۲۶۸ مصدوم در ایام محرم
سیل و رعد و برق در ۹ استان کشور
نباید نظاره‌گره احتکار شیرخشک‌ها باشیم
راننده تریلر مقصر تصادف اتوبوس با تانکر سوخت شناخته شد
مهلت ۲ماهه به بازنشستگان برای تحویل پست دولتی
یادگار«امیرکبیر» و «مصطفی دیوانه» در بازار تهران
انجام آزمایش DNA خانواده متوفیان تصادف اتوبوس
آغازساخت خوابگاه ۵۰۰ ظرفیتی دردانشگاه علوم پزشکی
بیشتر
کد خبر: 72501 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۵ - 19:30
طعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکس

طعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکس

فصل درس و مدرسه امسال برای «یگانه» و «حنانه» با رنج و اندوه همراه بود. پیش‌تر که صحبت از ماه مهر و مدرسه و نشستن روی نیمکت کلاس درس به میان می‌آمد، چهره‌های‌شان می‌شکفت و شوق مهر وجودشان را می‌انباشت..

قانون-فصل درس و مدرسه امسال برای «یگانه» و «حنانه» با رنج و اندوه همراه بود. پیش‌تر که صحبت از ماه مهر و مدرسه و نشستن روی نیمکت کلاس درس به میان می‌آمد، چهره‌های‌شان می‌شکفت و شوق مهر وجودشان را می‌انباشت..


 اما امسال خبری از این ذوق و شوق نبود. دست‌های خالی پدر و آوارگی و بی‌خانمانی‌شان و به‌دنبالش نگاه‌های سنگین و کنایه‌های بچه‌های مدرسه، ریشه هر ذوقی را در وجودشان خشکانده بود. بچه‌هایی که شاهد زباله گردی پدر این دو دختر بودند و سرافکندگی ناشی از کلوخ نشینی و چال خوابی شان، باعث شد تا از مدرسه روگردان باشند و هر روز با حسرت مدرسه رفتن بچه‌ها را تماشا کنند.

 به گزارش قانون به نقل از تابناک، حالا چند ماهی است که زندگی آنها با چال خوابی همراه شده است، چاله‌ای که چاردیواری خانه‌شان شده و تنها به اندازه نشستن جا دارد؛ این تصویری است که این روزها در تقاطع خیابان کارگر و هامون در شهر زابل به چشم می‌خورد. زمین بایری در حصار تیغه‌های نیم بند آجری حالا مامن غیر ایمن خانواده‌ای چهار نفره است که با کندن یک چاله به‌عنوان خانه[!] در شرایطی غیرانسانی به اصطلاح زندگی می‌کنند. چاله‌ای که کمتر از یک قبر نیست و تنها می‌توان شب را نشسته در آن به صبح رساند. دو دختر این خانواده امسال از تحصیل محروم مانده‌اند. یگانه با وجود آنکه تا کلاس سوم ابتدایی درس خوانده است اما به ناچار با ترک مدرسه این روزها همسایه خاک و سنگ و آجر شده است. پدر هر روز در میان زباله‌های شهر با جمع‌آوری ضایعات به‌ دنبال لقمه نانی است. چهره معصوم یگانه و حنانه را می‌توان از پشت صورت آفتاب سوخته آنها بخوبی حس کرد. داشتن سقفی بالای سر تنها آرزویی است که یگانه با بغض آن را بیان می‌کند. می‌گوید، از اینکه شب‌ها مجبوریم در این چاله و میان خاک‌ها بخوابیم غصه می‌خورم. من دیگر ترسی از مرگ و قبر ندارم زیرا در این روزها آن را همراه خواهر کوچکم و پدر و مادرم تجربه می‌کنیم. حرف‌های یگانه بغض را در گلو می‌شکند! و تو را به فکر وامی دارد که زندگی در این چال حق این دو فرشته نیست.

 

طعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکس

طعم تلخ فقر
10 بهار را پشت سر گذاشته است اما بخوبی معنی فقر را می‌داند. سفره خالی و سرپناهی که هیچ شباهتی به‌خانه ندارد تصویری است که هر روز برای او تکرار می‌شود. ماه مهر امسال برای او معنایی نداشت. باید ترک تحصیل می‌کرد تا پدر بیشتر از این شرمنده نباشد. هنوز هم کیف مدرسه‌اش را هر جا که می‌رود با خودش می‌برد. وقتی می‌خواهد از آرزوهایش برای من بگوید اشاره‌ای به داشتن اسباب‌بازی یا غذا و لباس نمی‌کند و تنها خواسته‌اش سرپناهی است تا بتواند برای یک بار هم که شده پاهایش را براحتی دراز کند. یگانه با همان زبان کودکانه‌اش از رنجی گفت که چند ماهی است همراه خواهر و پدر و مادرش تحمل می‌کند. ما در روستای ده کوه در اطراف کوه خواجه زندگی می‌کردیم. پدر کارگر میدان تره بار بود و ما هم در یک خانه روستایی مستاجر بودیم. زندگی با سختی می‌گذشت اما به هر حال سپری می‌شد. دختر اول خانواده بودم و بخوبی می‌فهمیدم که پدر با وجود کار زیاد درآمد زیادی ندارد. هفت ساله که شدم برای تحصیل به مدرسه روستایی که با ما فاصله زیادی داشت می‌رفتم، اما شوق و ذوق درس و مدرسه باعث می‌شد تا متوجه دور بودن مسافت نشوم. ما مستاجر بودیم و پدر به سختی کرایه هر ماه را تامین می‌کرد. پدر تلاش می‌کرد در قطعه زمین کوچکی که خارج از روستا داشت خانه‌ای بسازد تا ما هم طعم شیرین داشتن خانه را بچشیم و برای تامین هزینه‌های ساخت این خانه مجبور شد ماشین را بفروشد اما کسی که این ماشین را خرید کلاهبرداری کرد و به این ترتیب ما آواره شدیم. صاحبخانه‌ای که ما در آنجا مستاجر بودیم خانه را فروخت و ما باید آنجا را خالی می‌کردیم. پدر بیکار شده بود و از طرف دیگر کسی را هم نداشتیم کمک کند و به ناچار از این خانه بیرون آمدیم.

یگانه در حالی که بغض گلویش را می‌فشرد، ادامه داد: امسال دیگر خانه‌ای نداشتیم و من هم نتوانستم به مدرسه بروم. خیلی برایم سخت بود وقتی می‌دیدم همکلاسی‌ها لبخند به لب به مدرسه می‌روند و من نمی‌توانم به مدرسه بروم. وقتی از آن خانه بیرون آمدیم تا مدتی آواره بودیم، در شهر زابل جایی برای زندگی نداشتیم. پدر این زمین را که اطراف آن با آجر پوشانده شده است پیدا کرد. در بخشی از این زمین که ماسه و خاک ریخته شده است چاله‌ای حفر کرد و با پارچه‌های کهنه روی آن را پوشاند. بیش از 50 روز است که در اینجا زندگی می‌کنیم. فضای این چاله به‌ اندازه‌ای است که تنها می‌توانیم کنار هم بنشینم و تا صبح باید نشسته بخوابیم. پدر در این مدت در میان زباله‌ها ضایعات جمع‌آوری می‌کند و من و خواهرم با سطل به‌ دنبال پیدا کردن آب می‌رویم. چند بار مخفیانه جلوی در مدرسه رفتم و بچه‌ها را در حال بازی در حیاط مدرسه تماشا کردم. چند بار آنها با طعنه به من گفتند که پدرت را در حالی که در میان زباله‌ها دنبال ضایعات بود دیده‌ایم. از شنیدن این حرف‌ها ناراحت می‌شوم. تنها آرزوی من این است که خانه‌ای داشته باشیم و من با خیال آسوده بتوانم یک شب آسوده بخوابم. حنانه امسال باید در کلاس اول ابتدایی درس می‌خواند. علاقه زیادی به درس دارد و همیشه از من درباره مدرسه سوال می‌کند ولی او هم مثل من نتوانست امسال به‌ مدرسه برود. هفته‌هاست که حمام نرفتیم و در اینجا خبری از سرویس بهداشتی نیست. دلم برای مادرم می‌سوزد که تنها فکرش این است که چیزی تهیه کند تا تحت عنوان غذا به ما بدهد. ‌ای‌کاش این روزهای تلخ و سیاه ما هم پایانی داشت تا معنی واقعی زندگی را می‌چشیدیم.

 

طعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکس

شب‌های تاریک
دیدن چهره آفتاب‌سوخته و رنگ‌پریده بچه‌ها برای یک پدر بسیار سخت و دشوار است. می‌گوید در شهر زابل غریب است اما چرا یک ایرانی باید در جمع مردم کشورش غریب باشد. علی معصومی 36 بهار را پشت سر گذاشته است اما چهره‌اش حکایت از سال‌ها درد و رنج دارد. کارگر میدان تره‌بار بود اما دستمزد پایین و بیماری اجازه کار کردن به او نداد. می‌گوید از اینکه نتوانستم بچه‌هایم را در مدرسه ثبت‌نام کنم شرمنده آنها هستم. سال‌ها در یک خانه روستایی اجاره‌ای زندگی می‌کردیم و 30 هزار تومان کرایه می‌دادیم. همه تلاش من این بود که بتوانم سرپناهی برای خودمان درست کنم اما همه سرمایه‌ام ماشین وانتی بود که با آن کار می‌کردم و مجبور شدم بفروشم. متاسفانه کسی که ماشین را از من خرید کلاهبردار بود و همه پول‌هایم بر باد رفت. خانه‌ای که می‌خواستم بسازم در یک روستا بود و مجبور شدیم آن را نیمه کاره رها کنیم. دیگر جایی برای زندگی نداشتیم و آواره خیابان‌ها شدیم. به خاطر دو دختر خردسالم نمی‌توانستیم شب‌ها در خیابان بخوابیم و به ناچار به اینجا آمدیم. در میان پشته‌ای از خاک این چاله را حفر کردم تا دست‌کم از سرمای استخوان‌سوز نلرزیم و کمی در امان بمانیم. اینجا مثل یک قبر می‌ماند و فشار آن کمتر از فشار قبر نیست. متاسفانه هیچ ارگانی از ما حمایت نمی‌کند و به همسرم می‌گویند یا باید از شوهرت طلاق بگیری و سرپرست خانواده شوی یا شوهرت باید مرده باشد که بتوانیم به شما کمک کنیم. در اینجا خبری از کشاورزی نیست و مردم روستاها به‌ دلیل کم آبی زمین و خانه‌هایشان را می‌فروشند و به شهر می‌روند و به همین دلیل هیچ کشاورزی کارگر نمی‌خواهد. برای تامین پول غذا هر روز ضایعات جمع‌آوری می‌کنم و می‌فروشم. زندگی در این شرایط برای ما سخت است و به ناچار در این چاله زندگی می‌کنیم. صاحب این زمین نیز چند بار با اعتراض از ما خواسته است که از اینجا برویم اما کجا می‌توانیم برویم. نوروز امسال برای ما رنگ و بویی ندارد و‌ای کاش می‌شد که بیشتر از این شرمنده یگانه و حنانه نباشم.

طعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکسطعم تلخ فقر؛ چال خوابی دخترکان معصوم زابلی + عکس

 
عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.