انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
فرهنگ و هنر
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
همه‌ دنیا اینجا را می‌شناسند جز خودمان!
«روز اصفهان» اول آذرماه ثبت ملی می‌شود
ازدواج آسان با جوایز ۱۰۰ میلیونی نمی‌خواند
زمان قطعی پخش «خندوانه»
نگران منع پرداخت دستمزد به بازنشستگان هستیم
می‌گویند غلط ننویسید و خودشان غلط می‌نویسند
تراکم اکران، فیلم‌سوزی و چند داستان دیگر
افرادی در تلویزیون ارزش‌ها را به پول می‌فروشند
فلسفه، انتخاب واقعی‌ام بود
خاطره «عموپورنگ» از سه بار خواستگاری رفتنش
هر گردشگر، ۳۰ بشکه نفت
«مامان اتی» سینما درگذشت
آغاز توزیع دوباره «ممنوعه» از 21 آبان ماه
غلط‌نویسی و پویایی زبان فارسی
پدر دلسوز قصه‌های «تابه‌تا» این روزها چه می‌کند؟
نظام‌نامه سینما معطل تصویب دولت
تهیه‌کننده‌های بدحساب ممنوع‌الفعالیت می‌شوند
سینماها از عصر سه‌شنبه تعطیل می‌شوند
حمایت هنرمندان از پانته‌آ بهرام درمقابل تلویزیون
كاشف «بروس لی» در سینما درگذشت
در خدمت سلطه
چرا به برخي بازیگران دستمزد نجومی می‌دهند
ما اکران سانسی نمی‌خواهیم
پشت پرده ماجرای حمید هیراد
کتایون ریاحی در راهپیمایی اربعین+عکس
سینمای کودک ورشکسته است
سینما ظرفیت پولشویی ندارد
شینید اوکانر، خواننده ایرلندی مسلمان شد
پژمان بازغی جلوی دوربین پوراحمد رفت
تایتانیک ۲ اوایل ۲۰۲۲ به آب می‌زند
بازیگرانی که به‌طرزعجیبی دستمزدشان نجومی شد!
نمایشگاه مطبوعات امسال برگزار نمی شود
تمام فيلم هاي من زخمي است!
برگزاری مراسم یادبود علی‌اشرف درویشان
ممنوعه آزاد شد
بعد از 20 سال کار مرا به صداوسیما راه نمی دهند
بازیگر ۳۰ میلیونی دستمزد ۴۰۰ میلیونی می‌خواهد
چندنفر مدیراز صداوسیما می‌روند؟
«پايیزِ» رسانه ملی در سریال سازی
اختلافات جناحی، مانع ملی را هدف قرار داده است
پروژه جدید کارگردان «مختارنامه» چیست؟
صادق عبداللهی پیشکسوت رادیو درگذشت
«رئیس جمهور گمشده» ترجمه و منتشر شد
نیم بها شدن بلیت سینماهای تهران در روزهای شنبه
تاریخ اعلام نامزدهای اولیه اسکار اعلام شد
حسین زمان پس از ۱۶ سال مجوز گرفت
بازیگر و تهیه‌کننده پیشکسوت در آی‌سی‌یو بستری شد
«سخن و زبان نامیرا»
اجاره آنتن
ماریز کُنده برنده جایزه جایگزین نوبل ادبیات شد
بیشتر
کد خبر: 86411 | تاریخ : ۱۳۹۷/۶/۱۴ - 11:38
تابش عشق از افق‌های دور
نگاهی به «انجمن ادبی و کیک سیب زمینیِ گرنزی» ساخته مایک نیوئل

تابش عشق از افق‌های دور

در سال ۱۹۴۱ در جزیره گرنزی چهار دوست به خاطر شکستن حکومت نظامی به دست سربازان آلمانی می‌افتند. وقتی از آن‌ها پرسیده می‌شود که چرا مقررات عبور و مرور را زیر پا گذاشته‌اند، آن‌ها می‌گویند در حال بازگشت از یک انجمن کتاب‌خوانی هستند

قانون-در سال ۱۹۴۱ در جزیره گرنزی چهار دوست به خاطر شکستن حکومت نظامی به دست سربازان آلمانی می‌افتند. وقتی از آن‌ها پرسیده می‌شود که چرا مقررات عبور و مرور را زیر پا گذاشته‌اند، آن‌ها می‌گویند در حال بازگشت از یک انجمن کتاب‌خوانی هستند و با عجله عنوان «انجمن ادبی و کیک سیب زمینی گرنزی» را برایش انتخاب می‌کنند تا دستگیر نشوند!                    

اولین نکته‌ای که در برخورد با تازه‌ترین ساخته فیلمساز بریتانیایی مایک نیوئل، توجه بیننده را به خود جلب ‌می‌کند عنوان طولانی و نامانوس فیلم است که نه‌تنها برای ما مخاطبان فارسی‌زبان که حتی برای تماشاگران انگلیسی‌زبانی که در نقشه جغرافیایی چشم‌شان به جزایر کانال مانش موسوم به جزایر «گرنزی» نیفتاده باشد هم بی‌تردید عجیب به نظر ‌می‌رسد. البته کارگردان ریش سپید انگلیسی که بیش‌تر از هر اثر دیگری او را با فیلم شناخته‌شده چهار عروسی و یک تشییع جنازه (۱۹۹۴) به یاد ‌می‌آوریم، در مسیر گشودن راز این نام‌گذاری غریب، خیلی منتظرمان نمی‌گذارد و خیلی زود و در قالب فلاش‌بک‌ها و فلاش‌فورواردهای زنجیره‌ای - که یکی از عناصر روایی اصلی اثر را تشکیل ‌می‌دهند - از عنوان عجیب و البته خلاقانه فیلمش رمزگشایی ‌می‌کند.

چند دوست و همسایه که در جزیره تحت اشغال گرنزی در کنار هم به‌سر می‌برند و به دنبال قحطی ناشی از ورود ارتش بی‌رحم نازی با مشقت هرچه تمام‌تر و پس از مدت‌های مدید به گوشت دسترسی پیدا کرده‌اند، جشن کوچکی را با گوشت کبابی و سیب زمینی برشته بدون هر گونه چاشنی برپا می‌کنند. آن‌ها در راه بازگشت با گشتی‌های آلمانی مواجه ‌می‌شوند و برای گریز از مجازات سنگین نقض مقررات حکومت نظامی، از محفل ساختگی «انجمن ادبی و کیک سیب زمینی گرنزی» می‌گویند تا از مخمصه نجات پیدا کنند.

انجمن ادبی... فیلم برساخته از روابط علل و معلولی نیست یا بهتر بگوییم این شکل از روابط و انداختن و گشودن گره‌های داستانی در طرح و به سرانجام رساندن داستانش نقش چندان مهمی را بازی نمی‌کند؛ گواه آن نیز همین عنوان فیلم است که در ابتدای داستان درباره‌اش توضیح داده می‌شود تا دیگر سوالی برای تماشاگران باقی نماند! درست بر خلاف فیلم‌هایی که بافت داستانی‌شان از گره‌های ریز و تاروپود‌های درهم‌آمیخته تشکیل شده است.

در این فیلم ذهن تماشاگر بیشتر و پیشتر از هر چیزی درگیر یکی از مهم‌ترین مضامین فلسفی جهان خلقت ‌می‌شود: «تقدیر»؛ اینکه قهرمان فیلم با نام جولیئت که یک نویسنده جوان و مستعد ساکن پایتخت است، درست در آستانه کسب شهرت و اعتبار هنری از یک سو و نامزدی با یک افسر آمریکایی مشغول به کار در انگلستان از سوی دیگر، مخاطب نامه‌هایی قرار ‌می‌گیرد که از سوی یک مرد کشاورز جوان در جزیره دورافتاده‌ گرنزی ارسال می‌شوند، همان نطفه مهم آغازین فیلمی است که عنصر «تقدیر» را به عنوان سنگ بنای مضمون و فرم روایی خود برگزیده است؛ عنصری که دختر جوان را به سمت آشنایی با دختر بچه‌ای سوق ‌می‌دهد که درست مانند خودش، پدر و مادرش را در جریان جنگ جهانی دوم - که تازه به پایان رسیده - از دست داده است؛ انگار مقدرات حاکم بر کائنات ‌می‌خواهد از دو دختر خانواده ازدست‌داده هم‌سرنوشت و کشاورز زخم‌خورده از جنگ، در سال ۱۹۴۶ یعنی سال امیدبخش بعد از پایان جنگ جهانی دوم یک خانواده تازه و در ابعادی بزرگ‌تر از تمام خانواده‌های داغدار جنگ، یک اجتماع امیدوار تازه بسازد.

فیلم گرچه از موقعیت زمانی جنگ جهانی دوم و موقعیت مکانی یک جزیره تحت حاکمیت پادشاهی متحده بریتانیا به عنوان بستر وقوع بهره برده است اما واقعیت این است که جنگ مورد نظر و شرایط سیاسی و اجتماعی منتج از آن، تنها حکم همان بستر لازم برای روایت داستان را ایفا کرده است و انجمن ادبی... نه یک فیلم جنگی که اثری تقدیرمحور با نگاهی موشکافانه به تبعات ناشی از رخدادهای ناخوشایند دست‌سازهای انسان‌هاست. اگر بخواهیم از سینمای خودمان که برای مخاطب ایرانی ملموس‌تراست مثال بیاوریم شیدای کمال تبریزی نمونه بدی نیست که نظیر همین فیلم، مضمون تقدیر را در یک بستر مکانی و زمانی مرتبط با جنگ هشت‌ساله با عراق، دستمایه خود قرار داده است.

دیگر ویژگی جالب فیلم که البته چندان هم تازگی ندارد، تصویر متفاوتی است که از افسران ارتش نازی ارائه می‌دهد که به عنوان یک ارتش غاصب و اشغالگر ترسیم می‌شوند؛ رویکردی که پیش از این در قالب آثار متعددی از جمله سریال درخشان ارتش سری و دو شخصیت سرگرد برانت و سرگرد راین‌هارت دیده بودیم که با وجود داشتن مسئولیت حساس جلب خلبانان سقوط‌کرده در خاک بلژیک، به لحاظ برخورداری از خصایل والای اخلاقی، انسان‌های خوبی به حساب ‌می‌آیند. در هر صورت، این نگاه متفاوت انساني مهربان به آلمان‌ها برای‌مان تازگی ندارد ولی نباید از یاد برد که فیلم بر شخصیت افسر آلمانی مکث چندانی هم نمی‌کند و مایک نیوئل در طرح هر درونمایه داستانی، همچنان همان خط سیر اصلی قصه یعنی تقدیر و سرنوشت حاکم بر زندگی قهرمانان داستان و در مقیاسی وسیع‌تر کل جامعه انسانی را پی ‌می‌گیرد.

اگر به دیگر درونمایه‌ها و داستانک‌های فیلم هم دقت کنیم می‌بینیم که همه و همه در خدمت همان مضمون جوهری اثر یعنی تقدیر قرار دارند که به‌تدریج روند تغییر نگاه شخصیت اصلی به جزیره کوچک و ساکنان آن را در پی می‌آورد؛ تغییر زاویه دیدی که از عناصر تشکیل‌دهنده یک مقاله تحقیقی به آدم‌های واقعی و ملموسی می‌رسد که وجود و سرنوشت‌شان برای جولیئت اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است؛ آن قدر که برای تن دادن به این تقدیر، ناگزیر توامان به زادگاه مادری‌اش لندن و نامزدش پشت می‌کند تا آینده‌اش را در افق‌های جدیدی جست‌وجو کند؛ حتی اگر این افق‌ها سواحل دورافتاده جزیره‌ای کوچک و بی‌اهمیت بر نقشه جغرافیایی باشد.

عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.