انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
حوادث
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
واکنش پلیس به کلیپ درگیری چند جوان با یک طلبه
تهرانی‌ها چقدر به ۱۱۰ زنگ زدند؟
فوت یک دختر بر اثر سقوط آسانسور مسکن مهر
قتل دو جوان آبادانی با اسلحه جنگی
مسمومیت ۱۱۰ نفر در یک تالار عروسی
دستگیری سارقان خودروهای محدوده چیتگر
خودسوزی پسر ۲۰ ساله مقابل وزارت کار
کشف ۱.۲ تن انواع مواد مخدر در سراوان
فرود اضطراری پرواز آمستردام در فرودگاه تبریز
تصادف تریلر با اتوبوس در آزادراه «قزوین- کرج»
جزئیات کشف مواد منفجره در بوشهر
دستگیری ۴ آدم ربا در سراوان
۵ سرنشین پژو پارس در آتش سوختند
آتش سوزی در لنج ماهیگیری کنارک
تیراندازی نیمه‌شب گذشته در خیابان شیخ هادی
قهرمان پرورش اندام با گلوله به قتل رسید
من از ترس کتک اعتراف کردم
دستگيري اعضاي شرکت هرمی موسوم به کیونت
پسر طعمه شعله های اختلافات خانوادگی شد
سفری که به ز ندان ختم شد
۳۵ واحد متخلف در استان تهران پلمب شد
کلاهبرداری از شهروندان با ربات صیغه‌یاب
هشدار پلیس در مورد قمارآنلاین
سرقت با جعل عناوین دولتی از شهروندان
یک کشته و ۷ زخمی در درگیری مسلحانه در لرستان
آتش‌سوزی "برج مهر" مهار شد
خودسوزی در میدان آزادی کرمانشاه
مرگ مشکوک سه عضو یک خانواده در فردیس کرج
بازداشت سارقان مسلح حادثه جمعه شب اهواز
شناسایی عامل شلیک به شهروندان در ولنجک
كلاهبرداری یک زن با همدم یاب
اعلام علت تیراندازی بامدادی در محله نیروی هوایی
مهار آتش سوزی در فرودگاه امام خمینی(ره)
کشف 700کیلوگرم تریاک در لرستان
سقوط مرگبار دختر بچه یک ساله از بالکن
باند سرقت خودرو در تهران و کرج به دام افتادند
شهادت یک مأمور نیروی انتظامی در گیلان
حیوان‌ آزار زنجانی دستگیر شد
آمار بالای آسیب به خودرو در مناطق مرزی
جبران خسارت مشترکان کلاهبرداری تماس بین المللی
ورود سکه‌های تقلبی به بازار طلای یزد
دستگیری عاملین جنایت منطقه نامجو
از تمام زنان متنفر هستم
66 سال حبس برای بزرگترین شبکه ضرب‌
آینده مبهم کودکان ماهشهری
یک مسافر ایرانی در مرز عراق بازداشت شد
انفجار مین در پیرانشهر پای یک جوان را قطع کرد
درگیری مسلحانه و طایفه ای مقابل دادگاه هیرمند
واکنش پلیس به خبر تردد سارقان مسلح در تهران
سارق سریالی گوشواره دختر بچه‌ها دستگیر شد
بیشتر
کد خبر: 90244 | تاریخ : ۱۳۹۷/۸/۱۴ - 20:50
من از ترس کتک اعتراف کردم
رازگشایی از پرونده مردی که تا پای دار رفت‌

من از ترس کتک اعتراف کردم

در سال ٨٠ پس از فارغ التحصيلي از دانشكده جنايي به پليس آگاهي شهرستان كرج منتقل شدم. ازطريق رييس پليس وقت شعبات گوناگوني براي ادامه خدمت به من پيشنهاد شد كه سرانجام برخلاف توصيه همكاران شعبه مبارزه باقتل را براي خدمت برگزيدم.

قانون- خاطره‌ای از سرهنگ مجتبی مروتي

در سال ٨٠ پس از فارغ التحصيلي از دانشكده جنايي به پليس آگاهي شهرستان كرج منتقل شدم. ازطريق رييس پليس وقت شعبات گوناگوني براي ادامه خدمت به من پيشنهاد شد كه سرانجام برخلاف توصيه همكاران شعبه مبارزه باقتل را براي خدمت برگزيدم. شعبه قتل آگاهي كرج يكي از پركارترين وپر مشغله ترين شعبات آگاهي بود. گاهی برخي از كاركنان تا پاسي از شب بيدار مي ماندند و اكثر مواقع شاهد بودم که بازجويي متهمان و مظنونان از غروب تا صبح روز بعد ادامه پيدا مي كرد و كاركنان به رغم گرفتاري‌ها ودغدغه‌هاي خانوادگي تقريبا بيش از ١٥ ساعت از شبانه روز را صرف تحقيقات ميداني و بازجويي از شكات،شاهدان و مظنونان مي‌كردند. اين روند كاركردن براي من كه تازه كار بودم حيرت انگيز بود.

حساسيت وتعصب برخي ازهمكاران در هنگام كاركردن و مواجهه با صحنه هاي جرم قتل مثال زدني بود. در برخي از صحنه ها به علت بوي بد وتعفن ناشي از فساد نعشي اجساد؛ حتي فرزندان مقتول حاضر به همكاري براي جابه‌جايي اجساد نمي‌شدند و به بهانه هاي مختلف صحنه را ترك مي‌كردند و اين درحالي بود كه ما و همكاران تشخيص هويت ساعت‌ها در فضاي متعفن محل كشف اجساد به دنبال مستند سازي وكشف سرنخ‌ها بوديم.در چنين فضايي بود كه من بين ادامه دادن درشعبه قتل يا رفتن به شعبات ديگر برسر دوراهي قرار گرفته بودم. حادثه كوچكي اتفاق افتاد كه مرا وادار كرد چهار سال درآن شعبه بمانم.

لذت كشف برخي از قتل ها چنان بود كه بعدا مرا متوجه علت ماندن ١١ ساله برخي از كاركنان در شعبه قتل كرد. در زمستان همان سال من كشيك اداره قتل بودم و معمولا به علت مجردي ام مجبور بودم اكثر ساعات خود را در اداره سپري كنم. بعد از يك روز سخت كاري روي تخت دراز كشيده بودم، تلفن شعبه زنگ مي زد، خسته بودم، بين خواب وبيداري دوست نداشتم گوشي را جواب بدهم. از رييس شعبه خيلي حساب مي بردم، پيش خودم گفتم اگر او پشت خط باشد وجواب ندهم فردا عصبانی مي‌شود. سر انجام از جايم بلند شدم وگوشي را برداشتم. شخصي از پشت تلفن خودش را از كاركنان آگاهي مرند معرفي كرد وگفت ما اينجا سارق سيم برقي را گرفته ايم كه به يك فقره قتل در زمستان سال ٧٥ يا ٧٦ دركرج اعتراف كرده است. جزييات را پرسيدم وشماره تلفنش را گرفتم ويك يادداشت زير ميز رييس شعبه گذاشتم وفكرم مشغول ماجرا شد وديگر خوابم نبرد. ناچار شدم اداره را ترك كنم.

صبح روز بعد رييس يادداشت را ديد و مرا احضار كرد. جريان را برايش تعريف كردم.در اعترافات آن قاتل اشاره به همزماني قتل با زمستان وانداختن جسد داخل چاله سرويس مغازه تعويض روغني در كرج شده بود.ولي جزييات ديگري از جمله محل قتل، اسم مقتول و به تاريخ دقيق آن اشاره اي نشده بود. با اين تفاسير پيداكردن پرونده وبررسي صحت اعترافات قاتل مقدور نبود.چند روز گذشت رييس شعبه كه يكي از قديمي ترين افسران شعبه بود با قاطعيت تمام چنين قتلي در كرج را به ياد نداشت. ساير كاركنان هم گفتند احتمالا متهم در مرند براثر فشار ضرب وشتم قتلي را اعتراف كرده و صحت ندارد.چون چنين اتفاقاتي قبلا اتفاق افتاده بود وكذب اعترافات برخي از متهمان به اثبات رسيده بود. مدتی گذشت و يكي از كاركنان قديمي از مرخصي چند روزه برگشت؛ تقريبا موضوع تلفن مرند داشت فراموش می شد.براي انجام تحقيقات با خودرو اداره بيرون رفته بوديم كه به صورت ناخود آگاه و به خاطر مشغول بودن ذهنم جريان را تعريف كردم وگفتم رييس هم با قاطعيت چنين قتلي را به ياد ندارد. همكارم يكباره ترمزكرد و با همان حساسيت گفت اين قتل را از يكي از همكاران انتظامي كلانتري ١٥ رجايي شهر شنيده ام، ولي تا جايی که می دانم قاتلش را دستگير كرده اندو با توجه به اينكه ٥ تا ٦ سال از ماجرا گذشته است پرونده پيدا نخواهد شد. آن همكار هم از كرج منتقل شده بود و جزييات پرونده را كسي نمي دانست.

سرانجام به اين فكر افتاديم موضوع را با قاضي جنايي كرج كه او هم در محل كار خود قديمي وبا تجربه بود در ميان بگذاريم. بعد از اتمام تحقيقات از رييس تلفني اجازه گرفتيم و پيش قاضي جنايي رفتيم وكل ماجرا را دو نفري شرح داديم. هنگام توضيحات متوجه تغييرحالات وناراحتي شديد قاضي شدم. بلافاصله از پشت ميزش بلند شد وعنوان كرد اين موضوع مربوط به قتل مرحوم «محمد» است و قاتل به نام «جواد» در ٤٨ ساعت آينده قرار است در زندان قصر اعدام شود. (زندان قصر در آ ن‌زمان جابه‌جا نشده بود) پرسيد چقدر مطمئن هستيد كه قاتل اصلي هماني باشد كه در مرند اعتراف كرده كه ما جوابی نداشتيم. با توجه به حساسيت موضوع قاضي پرونده با ما به آگاهي آمد وپس از مشورت قرار شد كه اجراي حكم اعدام قاتل داخل زندان تا اعزام متهم مرند به تعويق بيفتد. ازطرفي چون تنها قاضي صادر كننده راي اوليه مي توانست جلوي اجراي حكم متهم رابگيرد بخت با با ما يار بود وقاضي پرونده همين قاضی ای بود كه ما اورا در جريان موضوع قرار داده بوديم و بلافاصله دو نيابت قضايي صادر كرد. يكي براي اجراي احكام زندان قصر برای ممانعت از اجراي حكم اعدام وانتقال قاتل ج-ا به آگاهي كرج ونيابت دوم برای انتقال متهم دستگير شده توسط آگاهي مرند. دوتا اكيپ تشكيل شد وبعد از ٤٨ ساعت هردو متهم به كرج منتقل شدند. متهم اصلي كه حكم اعدامش صادر شده بود به هيچ عنوان حرف نمي زد و تنها گريه مي كرد و مي پرسيد شما چگونه به بي گناهي من پي برديد ؟تا اين موضوع براي من روشن نشود من هيچ حرفي نمي زنم.با او همدردی کرديم و با همدلی با او صحبت كرديم وحتي با چرخاندنش در داخل شهر كرج كمي اورا آرام كرديم. او مي گفت در طول اين پنج سال تمام موهايم سفيد شده اند، زنم طلاق گرفته وتنها پسرم هم معتاد شده است. پدرم مغازه تعويض روغني‌ام را فروخت وهمه اش را خرج وكيل كرد و درخصوص علت اعتراف مي‌گفت مقتول شاگرد من بود وشب‌ها در داخل مغازه مي‌خوابيد يك روز صبح كه هوا سرد بود وبرف هم باريده بود رفتم سركار شاگردم در را از داخل با يك ميله اهرم باز مي كرد كه از بيرون باز نمي شد. ديدم كركره مغازه كمي باز است با خودم گفتم حتما زودتر بيدار شده است در مغازه را بالا كشيدم ديدم جسد شاگردم غرق در خون داخل چاله سرويس تعويض روغن افتاده است. از پله ها پايين رفتم اثر يك چاقوي عميق را روي سينه او مشاهده كردم. بلافاصله از مغازه بيرون آمدم وشروع به داد وفرياد كردم مردم وهمسايه‌ها جمع شدند و به كلانتري رجايي شهر زنگ زدند. پليس آمد وتجسس كلانتري مرا گرفت وبا خودش به كلانتري برد. درداخل كلانتري همه گفتند تو قاتلي وچرا شاگردت را كشته اي ومرا مقداري كتك زدند. ديدم تحمل اين همه ضرب وشتم را ندارم. زير كتك به خودم گفتم اگر اعتراف نكنم مرا مي كشند واگرهم اعتراف كنم حكمم اعدام است؛ پس بهتر كه اعتراف كنم تا حداقل كتك نخورم. سرانجام با توجه به چيزهايي كه ديدم نشستم وهمه چيز را گردن گرفتم و به قتل شاگردم بدون اينكه روحم اطلاعي داشته باشد اعتراف كردم.بعد مرا به دادگاه بردند وآنجا هم همه چيز را گردن گرفتم. چند روز بازداشت بودم و بعد مرا به زندان بردند.براي دوستان زنداني ام همه چيز را گفتم؛ مي‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگيري تورا به آگاهي مي برند در كلانتري يك قتل را گردن گرفته اي، بروي آگاهي پنج، 6 قتل ديگر را هم بايد گردن بگيري.چند بار دادگاه آمدم هروقت اسم آگاهي مي‌آمد تمام بدنم مي لرزيد. آن برخورد كلانتري را ديده بودم از اسم آگاهي وحشت مي كردم هرچه دوستان وخانواده در ملاقات‌ها مي‌گفتند من از ترس كتك گوش نمي كردم ودر گفتن انگيزه قتل هم با بيان يك انگيزه واهي مثل اختلاف مالي قاضي را راضي كردم كه قاتل هستم.در طول اين پنج سال تمام زندگيم از دست رفت و زندگي ام از هم پاشيد. واما متهم مرند پس از انتقال بدون اينكه در جريان حضور متهم در آگاهي باشد، از اصل موضوع بي اطلاع بود، بيان كرد: من معتاد هستم ومواد مخدر هاي مختلفي را تجربه كرده ام.

من وچند تا از دوستانم را به جرم سرقت سيم برق گرفته بودندومن قبلا به آن‌ها همه چيز را گفته بودم وگفتم من ٥ تا ٦ سال پيش يك نفر را در كرج كشته ام وتا به‌حال آگاهي يك‌بار دنبالم نيامده است وپليس ما آنقدر كه گفته مي شود قوي نيست اين را براي دوستانم تعريف كرده بودم تا هم خودم را نشان بدهم وهم ترس آن‌ها ريخته شود ودر زمان سرقت سيم برق اگر گير كرديم كسي از آگاهي نترسد كه متاسفانه زماني كه مارا در مرند گرفتند يكي از دوستانم جريان قتل را براي عوامل آگاهي تعريف كرده است.

جريان از اين قرار بود...من در زمستان سال ٧٥ يا ٧٦ در يك شب سرد زمستاني براي پيدا كردن كار عازم تهران بودم. در اتوبان كرج گفتند اينجا تاكسيراني كرج است من به موادمخدر احتياج داشتم پياده شدم ساعت حدود ٩شب بود رفتم ترمينال كرج ٥٠٠ تومان حشيش خريدم يك نفر آنجا بود اوهم آمده بود حشيش بخرد من در مورد كار پرسيدم و باهم گرم صحبت شديم هوا سرد بود به من پيشنهاد داد كه شب پيش او در مغازه تعويض روغني بخوابم رفتيم داخل مغازه يك بخاري كه با روغن سوخته كار مي كرد مغازه را گرم كرده بود با هم رفتيم بالكن مغازه وصحبت كرديم وچاي خورديم ميوه خورديم ومقدار با هم سيگاري مصرف كرديم و...كلي باهم حرف زديم شب از نيمه گذشته بود آماده خواب شديم. من روي تخت خوابيده بودم نمي‌دانم چقدر از خوابم گذشته بود ديدم شاگرد مغازه دارد بدن مرا لمس مي كند اول فكر كردم مي خواهد جيب‌هاي عقب شلوارم را پيدا كند من چون بچه شهرستان بودم خيلي ترسيدم احساس كردم مي خواهد به من تجاوز كند. با هم درگير شديم چون شب با يك چاقوي بزرگ ميوه خورده بوديم دستم را روي اوپن ديوار بالكن دراز كردم ويك ضربه به سينه او زدم واو را به عقب هل دادم وپاهايش به ديوار كوتاه بالكن مغازه خورد و با سربه داخل چاله سرويس تعويض روغن افتاد ومن هم وسايلم را جمع كردم در مغازه را پايين كشيدم وخودم را به ترمينال رسانيده ونزديك صبح با اولين اتوبوس به تبريز رفتم. در كمتر از هفت ساعت اقامت در كرج يك قتل مرتكب شدم وبلافاصله به شهر خودمان برگشتم وديگر هيچ‌وقت به تهران وكرج نيامدم. با اين اعترافات همگي ما دچارشوك بزرگي شده بوديم. راز يك جنايت بعد از ٦سال كشف شده بود وتمام اعترافات با عكس‌ها وفيلم بررسي صحنه مطابقت كامل داشت وتمام اعترافات با جزييات مورد باز سازي قرارگرفت؛ شكستن جمجمه براثر پرتاب مقتول به داخل چاله سرويس ويك ضربه چاقو داخل سينه وبخاري روغني وچاقو و....همگي در عكس‌ها ديده مي شد.اين متهم با قرار قانوني بازداشت و مرد بيگناه پس از ٦سال حبس از زندان آزاد شدوهرازچندگاهي يك كيلو شيريني مي‌خريد وباچشماني پر از اشك مي‌آمد داخل شعبه وبدون گفتن يك كلمه اداره را ترك مي كرد وهمه همكاران پشت سر او بغض مي‌كرديم و مي گفتيم چه ظلم بزرگي به اين بيگناه شده است.

عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.