انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
فرهنگ و هنر
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
"پس از برخوردِ جسم سخت به سر" دوباره به روی صحنه می رود
خيز براي تصاحب فصل طلايي!
نامتناهی سازی ذهن در سینما
روايت سكانس هاي در بند!
آغاز ثبت آثار برای شرکت در نخستین جشنواره ملیِ هنرهای دیجیتال
رشد زیر سایه‌ حاشیه ها
ترکیب عشق و سینما با ذائقه شرقی
از فرمان قیصر تا فرمان جوجه فکلی
روایتی از سرگشتی انسانی
کله‌پاک‌کن سینما
وضعيت سيمرغ‌هاي جشنواره مشخص شد
نابودی درک و حضور زیبایی در اثر هنری
بلوغ کارگردانی
فقدان شخصیت داستانی
روزِ فیلم‌هایی که از جشنواره اعتبار می‌گیرند
ميركريمي با «قصر شيرين» به اوج بازگشت
رويارويي انعطاف و اغراق!
وامانده در فرم و مفهوم!
لزوم قانون‌گذاری و نظارت تعاملی در رسانه های مختلف
ديدار با يك ذهن جوان
خط بطلان بر يك گمان!
روز متظاهرانه‌های روشنفکری
صف کشی متـوسط‌ها و ضعیف‌ها
خراشِ فالش بر حنجره موسيقي!
رهایی با فرم‌گرایی
روایتگر زیبای یک فاجعه انسانی
از نگاه کیوریتور
انزواي ژانر وحشت بر پرده نقره اي!
انعكاس سيماي زنان در سيمرغ و سينما
«مردمی بودن» مهمترین ویژگی انقلاب است
آشوبِ ستاره‌هاي خاموش!
اميركبير، فرزند خلف اما ناکام رویاهای ضد استعماری
هنر در بودجه مهجور مانده است
6 ایرانی در فهرست ۵۰۰ هنرمند برتر ۲۰۱۸
طرح مجلس برای وزارت‌خانه‌اي كه متولي است ولي هنر ندارد!
پنجاه ميليون ايراني يك بار هم سينما نرفته اند
آلبوم هاي موسيقي درخواب زمستاني
انیماتوریست شرقی با نگاهی جهانی
هشت کتاب در مینای مهتاب
تقابل جهان دیروز و امروز
پرواز سیمرغ‌ها بر فراز آشیانه!
جدول کامل برنامه نمایش فیلم‌ها در جشنواره فجر
مهرمجوزهای ارشاد پای تئاتر جنجالی
جای خالی و یاد ماندگار
كوتاه آمدن مهدي يراحي در برابر ارشاد
گرته برداري از آمريكايي‌ها در صداوسيما
پیاده شده گان در ایستگاه سلینجر
سطرهاي كتاب در سكانس‌هاي سينما
پشت پرده يك ابطال!
زمان آن رسیده که چرخ صنعت تئاتر ایران به حرکت در آید
بیشتر
کد خبر: 92088 | تاریخ : ۱۳۹۷/۱۰/۴ - 16:00
سرزمين بيضايي،سرزمين پهناور سينماست!

سرزمين بيضايي،سرزمين پهناور سينماست!

شايد بهتر باشد كه بيضايي را بار ديگر در آثارش ببينيم.چند اثري كه شايد بيشتر از آثار ديگر آينه تمام نماي او هستند. اینکه همه فیلم‌های بهرام بیضایی در این مجال ذکر نمی‌شود دلیلی ندارد جز طولاني شدن اين گفتار...

قانون-بيتا محسني

بر پيشاني بلند بالاي تاريخ،فرهنگ،هنر و ادب ايران نام هاي درخشان بسيارند و نشانه از آن‌ها بسيار اندك. وزنه هاي سنگيني كه سي و چند سال قبل از آغاز فيلمسازي افرادي چون اصغر فرهادي، بازي با حقيقت را به صحنه ها بردند و يا بر فريم هاي متواتر دوربين‌هاي‌شان نشاندند.بازي‌هايي كه شايد بسياري از آن بي‌خبرند چون در گذر از درد نفهميدن ها،هيچ‌گاه به نمایش عمومی درنیامد. اين پيشاني بلند بالاي تمدن در ايران زمين،به شدت به بهرام بيضايي،در آستانه هشتمين دهه از زندگي‌اش مديون است. مردي كه در هشتادمين سال از عمر گهر بارش،هنوز سرپاست، هنوز مي‌نويسد،هنوز مي خواند، هنوز تعليم مي دهد و هنوز قلبش براي اين مرز و بوم مي تپد. مرز و بومي كه سال‌ها جلوي دوربين و فكرش ديوار كشيد و قدم هايش را با سد بي سليقگي بست و در نهايت فراري‌اش داد و به عوض تمام سال هاي نبودنش امروز،دانشگاه امریکایی استنفورد دانشجویانش را زیر نظر بيضايي ما تربیت می‌کند.آغوشي كه ما از او گرفتيم را ديگران برايش باز كرده اند. مامني كه ما ويرانه اش كرديم را ديگران از نو پناهش كردند،ما قدر ندانستیم، و حظ وجود بيضايي را با كمال ميل به مردماني سپرديم كه مردمانش نيستند.كاش در اين آشوب و اين روزگار خمودگي اما ،كسي اين پيام را براي شكسپير ايران‌مان ببرد؛كه اينجا هنوز آغوش‌هايي براي‌تان باز است...

رگبار؛ زاويه پنهان يك عشق

پيش از هرچيز اما، شايد بهتر باشد كه بيضايي را بار ديگر در آثارش ببينيم.چند اثري كه شايد بيشتر از آثار ديگر آينه تمام نماي او هستند. اینکه همه فیلم‌های بهرام بیضایی در این مجال ذکر نمی‌شود دلیلی ندارد جز طولاني شدن اين گفتار .وگرنه بیضایی علاوه بر ساختن تقریبا 15 فیلم کوتاه و بلند، انبوه نمایشنامه‌های روی صحنه رفته و نرفته، و انبوه کتاب‌های چاپ شده و نشده،آنقدر کار نکرده دارد که اگر بنا به ذکر همه آن‌ها باشد، خواندن این نوشته ها دشوار می‌شود. اولين گام بلند بيضايي،عاشقانه اي در دل سال هاي پنجاه بود،«رگبار»تراژدي با بازي درخشان پرويز فني زاده كه بسيار با حال و هواي سينماي مرسوم در آن دوره فاصله داشت و شايد همين نقطه عطف آن بود. با اين همه اما، بارِ گاه سیاسی، گاه انسانی اخلاقی و گاه اجتماعی آمد و رفت آقای حکمتی (پرویز فنی زاده) در آن محله، زوم‌های متعدد و وحشتناک فیلم ، طراحی لباس‌ها و مکان‌ها و حتی نوع تصنیف موسیقی متن آن ، «رگبار» را اثري مي كند كه عملا گرایش چندانی به جهان وهم آمیز آثار دیگر بیضایی ندارد. نکته ديگري که در «رگبار» به شدت خود را نشان می‌دهد معرفی یک ستاره به سینمای ایران است: پروانه معصومی كه البته اين معرفي از شاخصه‌های کاری بیضایی است. بهرام بیضایی مثل آلفرد هیچکاک در سینمای آمریکا هر چند فیلم را با یک بازیگر زن می‌سازد. «رگبار»، «غریبه و مه» و «کلاغ» با پروانه معصومی، «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «شاید وقتی دیگر» و «باشو غریبه کوچک» با سوسن تسلیمی، و «مسافران»، «سگ‌کشی» و «وقتی همه خوابیم» با مژده شمسایی. هر کدام از این زنان شاخصه‌های بازی متفاوت و البته جلوه‌گرانه‌ای داشتند كه امروز در دورنماي بازي هاي زنان در سينماي ايران شايد از پررنگ‌ترين ها باشد.

مرگ یزدگرد؛ يك شوخي تاريخي

گام بعدي اما حكايت غریب کشته شدن یزدگرد سوم به دست مرد آسیابان مرو است كه تاریخ این را گفته است. اما تا چه حد این فرضیه درست است؟بيضايي در «مرگ يزدگرد» مي گويد حقیقت چیزی نیست جز بازی در بازی‌های آدم‌ها. حقیقت کاملا نسبی است و نه مطلق. بايد گفت درخشش اين فيلم نيز با بازی درخشان سوسن تسلیمی که شاید به جز یک فیلمش بعد از انقلاب فیلم دیگری از خود را روی پرده ندید، عجين شده است.او نيز چون بيضايي به جایی رفت که ارزش وجودش را بیشتر دانستند.در اين ميان احتمالا به گوش‌تان رسيده است كه سوسن تسلیمی را چند سال قبل نامزد بالاترین مسند فرهنگ و هنر کشور سوئد کردند؛به عنوان وزیر!

باشو غریبه کوچک؛ هم نوايي دو نسل و دو دنيا

اين گام نابغه سينما اما در دوران جنگ است و محور اصلی جنگ در جنوب ایران. بچه‌ای از خطه جنوب ايران كه تقدیر را در آغوش مي گيرد و با کامیونی به شمال ایران می‌آید بی آنکه بفهمد مقصدش كجاست. این خط اصلی قصه‌ای است که تمام وجود بهرام بیضایی و ما را تا همین حالا و شاید تا سال‌ها بعد حتی زمانی که هیچ کدام از ما نباشیم در برگرفت و می‌گیرد. چون محور اصلی فیلم بیضایی، بر خلاف محور اصلی جنگ، نه جنوب، نه شمال، نه غرب و شرق، که کل این سرزمین و مردمانش را در آغوش مي گيرد كه شايد زبان‌مان مشترك نباشد اما با نایی و باشو می‌توانیم به زبان مشترک برسیم.بیضایی در این فیلم برای مردمش در سراسر ايران نسخه‌ای پیچید که اگر در ظرف زماني اش فهميده مي شد دیگر نه از هجرت او خبري بود و نه سوسن تسليمي!

مسافران؛ مردگان در آينه وهم فيلمساز

«مهتاب معارفی: ما می‌ریم تهران، برای عروسی خواهر کوچیک‌ترم، ما به تهران نمی‌رسیم، همگی می‌میریم!»مژده شمسايي اما سومين زن ناجي فیلم‌های بیضایی بعد از پروانه معصومي و سوسن تسليمي است. بدون شك در كارنامه بيضايي آثار را بيشتر از مردان بر پايه زنان استوار مي بينيم، انگار هميشه زنان محور اصلی هستند و مردان در کنارشان. «مسافران» اما پس از یک دهه التهاب برای بهرام بیضایی به ساحل آرامشی شبيه بود که حال او مي توانست کنارش بنشيند و نفسي تازه كند،غافل از اينكه اين ساحل چيزي شبيه يك آرامش قبل از طوفان براي او نيست؛ «مسافران» آغاز مهجورشدن و کنار رفتن بیضایی از سینمای ایران بود. او تا ده سال بعدش فیلم نساخت.

سگ کشی؛ دردي به نام زن!

این بار بازيگر نقش ماهرخ ، در قالب گلرخ کمالی اما ده سال پیرتر ديده مي شود. انگار در این ده سال اتفاقاتی که در «سگ کشی» افتاده برای ماهرخ؛ نوعروس «مسافران» هم رخ داده است.از همان شروع و تنها با نام فیلم به دنیای غریبی می‌رویم که انگار انسانی درآن نیست.اما نكته جالب ديگر در آثار بيضايي بازی نام‌ها در آثاراو است. نام‌ها عموما ایرانی‌اند و کمتر بیرون از زبان فارسی.خط اصلي قصه «سگ كشي» بر محور گلرخ است. زني كه در مواجهه با طلبکارهای شوهرش که در زندان است، با آن‌ها روبه‌رو می‌شود برای گرفتن رضایت. «دادن 20 درصد الان که بهتر از 80 درصد هیچوقته» آخرش هم می‌رسد به سگ کشی!

بيضايي در نگاه ديگران

در گوشه و كنار فرهنگ و هنر اين مرز و بوم و در آينه نگاه هنرمندان آن،يادگار از بيضايي بسيار است.يادگاري كه مه و راز و آرامش و نوستالژی را یک جا در خود دارد. انگار این نه فقط شخصیت او ، بلکه خود ايران است که هویتش را از دل تاريخ تا این دوره، گم کرده و دارد کورمال کورمال دنبالش می گردد و جايي در نگاه كساني كه هنوز به افق هاي دوردست نگاه آبي رنگ او چشم دوخته اند پيدا مي كند.ابراهيم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز ايراني که در انگلستان ساکن است، بعد از انتشار گزارش «پرویز جاهد» از جلسه نمایش فیلم «رگبار» در دانشگاه سنت‌اندروز اسکاتلند با حضور بهرام بیضایی، نامه‌ای خطاب به جاهد در مورد این گزارش و بهرام بیضایی نوشت كه در بخشي از آن آمده است:«در این دنیا و عرصه چاخان‌های بی‌پایان که از هر کس درباره هر آدم زپرتی می‌بینی که زپرتی‌ها از او تعریف می‌کنند، جا دارد که گاهی از کسی که حتما نشد وشاید در این نشد خود بیضایی هم که از گروه متملق‌ها نبود، خودش هم موثر بوده است و شاید نشد که وقتی می‌بایستی می‌توانستم به درآوردن او خدمتی کنم. ترکیب بدترکیب نکبتی موجود نگذاشت که من آن چه را که می‌خواستم در حق او بکنم. میسرم نشد. این تقریبا تنها کسی بود که بایستی و می‌خواستم اما نتوانستم. حتی توی خاکسترهای امیال سوخته‌ام جز خودم کسی به آنچه نشد، واقف نشد. به‌ هر حال ما همه روزی روزگاری جایی بوده‌ایم و بعد رفته‌ایم یا می‌رویم. در متن جریان این‌ جور عدم‌های بی‌حاصل جا گرفتن نه منحصر به ماست نه با اتفاق‌افتادن‌شان کمر غول شکسته شده است. جاهد جان!اگر روزی روزگاری به بیضایی رسیدی، سلام به او برسان و بگو درود بر تو که گوشه‌ای از توفیق را نصیب بردی».

نادرابراهیمی،فيلمساز ترانه سرا و روزنامه نگار ايراني اما سرزمین بیضايی را سرزمین پهناور سینما مي داند.او در بخشي از يادداشت‌هاي خود آورده:«آنچه از روزگار مدرسه به یاد دارم که از یاد رفتنی هم نیست فیلمی‌ست که بهرام، با یک دوربین هشت‌میلیمتری نسیه که از یک دوست مجسمه‌سازش گرفته بود و چهار دقیقه فیلم نسیه ساخت و روی بالکن خانه یکی از بچه‌ها بر دیوار انداخت. او دوربین و چهار دقیقه فیلم خامش را برداشته بود و دور خیابان‌های داغ، خاموش و خلوت تهران در یک بعدازظهر تابستانی دویده بود. کارگران ساختمانی را نشان داده بود که در سایه درختانی خفته‌اند، و درختان را، و چند تکه زمین بایر را و چند بنای نیمه‌ساز را، و خورشید را، انگار که شهری را در زمان جنگ نشان داده است. و خفتگان، مردگان را مانند بودند، و بناها، ویرانه‌ها را. و دویدنش، فرار یک سرباز را، یا جستجوی یک جستجوگر را که به دنبال زخمی خود می‌گردد».

ناصر تقوایی،كارگردان سينما نيز در اظهار نظري در خصوص بيضايي گفته بود:« کمتر شاهد بوده‌ایم که کارگردانان موفق از سینما به تئاتر بروند. بهرام بیضایی یک استثنا و یک متفکر خاص است که هم در نمایشنامه‌نویسی و هم در داستان‌نویسی تسلط دارد. کار بیضایی هنر و هنرورزی است. برای هنرمند شدن در این حد، لازم است به کلیت هنر احاطه داشته باشید».

ناصر تقوایی، همچنين در سخنرانی در تالار مشاهیر تئاتر شهر در زادروز بیضایی گفته است:«آن سال‌ها من در آبادان زندگی می‌کردم و بیشتر به نوشتن علاقه داشتم. بیضایی آن سال‌ها برای اجرای نمایش «غروب در دیار غریب» همراه با عباس جوانمرد سفری به آبادان داشت، چون این امکان براي نمایش‌های موفق ایجاد می‌شد که بعد از تهران در دیگر شهرهای کشور نیز روی صحنه بروند. نمایش خیال‌پردازانه غریبی بود. همین شد سرآغاز دوستی طولانی‌مدت بین ما».

محمود دولت آبادی نيز در يادداشتي به بيضايي اشاره كرده و نوشته است: «بهرام‌ بیضایی‌ را نخستین‌بار هنگامی‌ شناختم‌ که‌ از مکتب‌ تئاتر آناهیتا به‌ گروه‌ تئاتری‌ هنر ملی‌ راه‌ یافتم‌ و پیش‌ از آن‌ چندی‌ را در اداره‌ تئاتر بودم‌ و شاید گذری‌ او را دیده‌ بودم‌. پس‌ در گروه‌ هنر ملی‌ بود که‌ امکان‌ بهتر دیدن‌ و شناختن‌ نمایشنامه‌نویس‌ و سپس‌ کارگردانی‌ را یافتم‌ که‌ بهرام‌ بیضایی‌ جوان‌ بود مگر یکی‌ دو سالی‌ بزرگ‌تر از زنده‌یاد پرویز فنی‌زاده‌ یاد به‌ خیر کامران‌ نوزاد و خود که‌ سه‌ گانه‌ به‌ آن‌ گروه‌ دعوت‌ شده‌ بودیم‌ و دانستیم‌ که‌ بیضایی‌ هم‌ عضوی‌ از گروه‌ هنر ملی‌ است‌. با وجود این‌ دشوار است‌ داوری‌‌ چنین‌ که‌ گفته‌ شود بهرام‌ بیضایی‌ دوگانگی‌ یافت‌ و اگر چنین‌ پنداری‌ درست‌ باشد این‌ نتیجه‌ را هم‌ با خود دارد که‌ تئاتر ایران‌ گنجایش‌ بهرام‌ بیضایی‌ را نداشته‌ است‌، چنانچه‌ گنجایش‌ دیگران‌ اندک‌ شماری‌ چون‌ او را هم‌ نداشته‌ است‌، نه‌ فقط‌ در نوشتن‌ و کارگردانی‌ که‌ در بازیگری‌ و جز آن‌ هم‌»!

واروژكريم مسيحي نيز فيلمسازي است كه در آثارش بسيار از بيضايي الهام پذيرفته است او نيز در مصاحبه اي درباره همكاري‌اش با بيضايي گفته: « زماني كه با كسي مانند بيضايي همكاري مي‌كنيد، ناچاريد راجع به اسطوره و تاريخ هم فكر و مطالعه كنيد. توضيحاتي كه بيضايي سر صحنه مي‌دهد، از فرهنگي برخوردار است كه بايد زبان آن را بلد باشيد و اين امر نيز نيازمند يادگيري مستمر است. من از مكتبي مي‌آيم كه سينما برايش جدي است، يكي از دلايل كم كاري‌ام در سينما همين مساله است». رافائل بسان نيز بیضائی را هنرمندي همه‌فن‌حریف تعريف مي‌كند و مي‌گويد:«نویسنده نمایشنامه و نمایش عروسکی، مقاله‌نویس، نویسنده داستان، کارگردان تئاتر، همچنین منتقد سینمایی بوده و تجربه سینما را در سال ۱۹۵۵ با ساختن فیلمی هشت میلیمتری آغاز کرده‌است.هر بار و هدف هر چه باشد، این کل فرهنگ غنی اوست که به نمایش گذاشته می‌شود. اسف‌بار خواهد بود که به هر دلیلی، امروز یا فردا، بیضايی مجبور به سکوت شود.در این صورت ما سینماگری بزرگ را از دست خواهیم داد». فرهنگ معیری نيز در مقاله اي درباره فیلم سگ‌کشی نوشته است:«بیضایی یک کلمه است: استاد. تنها یک کلمه. کاش می‌توانستم آن گونه که بیان می‌کنم نوشته شود استاد. چشم‌هایش چیزهایی می‌داند آن قدر دور، ناب و کمیاب که نمی‌توان در مورد آن‌ها صحبت کرد».

جای خالي بي پايان يك جايگاه

هادي مرزبان ،كارگردان و نمايشنامه نويس تئاتر درباره جايگاه تمام نشدني بيضايي در سينما و تئاتر ايران به «قانون» مي‌گويد: «همان‌طور كه در تئاتر كلاسيك غرب افرادي چون سوفوكلو و اريستوفنو ملاندرو پرچمداران تئاتر بودند، در ايران نيز وقتي به تئاتر نوين خود نگاه كنيم به نام هايي مي رسيم كه تعدادشان انگشت شمار اما نام و مرام كاري‌شان ماندگار است. افرادي چون غلامحسين ساعدي،اكبر رادي و بهرام بيضايي كه آثارشان براي دهه چهل و پنجاه ، زينت بخش صحنه هاي ما بود. ساعدي و رادي كه رفتند و تنها آثارشان چراغي براي شب هاي تاريك اين هنر به تيره روزي رسيده است،اما حيف از بيضايي كه خود چراغ است اما روشنايي اش را با دست هاي خود و با كمال ميل به دوردست ها تبعيد كرديم. بعضي چشم ها در اين سرزمين انگار،حقيرتر از آنند كه كه دركي از اين روشنايي داشته باشند». مرزبان همچين درباره تاثير مسير فيلمسازي بيضايي بر نسل تازه نفس فيلمسازي و نمايش در سينما و تئاتر ادامه مي دهد: «انسان‌هايي چون بيضايي در فرهنگ و هنر يك مملكت وزنه‌هاي سنگيني هستند كه هر كدام مي توانند هزاران دانشجو تربيت كنند و هزاران فيلمساز و حتي هزاران تماشاگر خوب! مي توانند باعث اعتلاي سطح سليقه و فرهنگ عموم و قشر متوسط تر جامعه شوند.اما در اين خلأ فراگير، نبودن بيضايي ها،تنها اين خلأ را گسترده تر مي كند و فرهنگ را پس مي زند. نه تنها فرهنگ سازي نمي كند كه آنچه داريم نيز از كف مي رود. او يك شاهكار چه در تئاتر و چه در سينماي اين مرز و بوم است.چشمه اي است كه دايم مي جوشد،مي توانند جلويش را بگيرند؟!»

در آثار بيضايي حقيقت يك روي ديگر هم دارد!

امير دژاكام،بازيگر،كارگردان و نمايشنامه نويس ايراني نيز از مريدان بيضايي و مسلك اوست.وقتي با ايشان تماس گرفتم،به دليل همزماني با تمرين يك نمايش خواستند تا گفت‌وگو به زمان ديگري موكول شود اما با آوردن نام بهرام بيضايي،سكوت كرده و پس از چند ثانيه به «قانون» مي گويد:«من به احترام نام ايشان تمرين خود را قطع مي كنم و حرف مي زنم، از ايشان فراوان مي توانم بگويم اما چه كنم كه مجال كم است و گفتني ها بسيار. بهرام بيضايي شايد اصلي ترين ستون در شكوفايي نمايش ايراني و معاصر كردن آن است. ايشان استاد مسلم سينما و تئاتر است اما آنچه هميشه از كارهاي‌شان آموختم و فكر مي كنم اين يك ديدگاه همگاني است، نگاه تازه به وقايع از پيش تعريف شده است كه حتي اگر اين وقايع هزاران سال به يك شيوه خوانده شده اند، بياييم و آن‌ها را جور ديگري ببينيم و بخوانيم.حيف كه جاي میزانسن های آیینی و منش آمیختگی خیال و واقع كه خصيصه آثارش بود خالي است». او ادامه مي دهد:«در آثار بيضايي حقيقت يك روي ديگر هم دارد و شايد بتوان به نوعي آن را به تمام آثارشان تعميم داد، وقتي از روزنه اي ديگر به وقايع نگاه كنيد گناهكار مي تواند بي گناه شود و بي گناه يك تمام گناهكار عيار! در عرصه سينما متاسفم كه جاي كارگردان‌هايي چون ايشان خالي است و ما بايد شاهد آثار نا زيبا و بي ارزش باشيم كه بيشتر از سينما بودن شبيه به يك بسته تنقلات براي تفريحي موقتي است و متاسفانه بخش زيادي از سينما را متاثر كرده است،حال در اين سينما كه ساخته اند طبيعي است كه جاي افرادي چون ناصر تقوايي،جعفر پناهي و بهرام بيضايي خالي باشد و حتي در تئاتر كه مي دانم سال هاي پاياني فعاليت‌شان در اين عرصه گويي روي لبه تيغ بود!»

بيضايي يك فرهنگ زنده و متحرك است!

قطب الدين صادقي نويسنده سينما و نمايشنامه نويس بهرام بيضايي را يك فرهنگ زنده و متحرك مي داند و با ابراز تاسف از هجرت ناگزيرش به «قانون» مي گويد:«بيضايي رگش،پوستش،خونش،تفكر،اعصاب و تعصباتش براي اين سرزمين است. مال بيگانه نيست.واژه ها اما در روزهايي چون تولد ايشان يا بزرگداشت هايي كه در خانه سينما هرازچندگاهي براي‌شان گرفته مي شود به روشنی حکایت از اين دارد که ما فضای آکنده از حسرت و آه و نق و ناله ای را حول و حوش موضوع همیشگی سال های بعد از انقلاب یعنی فراهم نیامدن شرایط فیلمسازی بیضایی حاکم بوده و هست، از شأن او که همواره با قلم و کلام و حضور و امتدادش اثرگذار بوده، دور می دانستیم. فضایی که عموما آماده است تا هنرمندان را بابت بخش‌های دیده نشده و سانسورشده آثارشان، ندید، بستاید و اصرار دارد حتی در جشن و ستایش هم با سطحی ترین جلوه ژست های اپوزیسیونی یعنی غر زدن و مصیبت نامه خوانی به مسائل فرهنگی بپردازد؛ کاری که عوام در برخورد با مسايل اقتصادی از صبح تا شام در هر گذر و تاکسی و صف نان سرگرمش اند.»

در پايان بايد گفت كه سينماي بيضايي نمی ایستد، تمام نمی شود و توقف هم نمی پذیرد. شاید این نوشته بیش از بعضي جمله هاي شتابان لابه لای هیاهوی اين روزها پشت اسم بيضايي ، تلنگري به ذهن مان باشد: «من از این دانش ها بهر خود چیزی نخواستم. من این دانش ها همه از بهر مردمان کردم و امروز سود آن را همه جا همگان می بینند. پس چرا جز بند مرا بر دست و پای نیست. آیا دانش است که با من به دشمنی برخاسته؟ نه، این از دانش به من نرسید؛ از شما رسید. از آن که در دانش من وارون نگریست».

عضویت در کانال تلگرام قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.