انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
کد خبر: ۱۰۱۷۴۶ | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۲۵ - شماره: 1201
حجت‌الاسلام سید حسین خادمیان نوش‌آبادی در گفت‌وگو با «قانون»:

احراز رشد دختران در ازدواج ضروری است

مهرشاد ایمانی


نهادهای رسمی تمایلی به شنیدن صدای چنین فقهایی ندارند و صدای آن‌ها به گوش مردم نمی‌رسد

وقتی در دین اسلام روزه منوط به توانایی فرد است، می‌توان دریافت که این دین بسيار انعطاف‌پذیر است

اگر ثابت شود که نظر ولی خلاف مصلحت دختر است، آن اذن مورد قبول نیست

اغلب فقها می‌گویند که اگر دختر باکره و به رشد رسیده باشد، نیاز به اذن ولی ندارد

به صراحت می‌گویم که دین اسلام هرگز برای بلوغ سنی، واحد تعیین نکرده است

اگر ثابت شد که اذن ولی خلاف مصلحت دختر بوده است، حق طلاق برای زن ایجاد می‌شود


ازدواج کودکان در سنین پایین نه‌تنها موردنظر شارع مقدس نیست بلکه از حیث عقلانی نیز محل تردید و بحث است زیرا ازدواج یکی از مهم‌ترین وجوه زندگی هر انسان است و اگر به‌دلیل فقدان اراده کافی و نبود درک کامل از زندگی، فردی به این موضوع تن دهد، ممکن است تا پایان عمر درگیر پیامدهای منفی‌اش باشد. در حقیقت ازدواج یک‌تیغ دولبه است؛ از یک‌سو باعث گشایش حیات آدمی و از سوی دیگر با انتخاب غلط مایه رنج انسان می‌شود. به این‌دلیل برخی از فقها باور دارند که تعیین سن مانند 9سال و 15سال از اساس کاری نادرست است زیرا در منابع فقه اسلامی نیز چنین سنی هیچ‌گاه تعیین نشده است. این روزها که برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرح افرایش سن ازدواج دختران از 13سال به 16 سال را بررسی می‌کنند یا درصدد محدودکردن اذن ولی در ازدواج دختران هستند، می‌توان گفت که شاید به میزان نسبی گشایشی در خوانش سن ازدواج پدید آمده است اما بازهم باید در نظر داشت که دین اسلام قايل به رشد در ازدواج و نه تعیین سن است. برای بررسی بیشتر این موضوع ساعتی را با حجت‌الاسلام سید حسین خادمیان نوش‌آبادی به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

تعیین سن ازدواج برای دختران از آن دست موضوعاتی است که هیچ‌گاه اجماع دقیقی بر آن شکل نگرفته است. با توجه به متون فقهی، روایات و احادیث، چه سنی مدنظر شارع مقدس بوده است؟

ذکر چند نکته مقدماتی فقهی در این باب لازم است. می‌دانیم که در بحث عقیدتی اسماي الهی سلسله‌وار به یکديگر متصل هستند و اگر کسی بخواهد آن‌ها را از هم جدا کند، نه تنها به خدا مومن نمی‌شود که در وادی کفر می‌افتد. براي مثال اگر فردی فقط قدرت خدا را فارغ از علم و حکمت الهی در نظر بگیرد به کفر می‌رسد یا آنکه فرد دیگری بگوید که خدای قدرتمند چرا شتری را از سوراخ سوزنی رد نمی‌کند و در این بین علم و حکمت خداوندی را نادیده انگارد، در مسیر غلطی پای گذاشته است. از این‌رو در مباحث فقهایی باید جامع‌نگر باشیم. اگر تمام شرایط روز را با تمام متون فقهی و روایات تطبیق دهیم، می‌توانیم به نتیجه شایسته‌اي دست یابیم؛ در غیر این صورت نتیجه حاصل‌شده عقیم خواهد بود. در خصوص شرایط مکلف نیز همین‌گونه است. تعیین یک عدد کلی مانند 9 یا 15 سال برای سن تکلیف، افراد جامعه را به خطا می‌اندازد. شارع مقدس، معصوم و امام(ع) هیچ‌گاه در صدد تعیین سن ازدواج نبوده‌اند. ممکن است بعضی بگویند در دوره‌ای، دختران در 9سالگی و اکنون در 13 یا 16سالگی به بلوغ می‌رسند. چنین اختلاف نظرهایی به این معناست که تعیین سن در امر ازدواج ما را به خطا می‌برد. شخصی مانند ملامحسن فیض کاشانی نظرات بسیار جامع‌نگر و روشنی در خصوص تبیین مسائل فقاهی دارد که می‌تواند راهشگای مشکلات امروزی ما باشد. او در بلوغ افراد قايل به تقسیم‌بندی است. یعنی معتقد است که هر امری سن بلوغ خود را دارد؛ برای مثال زمان بلوغ در نماز، بلوغ در وصیت، بلوغ در روزه و بلوغ در ازدواج با یکدیگر متفاوتند و نمی‌توان بلوغ همه این امور را در یک زمان دانست. روایات نیز این نظر را تایید می‌کنند. روايت داریم که فردی نزد امام صادق(ع) رفت و پرسید که ای امام، فرزند من چه زمانی باید روزه بگیرد؟ امام(ع) فرمود، هرزمان که قوت و توان جسمی لازم را برای این کار پیدا کرد. البته این توان جسمی متعارف است و یک فرد40ساله نمی‌تواند بگوید هنوز به آن توان نرسیده‌ام. امام صادق(ع) نمی‌گوید که آن دختر در 9سالگی نماز نخواند و تنها برای روزه چنین موضوعی را بيان می‌کند. درست هم همین است. عرفا یک دختر 9ساله در گرمای شدید تابستان نمی‌تواند به طور مثال 17ساعت از خوردن و آشامیدن دست کشد زیرا توان جسمانی لازم برای این کار را به دست نیاورده است. امیرالمومین(ع) نیز می فرماید که وقتی نماز واجب می‌شود که فرد عقل به دست آورده است اما روزه به طاقت و توان فرد بستگی دارد. پس هر موضوعی سن بلوغ خود را دارد. از گذشته این تقسیم‌بندی در نظرات فقها وجود داشته است اما ما خود را به کتاب جواهرالکلام محدود کرده‌ایم. قبول داریم که اگر فقهایی با دقت و تبحر مرحوم صاحب جواهر در میان فقها وجود داشتند، به شکلی مناسب می‌توانستیم تمام امور فقهایی را تبیین کنیم اما این موضوع به معنای محدودکردن خود در نظرات صاحب جواهر نیست که اگر چنین بود، باب اجتهاد بسته می‌شد.

بنابراین سنین 9 و 15 سال برای بلوغ دختران و پسران بر اساس استناد به کتاب جواهرالکلام است؟

بله؛ مرحوم صاحب جواهر با استناد به روایاتی از سن 9 سال و 15 سال دفاع کرده است. برخی مطرح کرده‌اند که پیامبر(ص) با دختری 9ساله ازدواج کرده است؛ این سخن از اساس نادرست است، به نحوی که در روایات اهل سنت آمده است که آن دختر 21سال و در برخی روایات آمده که 27سال سن داشته است. در آیه6 سوره مبارکه نساء آمده است: «وابتلوا اليتامى حتى إذا بلغوا النكاح فإن آنستم منهم رشداً فادفعوا إليهم أموالهم ولا تأكلوها إسرافاً وبداراً أن يكبروا ومن كان غنياً فليستعفف ومن كان فقيراً فليأكل بالمعروف فإذا دفعتم إليهم أموالهم فأشهدوا عليهم وكفى بالله حسيبا» به معنای آنکه «یتیمان را بیازمایید تا آنگاه که به سن زناشویی رسند، پس اگر در آنان رشدی یافتید اموال‌شان را به خودشان واگذارید و از بیم آن که مباد به سن رشد رسند، اموال‌شان را به ناحق و شتاب نخورید هر که توانگر است، عفت ورزد و هر که بینواست به آن اندازه که عرف تصدیق کند، بخورد و چون اموال‌شان را تسلیم‌شان کردید، کسانی را بر آنان به شهادت گیرید و خدا برای حساب کشیدن کافی است». برخی از افراد به نکته‌ای مهم در متون فقهایی توجه نکرده‌اند و آن اینکه زن با عقد نکاح مالک مهریه‌اش می‌شود. از سوی دیگر زن می‌تواند به هر میزانی که بخواهد، مهریه تعیین کند. کسانی که موافق سن ازدواج 9سال هستند، آیا می‌پذیرند که براي مثال هزارسکه طلا را به دختری 9ساله بدهیم؟ قطعا نمی‌پذیرند. این آیه شریفه رشد عقلانی در امور مالی و خانوادگی را مطرح می‌کند. ما نباید بر موضوعی که در اسلام وجود ندارد تاکید کنیم. حتی سن 16سال که اين اواخرمطرح شده است نیز پشتوانه روایی ندارد. آنچه در اسلام وجود دارد، مساله رشد و بلوغ در نکاح است. برخی می‌گویند این روزها به دلیل وجود ماهواره و اینترنت بلوغ زودرس رخ می‌دهد و دختران و پسران مانند پنبه و آتش شده‌اند. چنین طریق مباحثه غلط است زیرا ما نمی‌توانیم برای دفع خطر احتمالی اصل را زیر پا بگذاریم. نباید به بهانه چنین خطری قوانین غلطی وضع کنیم تا در نهایت مورد تمسخر غربی ها قرار بگیریم. غربی‌ها تصور می‌کنند امام صادق(ع) چنین دستوراتی را صادر کرده است؛ در صورتی كه از بیان آن حضرت، هیچ‌گاه چنین موضوعاتی استنباط نمی‌شود. به صراحت می‌گویم که دین اسلام هرگز برای بلوغ سنی واحد تعیین نکرده بلکه قايل به چند بلوغ اعم از عقلی، مالی و جسمی است.

ماده1210 قانون مدنی ایران مقرر می‌دارد: «هیچ‌کس را نمی‌توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور كرد، مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد». همچنین این ماده در دوتبصره خود آورده است: «تبصره1-بلوغ در پسر 15سال و در دختر 9سال تمام قمری است. تبصره2-اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی می‌توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد». یعنی قانونگذار در این ماده سن رشد مالی را بالاتر از سن بلوغ در امور غیرمالی مانند ازدواج می‌داند. در صورتی که به‌نظر می‌رسد تشکیل خانواده و فرزندآوری حساسیت و اهمیت بالاتری از امور مالی دارد. این موضوع را چگونه تحلیل می‌کنید؟

قانونگذار ندانسته است که زن با عقد نکاح مالک مهریه می‌شود و مهریه نیز یکی از شعب امور مالی است. نمی‌توان گفت که زن باید تا 18سالگی تمكين جنسی انجام دهد اما نتواند در مهریه‌اش دخل و تصرفی کند. مضاف بر آن اينکه در متون فقاهی آمده است که زن با عقد نکاح همه حیا و هستی‌اش را در اختیار مرد قرار می‌دهد؛ دختری که تا پیش از ازدواج خود را در مقابل پدرش می‌پوشاند، پس از عقد نکاح به دستور شارع، فطرت خود را واگذار می‌کند. بنابراین بدون تردید چنین موضوعی از بحث‌های مالی مهم‌تر است. اگر قانونگذار می‌فهمید که در متون فقاهی چندبلوغ درنظر گرفته شده است، چنین ماده‌ای را وضع نمی‌کرد. دیگر آنکه یک دختر کم سن‌وسال ممکن است ذوب در عقاید باطل شوهرش شود. امام صادق(ع) می‌فرماید که دختر باید بتواند در مقابل عقاید باطل همسرش ایستادگی کند. وقتی یک دختر کم‌سن‌وسال از تدبیر زندگی شخصی‌اش عاجز است، چطور می‌تواند تدبیر یک زندگی مشترک را برعهده بگیرد؟ بنابراین باید به رشد عقلی و بسیاری از مسائل دیگر در شرایط ازدواج توجه شود.

یکی دیگر از مسائلی که در چندروز اخیر مطرح شد، لزوم اذن ولی در ازدواج دختران باکره است. اذن ولی در چه صورت برای ازدواج دختر باکره نیاز است؟

اغلب فقها می‌گویند که اگر دختر باکره و به رشد رسیده باشد، نیاز به اذن ولی ندارد. در مقابل برخی از فقها نیز باور دارند در تمام شرایط دختر باکره باید با اذن ولی ازدواج کند. در میان آن‌ها در خصوص زمانی که ولی وجود نداشته باشد، اختلاف نظر است. برخی از ایشان باور دارند که باید به حاکم رجوع شود و برخی دیگر اذن حاکم را لازم نمی‌دانند.

گاهی مشاهده می‌شود که اذن ولی به ضرر دختر تمام می‌شود. از سوی دیگر اذن ولی برای دختران کم‌سن‌وسال، قدری اراده فرد در ازدواج را ناقص می‌کند. در جمع این مسائل چه می‌توان گفت؟

همه انسان‌ها در بعضی از زمینه‌ها دارای رشد کامل عقلی و در بعضی دیگر ناقص هستند و احتیاج به مشاوره دارند. این‌طور نیست که شارع گفته باشد ولی هرچه گفت باید همان بشود. اگر ثابت شود که نظر ولی خلاف مصلحت دختر است، آن اذن مورد قبول نیست. دختر ممکن است به رشد عقلی نیز رسیده باشد اما در مقام انتخاب نیازمند اخذ مشاوره از پدر یا جد پدری‌اش باشد. در حقیقت اذن ولی طریقت و نه موضوعیت دارد و اگر ثابت شد که اذن خلاف مصلحت دختر بوده است، عقد نکاح باطل نمی‌شود اما باعث ایجاد حق طلاق برای زن می‌شود. البته امروزه به دلیل مناسبات اجتماعی تازه در شرایطی قرار داریم که باید تجدیدنظری در اذن ولی شود و حاکم در این مساله ورود کند.

چرا وقتی در سن ازدواج متن فقاهی دقیقی نداریم به عقل به عنوان یکی از ادله اربعه رجوع نمی‌کنیم؟

عقل هم نمی‌تواند تعیین‌کننده سن ازدواج باشد. براي مثال فردی مانند علامه حلی در 10سالگی به رشد عقلی می‌رسد و فرد دیگری بازی‌های کودکانه انجام می‌دهد. بهترین کار همانی است که خداوند در قرآن مقرر کرده است؛ باید رشد افراد احراز شود.

پس شما با سن مقرر در کنوانسیون حقوق کودک که 18سال است، موافق نیستید و باور دارید که سن ازدواج باید نسبت به هرشخص سنجيده شود؟

بله زیرا در آن نیز موارد نقض بسیاری مشاهده می‌شود. نه عقل و نه شرع نمی‌توانند در امر ازدواج سن تعیین کنند. آن سوی ماجرا را نیز نباید فراموش کنیم. اگر شخصی در 15سالگی می‌تواند ازدواج کند، چرا باید از این حق محروم شود؟ پس باید شرایط هر شخصی را نسبت به خودش سنجید.

دین اسلام تا چه میزان امکان تعدیل احکام نسبت به شرایط روز را پیش‌بینی کرده است؟

اسلام دین فطرت است؛ یعنی آنچه اسلام و فطرت با یکدیگر موافق هستند. وقتی در دین اسلام روزه منوط به توانایی فرد است، می‌توان دریافت که این دین به شدت انعطاف‌پذیر است. ملامحسن فیض کاشانی می‌گوید که نباید مکلف را در باب طهارت به مشقت انداخت. ما نمی‌گوییم که فقها احکامی را از خود ابداع کنند اما می‌توانند با دیدی جامع نسبت به تمام متون فقاهی فتوا دهند.

به‌عنوان بحث پایانی بفرمایید که چرا برخی فقها نسبت به گذشته در امر تعدیل احکام دینی با مقتضیات روز اجتماعی فعال و پویا عمل نمی‌کنند؟

گفت که كرم‌داران عالم را درم نيست، درم‌داران عالم را كرم نيست. اکنون فقهای بسیار خبره و البته جوانی وجود دارند که پژوهش‌های عمیقی در این باب انجام داده‌ و نظریات بسیار پویایی ارائه کرده‌اند. در حوزه‌های علميه سراسر کشور چنین فقهایی به وفور دیده می‌شوند اما چه می‌شود کرد که نهادهای رسمی تمایلی به شنیدن صدای چنین فقهایی ندارند و صدای آن‌ها به گوش مردم‌نمی‌رسد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد