انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
کد خبر: ۱۰۳۳۹۴ | تاریخ : ۱۳۹۷/۳/۲۲ - شماره: 1221
اصلاح طلبان باید مبانی مشخص، مواضع صریح و راهکارهای شفاف برای برون‌رفت از اوضاع موجود ارائه‌دهند

جريان اصلاحات در ترازوي قضاوت

سعید پایدارفرد

اصلاح‌طلبی به‌عنوان شیوه‌ای برای اصلاح حاکمیت در برابر انقلابی‌گری، همواره در مواجهه با نظام‌های غیردموکراتیک مطرح بوده ‌است. در تاریخ ایران نیز افرادی چون میرزا تقی خان امیرکبیر و جریاناتی مانند جبهه‌ ملی به چنین مرامی شناخته شده‌اند اما مفهومی که در دو دهه اخیر تحت عنوان«اصلاح‌طلبی» در ذهن مردم ایران تداعی می‌شود، جریانی است که از انتخابات ریاست جمهوری76 به بعد به عنوان یک جبهه‌ گسترده در عرصه‌ سیاسی حضور یافته است. این نوشتار کوتاه قرار نیست به مسائلی چون دوگانه‌ مناقشه‌برانگیز اصلاح–انقلاب یا امکان اصلاح‌پذیری حاکمیت فعلی بپردازد، بلکه به طور مشخص تمرکز خود را روی آسیب‌شناسی اصلاحات دوم خردادی قرار داده است.پس از اعتراضات دی‌ سال گذشته و افزایش نارضایتی عمومی از اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور در یک‌سال اخیر، جریان اصلاحات با بحران مقبولیت روبه‌رو شد که آینده‌ این جریان را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. اصلاح‌طلبان از سال92، موجودیت خود را به دولت حسن روحانی پیوند زدند و در انتخابات اخیر نیز تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد او چیدند. با این حال آن‌ها هیچ‌یک از مناصب اصلی دولت‌های یازدهم و دوازدهم را برعهده نداشته‌اند. همین عامل باعث شد اصلاح‌طلبان بدون آنکه خود به‌طور مستقیم در اداره‌ امور نقش داشته باشند، مسئول اقدامات دولت فعلی شناخته‌ شوند. برخی تئوریسن‌های اصلاحات اینگونه ادعا می‌کردند که دولت اعتدال قرار است مانند رحم اجاره‌ای برای آن‌ها عمل کند تا با بازسازی بدنه‌ اجتماعی و بازیابی پایگاه‌های از دست رفته‌شان، پس از عبور از بحران های سیاسی و اجتماعی وقت، به عنوان جریانی مستقل فعالیت های خود را از سر بگیرند. اما شاید آن‌ها از چند نکته غافل بودند. اول آن‌که با پیوند زدن موجودیت خود به دولت روحانی، عدم موفقیت او می‌تواند به منزله‌ پایان رویای اصلاحات باشد. مورد دیگر اینکه اوضاع کشور در سال92 وخیم تر از چیزی بود که آن‌ها تصور می‌کردند و مورد سوم عدم توجه به این امر بود که نهادهای انتصابی و موازی دولت در سال های اخیر، به مراتب قدرت بیشتری از دوران دوم خرداد دارند و این امر ابتکار عمل دولت را نسبت به آن دوران به میزان زیادی کاهش داده است.با در نظر گرفتن چنین عواملی به‌عنوان دلیل اصلی و ظاهری افت مقبولیت جریان اصلاحات، پرسش مهمی که به ذهن می‌رسد این است که چراجریانی با پشتوانه مردمی گسترده، امروزه در چنین وضعی گرفتار شده است و پرسش مهم‌تر اینکه اصلاح‌طلبان در این میان چه کارهایی می‌توانستند انجام دهند که ندادند. در ذیل به برخی محدودیت‌های موجود و همین‌طور انتقادات وارده به کارنامه‌ اصلاحات که در دو دهه‌ اخیر آفت جان این جریان شده است اشاره می‌کنیم:

1- اصلاح‌طلبی مفروض خود را اصلاح‌پذیری نظام حاکم می‌داند. در این راستا رسالت خود را ضربه‌گیری در نزاع مخالفان و موافقان رادیکال حاکمیت تعریف می‌کند تا از دوقطبی شدن کامل جامعه جلوگیری كند. اصلاح‌طلبان در دوران حیات سیاسی خود در بحران‌های زیادی موفق به انجام این رسالت شده‌اند اما در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم در عوض نزدیکی دو طرف نزاع به اصلاح‌طلبی، گویی هر دو طیف به این اشتراک رسیده‌اند که اصلاح‌طلبان دشمن اصلی آن‌ها هستند و در راه تخریب اصلاحات از هیچ حربه‌ای چشم‌پوشی نمی‌کنند.

2- البته اصلاح‎طلبان نیز چندان بی‌تقصیر نیستند. جریان اصلاحات باید بتواند خواست‎های به حق مردم را از راه‌های مسالمت‎آمیز و کم‎هزینه‌تر دنبال کند اما چیزی که در سال‎های اخیر مشاهده می‌شود دعوت مردم به صبر و حتی نادیده گرفتن مطالبات شان به بهانه‌ وخامت اوضاع است. در واقع اصلاح‎طلبان تمرکز خود را بیشتر روی محدودیت‌های حاکمیت و تنها توقعات خود را معطوف به مردم قرار داده‌اند.

3- جریان اصلاحات به عنوان میانجی مردم و حاکمیت، وظیفه‌ رساندن خواست‎های توده را به راس قدرت دارد اما در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم که اصلاح‌طلبان بیشتر انرژی‌شان را برای نزدیکی به قدرت به‌کار برده‌اند؛ اگرچه مصالحه‌جویی با حاکمیت به‌خصوص پس از شکاف عمیق ایجاد شده در سال88 می‌توانست پتانسیل خوبی برای پیگیری مطالبات مردم ایجاد کند اما در عوض چیزی که رخ داده محافظه‌کاری بیش از حد اصلاح‌طلبان برای نزدیک‌ماندن به هر نحوی به قدرت است. این امر باعث شده طیفی شامل افراد کانفورمیست و فرصت‌طلب، مطالبات عمومی و عنوان اصلاح‌طلبی را ابزاری برای نزدیک‌تر شدن خود به نهادهای قدرت و ثروت قرار دهند.

4- جریان اصلاحات از ابتدا برای پیگیری مطالبات آزادی خواهانه‌ مردم شکل گرفت و حامیان فعال آن هم بيشتر طبقه متوسط شهری و دانشجویان را شامل می‌شد اما اتفاقی که در این دو دهه رخ داد این بود که اصلاح‌طلبان هر جایی با حمایت نخبگان و دانشجویان به قدرت رسیدند، بي‌شك نقشی به آن‌ها در مدیریت امور مختلف محول نکردند؛ این امر چه در تهران و چه در شهرستان‌ها صدق می‌کند. در واقع تعدادی مهره‌ ثابت، همواره پست‌های کلان را برعهده داشتند و در رده‌های پایین‌تر از همان حلقه‌های مدیریتی بسته و رابطه‌محور استفاده می‌شود. اگر به لیست مسئولان در دولت‌های اصلاحات و اعتدال نگاهی بیندازیم بعید است بتوانیم نام‌هایی از نخبگان خارج از حلقه‌ نیروهای خودی پیدا کنیم.

5- یکی از وظایف جنبش‌های اصلاح‌طلبی افزایش آگاهی توده‌ها و آموزش عمومی از طریق رسانه‌هایی است که در اختیار دارند. این امر در دهه‌ 70توسط نشریاتی چون کیان و روزنامه‌های با تیراژ بالا به شکل قابل قبولی صورت می‌گرفت و بحث‌های نظری زیادی را به میان دانشجویان و مردم آورد. باران ترجمه‌های مختلف از کتب فلسفی و اجتماعی نیز کاتالیزور به‌وجودآمدن تحولات فکری گسترده‌ای میان نخبگان شد اما متاسفانه از سال 88 با محدودیت‌های ایجادشده برای رسانه‌ها و از طرفی دستگیری، خانه‌نشینی یا مهاجرت بسیاری از تئوریسین‌های اصلاح‌طلب، نقش آموزش و هدایت فکری جامعه بیشتر به اپوزیسیون خارج‌نشین و روشنفکران غیرسیاسی سپرده شده است. در فضای فعلی نیزرسانه‌های اصلاح‌طلب بیشتر انرژی خود را بر محدودیت‌های موجود بر بزرگان‌شان و بحران‌های سیاسی روز معطوف کرده‌اند و از مباحث نظری و فکری میان آن‌ها چندان خبری نیست. در واقع این رسانه‌ها از اسباب آموزش به ابزار تبلیغی تبدیل شده‌اند که تنها هنگام انتخابات‌ با پمپاژ هیجان مردم را پای صندوق رای بکشانند.

6- جنبش‌های اصلاح‌طلب گاهي کار خود را با مصلحان نزدیک قدرت آغاز کرده و به‌تدریج نخبگان خارج از دایره قدرت را در اداره‌ امور دخیل می‌کنند. اما اصلاح‌طلبان به مرور در عوض نزدیکی بیشتر به نخبگان، همان مصلحان نزدیک به قدرت را نیز از دست داده‌اند و به‌جای آن‌ها به محافظه کارانی که از منظر فکری چندان قرابتی با جریان اصلاحات ندارند روی آورده‌اند. شاید بتوان در برخی موارد این‌گونه توجیه کرد که به سبب تصفیه‌ نیروهای اصلاح‌طلب و حساسیت شدید حاکمیت این امر گریزناپذیر بوده است اما متاسفانه اصلاح‌طلبان در آوردن نخبگان و نیروهای متخصص جدید نیز موفق عمل نکرده‌اند. نمونه‌ بارز آن لیست انتخابات اخیر شورای شهر تهران است که در آن افراد دارای ارتباطات خاص، جای گزینه‌های موجود شایسته‌تر را گرفتند.

7- اصلاح طلبان باید مبانی مشخص، مواضع صریح و راهکارهای شفاف برای برون‌رفت از اوضاع موجود ارائه‌دهند. آن‌ها نمی‌توانند تنها با اتکا بر بحران، نقد جریان رقیب و آرای سلبی مشارکت کنندگان در انتخابات‌ها به موفقیت چندانی دست پیدا کنند. جریان اصلاحات بدون داشتن مبانی تئوریک مشخص، با مشکل مواجه خواهد شد و هنگامی که در عرصه نظر و در مقام عمل دستش خالی باشد، ممکن است به همان شیوه‌های رقیب که خود از نقد و ملامت آن به‌پا خواسته متوسل شود.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد