انتخاب تاریخ:   /  /   
نیلوفر آبی نیشخط تلگرام قانون پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران خبرخوان فارسی ارتباط با قانون در تلگرام
کد خبر: ۷۰۹۲۱ | تاریخ : ۱۳۹۵/۱۰/۸ - شماره: 829

درباره شر مسـاري...

میرا قربانی فر

تصاویر تکان دهنده است ووقتی گزارش را می خوانی تازه عمق درد رخ می نماید.مهم نیست این ساکنان خفته در گور،که زیر گوش این شهر و مردمانش ، شبانگاهان سهم شان از زندگی و جهان ، آن گوری است که در آن می خوابند و البته درد به اینجا خاتمه نمی یابد ، گزارش را که بخوانید با مطالبی دردناک تر نیز رو به رو خواهید شد که می گوید این گورخواب ها در طول روز نگران گورهای خود هستند چرا که کارتن خواب هایی نیز هستند که به همین گورها و آن داشته های اندک داخل آن چون لیوان پلاستیکی و پتوی نیم سوخته چشم دارند. گزارش شهروند اما انگار ادامه ای ناخوانده با خود داشت. خبرنگار قانون که صبح دیروز راهی این آرامستان در شهریار شد با ماجراهای بسیار دیگری رو به رو شد. گزارشی که قرار بود نگاهی باشد به وضعیت مردمانی که در زمان زنده بودن به قبرها پناه می برند،درنهایت منجر به این شد که مسولان در واکنش به گزارشی تکان دهنده ، گورستان را از آخرین پناهگاه ساکنانش پاک کنند. خبرنگار قانون که به دنبال این گورخواب های رانده از جهان زندگان بی تفاوت می گشت به سختی آنان را این بار در ساختمانی نیمه متروک یافت.ساختمانی که معلوم نیست حالا تا کی پناهگاه این زنده در گور خفتگان باشد تا بار دیگر آنان را از این متروک خانه نیز برانند. اما در این میان واکنش های بسیاری صورت گرفت. صبح دیروز حداقل سه بنیاد خیریه راهی آرامستان شدند تا شاید بتوانند کمی و فقط کمی مرحمی بر آلام و دردهای این آدم ها باشند. پتوهایی که پشت ماشین ها تلنبار شده بود راهی گورستان متروک می شد و که البته از مردمان این پناهگاه حالا خالی بود. فرهادی از آرمانی می گوید که دیگر جان ندارد

اما دیروز شاید کامل ترین واکنش و دردنامه از آنِ کارگردان شهیر ایرانی و تنها برنده جایزه اسکار سینما بودکه دردهایی که زخم می زد بر گلو را فریاد کشیده بود.نام یکی از خفتگان زنده در گور «آرمان » بود و وی این نام را بهانه نگارش متنی کرد ، که نامه ای سرگشاده به رییس جمهور وقت ایران شد. نامه ای که شاید مخاطب رسمی آن حسن روحانی باشد اما برای ثبت در تاریخ و خوانش همه مسولانی نوشته شده است که در 37 سال گذشته بر اریکه قدرت تکیه زده اند و مردمان بی خانه ، زنده در گور را ندیده اند. اصغرفرهادی با انتشاری نامه‌ای سرگشاده خطاب به حسن روحانی از وضعیت امروز شهر و جامعه تهران و فقر حاکم بر بخش عظیمی از جامعه گلایه کرد.اصغر فرهادی نامه‌ای سرگشاده و تند خطاب به حسن روحانی؛ رییس‌جمهور نوشت و در آن از فقر حاکم بر زندگی بخش وسیعی از مردم کشور گلایه کرد.متن نامه فرهادی به شرح زیر است:

«آقای دکتر حسن روحانی، رییس‌جمهور محترم

سلام

امروز گزارش تکان‌دهنده زندگی مردان، زنان و کودکانی را که در گورهای یکی از قبرستان‌های اطراف تهران شب‌های سرد را به صبح می‌رسانند خواندم و اکنون سراسر وجودم شرم است و بغض. به بهانه این نامه به شما، قصد دارم همه آنان که در این سرزمین و در این سی و چند سال مسئولیتی داشته و دارند را سهیم این شرمساری کنم.

می‌دانم که عده‌ای سیاست‌باز این گونه گزارش‌ها و خبر‌ها را دستاویزی خواهند کرد برای گرم کردن تنور بازی‌های فرساینده سیاسی و انتخاباتی اما افسوس که گرمای این تنور، تن رنجور کودکان، زنان و مردانی را که شب‌ها در گوشه قبر‌ها، لابه‌لای درختان پارک‌ها و زیر پل‌ها به خواب می‌روند گرم نخواهد کرد.

در این گزارش نام یکی از کسانی که شب‌های سرد استخوان‌سوز را در گوشه گوری نشسته به صبح می‌رساند و به تعبیر تلخ گزارشگر، مرگ را زندگی می‌کند، «آرمان» است. این نام مرا‌‌ رها نمی‌کند. «آرمان» گم شده‌ای که در گور پیدایش کرده‌اند. شرم بر ما.

در تاریخ خوانده‌ایم که گاهی حاکمان با لباس مبدل به میان مردمان می‌رفته‌اند تا به دور از محافظان و ملازمان و متملقان، گوشه‌ای از درد و رنج مردم را بی‌واسطه درک کنند. پیشنهاد می‌دهم لااقل برای تنوع در نگارش تاریخ امروز که آیندگان بهت‌زده خواهند خواند، گاهی صاحب منصبان، بی‌همراه و نا‌شناس به میان مردم بروند. به روستا‌ها و شهرهای دور افتاده. اگر ناشدنی‌ست به همین حوالی، محله‌های حاشیه تهران تا ببینند صورت‌های سرخ از سیلی آبرومندان بی‌بضاعتی که بیش از هر صاحب قدرتی جان و جوانی شان را برای این سرزمین قربانی داده‌اند. اگر باز ناشدنی‌ست یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بی‌رمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقه‌ای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زود‌تر رسیدن به مقصد ‌‌نهایت استفاده را ببرند. این مثالی ساده، تلخ و تکراری‌ست اما خلاصه‌ای‌ست از وضعیت امروز ما. چه کسی پاسخگوی این بی‌رحمی پنهان است؟ ما چرا و کی چنین شدیم؟ ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم، ما که خشونت‌های پنهان و ریز در رفتار و گفتار روزمره‌مان ابزاری شده است برای بیرون کشیدن گلیم فردی مان از اجتماع. ما که دروغ را به عنوان مهارتی برای زیستن دوگانه در بیرون و درون خانه می‌آموزیم و به کودکان مان می‌آموزانیم. ما که تنها نظاره‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌هاییم. چه کسی امروز از آن پدری که خود را از پل عابر پیاده خیابان میرداماد به دار کشید و در یادداشتی که از جیب خالی‌اش پیدا شد نوشت«هزینه درمان بیماری چشم‌هایم را نداشتم»سخنی می‌گوید؟آن اندک کسانی نیزکه دلسوزانه می‌گویند با انگ سیاه‌نمایی مورد هجمه‌اند.انگ سیاه‌نمایی فراری‌ست رو به جلو از سوی مسئولان برای عدم پذیرش مسئولیت سیاهی‌ها. این است شهر نوید داده شده؟ این است شهر آرمان‌ها؟» دردنامه فرهادی

نامه فرهادی نه فقط یک نامه سرگشاده از کارگردانی دقیق و تیزهوش که دردنامه ای بود که او داشت از متن جامعه برای رئیس جمهور می فرستاد. این بار و این نامه همچون بسیاری از فیلم های وی که صدای بلند اما خاموش و تکان دهنده از بطن جامعه بود ، این بار نیز همان تصاویر بر پرده است که روی کاغذ جان گرفته است. فرهادی در بخشی از نامه می نویسد که می داند این نامه و بیان این دردها می تواند دست آویز بازی های سیاسی و انتخاباتی شود که رقبای روحانی قطعا به آن چنگ خواهند زد اما او صدای دیگری است.صدایی از جنس همه آنان که دیدن این تصاویر هنوز برایشان تکان دهنده است و هنوز می توانند درد را در ته ذهن و روح و روان خود احساس کنند. نامه فرهادی معیار سنجش است. سنجش اینکه هنوز چقدر تا سقوط مطلق اخلاق در این جامعه باقی مانده است. اگر امروز هنوز درد را حس می کنیم یادمان باشد که شاید هنوزامیدی هست.هر چند آرمان هایمان را در ته گور کرده اند اما هنوز از دست دادن آنان برایمان دردناک است. این درد را باید پاس بداریم ، قدر نهیم و امید داشته باشیم که شاید این بار رویاهایمان بتوانند آرمان هایمان را نجات بدهند.اهمیتی ندارد که امروز و بعد از این گزارش، دستور ویژه صادر شود و گفته شود که پیگیری فوری برای حل مساله لازم است. آرمانی که فرهادی آن را دفن شده زیر خاک می بیند، بسیار بیش از این دستورات را نیاز دارد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد