انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
کد خبر: ۷۲۳۴۵ | تاریخ : ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ - شماره: 847
دکتر «سعید نریمان» در گفت وگو با «قانون» از مشکلات فعالیت تشکل ها گفت

چرخه معیوب «سمن ها» در ایران

اعظم پویان


سمن‌ها نیاز به اعتبار دارند و برای هویت جمعی‌شان باید از نهادهای مشروع در قلمرویی که هستند، مجوز بگیرند

در جاهایی که نهادهای خیریه درگیرند، پرتی‌های زیادی وجود دارد و می‌توان هزینه‌های پرت را مدیریت کرد گاهی سازوکارهایی که برای امور خیر تعریف کرده ایم آن‌قدر سفت و سخت است که طرف ترجیح می‌دهد خودش با سازوکار جدیدی پیش برود


سازمان ها ی مردم نهاد یا همان «سمن ها» در کشور ایران مانند جزیره های متفرقه ای هستند که هر کدام به تنهایی کار می کنند. جنس فعالیت این سازمان ها مبتنی بر سود و زیان مالی نیست اما گاهی تبديل به ابزاری برای پولشویی در جوامع مختلف شده اند. شفاف سازی فعالیت مالی این سازمان ها در گرو فلسفه حضور این سازمان ها در جامعه است. داشتن مردمی مطالبه گر در گرو داشتن سمن های فعال در جامعه است ولی عملکرد ضعیف این نهادها در سطح جامعه، موجب به حاشیه راندن این بخش مهم در جامعه شده است. نبود آموزش صحیح برای سمن ها و عدم نظارت بر نحوه فعالیت این بخش در جامعه باعث شده است تا فرصت سوء استفاده از سمن ها توسط نهادهای مالی فراهم شود. سازمان های مردم نهاد در ایران توسط 14 یا 15 مرجع متفاوت ثبت می شوند و همین عدم انسجام منجر به ضعف در سیستم نظارتی بر این سازمان ها می شود. در شرایطی که سمن ها صاحب سهم نیستند و کسی سودی در آن‌ها نمی‌برد، قطعا برای تامین منابع مالی با دغدغه ها و مشکلات بسیاری روبه‌رو می شوند. در حالی که در ایران خود سمن ها باید اقدام به تامین منابع مالی خود کنند، دربرخی از کشورهای دنیا که در امر خیر و فعالیت‌های خیریه پیشرو هستند، سازمان های سومی هستند که وظیفه شان تامین منابع مالی سمن هاست. دکتر «سعید نریمان» مدیر گروه سیاسی_ اجتماعی اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاستگذاری در گفت وگو با «قانون» از سیاستگذاری خیریه ها و سازمان های مردم نهاد و متولی آن و نحوه تامین منابع مالی این نوع سازمان ها در مقایسه با دیگر کشورهای دنیا سخن گفته که در ادامه می خوانید:

مهم‌ترین مولفه های سیاستگذاری برای خیریه ها و سازمان های مردم نهاد چیست؟

در حوزه سیاستگذاری ابتدا باید به کارکردهای هر نهاد توجه شود. اگر کارکردهای شان را به نحو مطلوب انجام دادند خود به‌خود حیات‌شان استمرار دارد و هرگاه دچار کژ کارکردي می شوند خودبه‌خود منشا حیات‌شان را از دست می دهند. سازمان های مردم نهاد هم به همین ترتیب براساس سابقه تاریخی و تجربه شان، کارکردهایی برای خودشان تعریف می کنند و تا کارکردهایی دارند به حیات شان ادامه می دهند. یکی از کارکردهای خیریه ها بحث مشارکت عمومی است و این سازمان ها در فرآیند مشارکت عمومی می توانند نقش آفرینی داشته باشند. سازمان‌های مردم نهاد بسته به قوانین حقوقی کشورها، مفاهیم مختلفی دارند؛ مثلا کشورهای غربی به سازمان های کشورهای جهان سومNGO می گویند. در بریتانیا به این سازمان ها charity گفته می شود و در کشورایران سمن (سازمان مردم نهاد) نامگذاری شده اند. بخشی از این سمن ها، خیریه هستند ولی به‌طور کلی عمده فعالیت هايشان داوطلبانه است. دولت ها در قبال ميزان اختلاف طبقاتی موجود در جامعه مسئول هستند. یکی از مهم‌ترین کارکردهای سازمان های مردم نهاد به خصوص خیریه ها، بازتوزیع منابع و سرمایه است که منجر به کاهش اختلاف طبقاتی در جوامع خواهد شد. از این نظر هرچه امر خیر بیشتر توسط دولت تسهیل شود، به همان نسبت بازتوزیع منابع و سرمایه بیشتری صورت می پذیرد و در نتیجه بار بیشتری از این مسئولیت از روی دوش دولت برداشته خواهد شد. وقتی کارکردها تعریف می شود، باید سیاستگذاری انجام شود و وقتی این کارکردها به نحو مطلوب صورت پذیرفت ، کژکارکردهایی که ممکن است به واسطه برخی نهادها شکل بگیرد جلوی‌شان گرفته مي‌شود. اگر بخواهیم تقسیم سه گانه ای بین فرد و جامعه و دولت داشته باشیم، سمن ها متعلق به فضای جامعه مدنی هستند و در واقع رابط میان فرد و دولت هم هستند.

در این تقسیم بندی سه گانه، متولی سیاستگذاری در نهادهای خیریه و سازمان های مردم نهاد ،کدام‌یک تعریف می‌شوند؟

نمی توان به صراحت گفت چه کسی می تواند متولی باشد.کاملا بستگی به بافت سیاسی - اجتماعی آن کشورو فضایی که بر دولت حاکم است و حتی نوع دولت دارد. بسته به اینکه دولت حزبی یا رانتی باشد، جنس مداخله دولت تغییر می کند. درادبیات مرسوم دنیا معمولا سیاستگذاری توسط دولت صورت می‌گیرد ولی این جنس سیاستگذاری نه به معنی دخالت است و نه به معنی تصدی‌گری، بلکه نخ تسبیحی است که بازیگران نظام سمن ها را به یکدیگرمتصل می‌کند. اگر دایره سیاستگذاری به حدی گسترده تعریف شود که مداخله را نیز در بر بگیرد، اصلا کار دولت نیست اما اگر به معنی تسهیل‌گری باشد و به معنی ایجاد یا هموار نمودن یک مسیر، قطعا کار دولت است. البته در این ادبیات دولت به معنی state ، یعنی کل حاکمیت است و نه government که دولت یا قوه مجریه است.

با توجه به مطالعاتی که شما به‌صورت موردی درمورد فعالیت سازمان های مردم نهاد در کشور انگلستان داشته اید، ارزیابی‌تان از وضعیت نظارت بر سمن ها در کشور ایران چگونه است؟

پاسخ به این سوال نیازمند آمار و ارقامی است که کمتردر کشور ایران روی آن کار شده است. من براساس اطلاعات شهودی پاسخ می دهم. یک بخش بر می گردد به اعطای مجوز که فرآیند بسیار پیچیده ای است و بازیگران تخصصی این بخش زیاد هستند. شما بخواهید سازمان مردم نهادی فعال در زمینه آموزش یا محیط زیست یا سلامت داشته باشید باید از بخش های مختلفی مجوز بگیرید ولی وقتی مجوز را گرفتید ،عملا دیگر نظارتی وجود ندارد. در بخش ابتدای کارسخت گیری سنگینی وجود دارد و در ادامه فعالیت اصلا سازوکاری برای نظارت تعریف نشده است. اگر قوانین هم موجود باشد، مانند آییننامه هیات وزیران که چندماه پیش تصویب شده است، این کاملا مشخص است که مسئولیت نظارت دست چه نهادی است ولی عملا اجرایی نمی شود و سازوکار اجرایش مشخص نیست. ممکن است سمن هایی که هستند خیلی به این سازوکارها عمل نکنند و ضرورتی نبینند زیرا رسالت کار خود را داوطلبانه می بینند و می‌گویند چرا در کار داوطلبانه ای که دولت سرویسی نمی دهد، باید نظارت داشته باشد. در نظام خیریه انگلستان، تنظیم گر عمده خیریه ها نهادی است به نام کمیسیون امور خیریه که هدف اصلی اش ارتقای اعتماد و اطمینان عمومی به بخش خیریه است. از این جهت اکثر فعالیت های این نهاد ناظر به ارائه تسهیلات و مشاوره هایی است که به هیات امنای خیریه در راستای اداره بهتر خیریه داده می شود. در واقع تنظیم گر، بیشتر از آنکه صرفا ناظر باشد راهنما و مشاور خیریه هاست. در نتیجه این مشاوره ها و حمایت ها ،مشروعیت قابل قبولی برای برخورد با خیریه های متخلف نزد خیریه های دیگر کسب می کند.

شما در مطالعات‌تان در زمینه زنجیره حکمرانی خیریه‌ها به غير از بخش سیاستگذاری، به تسهیل‌گری و تنظیم گری هم پرداخته اید. در مورد کارکرد این دو توضیحاتی بفرمایید؟

در ادبیات سیاستگذاری، در شکل نحوه ارتباط دولت یا حاکمیت با هر نهاد دیگر در ادبیات سیاستگذاری موارد زیادی وجود دارد اما الگویی که ما انتخاب کردیم همین مدل چهارگانه است. درواقع یک لاین سیاستگذاری و تسهیل‌گری و تنظیم گری وجود دارد که همه این ها با یکدیگر مرزهایی دارند، هرچند ممکن است دربرخي بخش ها تداخل هایی هم وجود داشته باشد. در بخش سیاستگذاری، تعیین اولویت ها و جهت گیری کلی بخش، طراحی نظام، تعیین نقش بازیگران، پاسخگویی و حساب دهی و در نهایت ارزیابی سیاست ها از جمله زیرکارکردهای مهم هستند.تنظیم گر، فضای نهادها را رصد می کند والبته این رصد بیشتر برای بخش های سیاستگذار مناسب است. تامین اطلاعات لازم برای سیاستگذاری و همچنین ارزیابی سیاست ها توسط تنظیم گر تامین می شود. علاوه بر رصد، ارزیابی و بازرسی هم می کند. در واقع بررسی می کند تا مشخص شود مزایا و معایب حوزه تخصصی مورد نظر چیست و ممکن است رتبه بندی هم انجام دهد.

نهایتا تنظیم گر چه می کند؟

فرض کنید من فردی هستم که منابعی دارم و نمی دانم در بخش خیر و داوطلبانه در کدام حوزه سرمایه گذاری کنم. اگر یک تنظیم‌گر خوب داشته باشیم خیلی راحت می تواند بگوید مسیر این است. در واقع تنظیم گر ترسیمی ازفضا دارد که راحت تر می تواند کمک کند. علاوه بر این تنظیم گر در همین بازرسی ها متوجه می شود كه کجا ممکن است کار خلاف هم صورت بگیرد و یا تامین منابع به بخش هایی برود که موضوع نیت خیر نبوده است. برای مثال سال گذشته در انگلستان متوجه شدند بسیاری از کمک ها به گروه های تروریستی یا بحث های آموزشی گروه‌های تروریستی از طریق سازمان های خیریه صورت می‌گیرد. برای این یک سازوکاری تدوین کردند که چنین اتفاقی نیافتد. از آنجایی که اطلاعات زیرساختی خوبی داشتند، توانستند ظرف شش ماه قوانین سفت و سختی طراحی کنند که دیگر اکنون یک نهاد خیریه حتی اگر داراي برنامه آموزشی یا شبه آموزشی‌اي باشد که منجر به کمک یا پرورش فعالیت های تروریستی می شود ،کاملا جلوی آن گرفته می شود. در واقع کشورهای دیگر هم مشکلات پولشویی و فساد مالی و حتی انحراف از تامین منابع مالی را دارند اما تنظیم گرهایی وجود دارد که این سازوکارها را طراحی کرده و با شناختی که از وضعیت دارند، به سیاستگذار ارجاع داده و او می تواند تدوین قانون داشته باشد.

در این چرخه، تسهیل‌گری چه کارکردی دارد؟

از یکسو نهادهایی داریم که خدمت می دهند و از سوی دیگر استفاده‌کننده هایی هم وجود دارد. تسهیل‌گرها درواقع می توانند بخش‌های عمومی یا خصوصی باشند. فرض کنید شما یک نهاد خیریه دارید و در اینجا تسهیل‌گر به شما منابع مالی يازیرساخت بدهد یا حتی آموزش مجانی بدهد. در جاهایی که نهادهای خیر درگیرند، پرتی های زیادی وجود دارد و می‌توان هزینه های پرت را مدیریت کرد. در واقع در شرایط کنونی عموما مدیریت کار خیر به‌خوبی آموزش داده نشده یا دست افراد غیر متخصص قراردارد. تسهیل‌گر فضای کار خیروداوطلبانه را برای کسانی که می خواهند در این مسیر فعالیتی داشته باشند و کاری انجام دهند مهیا می کند. این تسهیل‌گری می تواند از جنس منابع انسانی یا زیرساختها یا منابع مالی و غیره باشد. ما در حوزه تسهیل‌گری نهادهای بسیاری داریم ولی جنس ارائه خدمات چندان مشخص نیست.

دغدغه مهم سازمان‌های مردم نهاد و خیریه، تامین منابع مالی شان است. در بخش دیگر هم مدیریت منابع مالی است که اهمیت دارد. ارزیابی شما از شیوه جمع آوری اعانه ها در ایران به این شکلی که وجود دارد چیست؟

ما تحقیقی انجام دادیم و جمع‌بندی این بود که اگر زنجیره ای برای صنعت خیریه در ایران داشته باشیم، در هر حلقه از این زنجیره، ارزشی تولید می شود. درواقع از زمانی که می خواهید طراحی کنید و تامین منابع مالی و تولید و توزیع محصولی را داشته باشید، با یک زنجیره ارزش مواجه هستید که لزومی ندارد این زنجیره دست یک سازمان باشد. اما برعکس در ایران تمام صفر تا صد فعالیت سمن دست نهادی است که خودش هیچ برون سپاری صورت نمی دهد.معمولا نهادهای ما در حوزهNGO این گونه فعالیت دارند ولی در ادبیات مصطلح سازمان های مردم نهاد، این می‌تواند تخصصی هم باشد. برای مثال در آمریکا و انگلستان کسانی هستند که کار های مالی انجام می دهند اما در امور خیر. در واقع از یک طرف سازمان های خیر را شناسایی کرده که دارند به یک‌سری گروه ها سرویس می دهند و از طرفی هم کسانی که مایل به کمک‌های خیر هستند را شناسایی کرده و این ها را به هم پیوند می دهند و پورسانت خود را هم می گیرند. نهاد تخصصی، در بخش تسهیل‌گری نداریم. در شرایط فعلی در ایران، کار به‌صورت سنتی در حال انجام است. یعنی یک آدمی با دغدغه خیر در یک حوزه ای می آید و کل زنجیره را خودش جلو می برد. حتی ممکن است خودش آموزش دهنده خودش باشد.

در شرایط کنونی تسهیل‌گر و تنظیم گر حرفه ای نداریم. از سوی دیگر هم نهادهای خیری مانند اوقاف در گذشته به امور خیر خود می پرداختند. چه می شود که با وجود چنین نهادهای سنتی که دارای قدمت هستند، مردم خودشان به‌صورت مستقل تصمیم می گیرند سازمانی را برای امر خیر ایجاد کنند؟

برای این سوال نمی توان جواب واحدی داشت. البته می توان حدس‌هایی زد ولی قطعا علمی نیست. بخشی از آن بر می گردد به کارکرد نهادهایی که صحبت کردیم. یعنی یک بخش عمومی یا دولتی به مرور زمان دچار کژ کارکردي شده است و اعتماد مردم از آن‌ها برگشته است اما یک بخشی هم می تواند تغییر پارادایم های یک حوزه اجتماعی باشد. برای مثال نگاه به اوقاف کم یا زیاد تغییرکرده است. این ممكن است به معنی تغییر نگاه مردم به امر خيرباشد واین در عمل خود را نشان می‌دهد.گاهی سازوکارهایی که برای امور خیر تعریف کرده ایم آن‌قدر سفت و سخت است که طرف ترجیح می دهد خودش با سازوکار جدیدی پیش برود. یک دوگانه خیلی کلان هم این است که وقف، یک نهاد سنت است و خیر، یک نهاد مدرن و شاید چنین مواجهه گفتمانی داشته باشیم. حتی گاهی انتفاع هایی که در امر خیر درنظر گرفته شده است تبديل به هدف می شود. برای مثال در قانون می گوید اگر این‌قدر کار خیر انجام دهید، تا این اندازه از مالیات معاف هستید و اگر می‌خواهید این پروژه پیمانکاری را انجام دهید، در کنارش باید میزانی از خیر وجود داشته باشد . در واقع جنس سرمایه گذاری دارد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد