انتخاب تاریخ:   /  /   
<stylestyle ویژه‌نامه بی‌قانون منتشر شد آسیاتک قانون بچه‌ها نیشخط پایگاه جامع اطلاع رسانی صنعت فولاد ایران
کد خبر: ۹۸۶۸۷ | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ - شماره: 1165
رمان آفتاب دار، نوشته احمد هاشمی بررسی شد

پرسه در کوچه بی انتها

فرزاد کریمی

آفتاب دار، نخستین اثر داستانی احمد هاشمی است. روایت تلاش سه دوست برای کسب درآمد به هر طریقی که بشود. داستان با ضرباهنگی مناسب آغاز شده است. غافلگیری‌های پی در پی و ورود پیوسته کنشگران جدید، خواننده را وامی‌دارد با تاملی بیشتر به ادامه ماجراها دل ببندد. نویسنده در ادامه و از نیمه‌های روایت چندان به این روند وفادار نمانده، با پرداختن به روزمرگی‌های کنشگران، داستان را نیز به روزمرگی مبتلا ساخته است. ورود ناگهانی و مقطعی افرادی چون «اصغر شیلنگ، جعفر کله‌قوطی، اسمال شلوغ داداش کاظم شلوغُ و هاشم قرقی» (ص ۳۴) به ماجرا و سپس محوشدن آن‌ها از روایت نیز راهی مناسب برای بازگشت به شتاب تندآغاز داستان نیست. این شتاب تند درآغاز ماجرا مجال شخصیت‌پردازی چندانی به نویسنده نداده است.به نظر می‌رسد نویسنده این اثر در تیپ سازی از شخصیت‌هایش تعمد داشته و با بهره گرفتن از پاره‌ای شگردهای داستانی، از تبدیل‌شدن کنشگران داستانش به شخصیت جلوگیری كرده است. این شیوه داستان‌نویسی اثر را به‌سمت داستان بلندبودن سوق داده است.اساس داستان هاشمی برای پیشبرد وقایع، گفت‌وگو است. کنشگرانی با تیپ‌های نزدیک به هم در خیابان‌های تهران به تکاپو مشغولند و در این تکاپو از پایتخت جز نام چند خیابان اثر دیگری نیست. همه چیز به گفت‌وگو بستگی دارد و گاه تک‌گویی‌های ناگزیر راوی اول‌شخص. به این‌سبب است که فضاهای داخلی و خارجی در داستان چندان تفاوتی با هم ندارد و همان سکون فضاهای داخلی بر محیط‌های شهری نیز حاکم است. این سکون بیشتر ناشی از محدودماندن در حیطه تیپ‌سازی است: یکنواخت بودن لحن‌ها، گفتارها، مشابهت فضاها، کنش‌ها، درونمایه‌های داستانی، عواطف انسانی و عدم ورود کنشگران فعال جدید در روایت یا اتفاقات تاثیرگذار و تغیيرهای بنیادین حسی و عملی تا اواخر داستان. این شیوه داستان‌نویسی برای بیان مضمونی که هاشمی روایت کرده است، نشان از هوشمندی نویسنده دارد. شخصیت‌سازی از کنشگران در یک داستان واقعگرا، می توانست روایت را به‌سوی ادبیات کلاسیک سوق دهد. اما آفتاب دار، رئالیسمی است در دنیای داستانی مدرن. تضاد میان واقعگرایی ذهنی کنشگران داستان و واقعیتِ مدرن انگاشته بیرونی، نیروی پیش برنده اتفاقات است. این تضاد، کشمکش میان سنت و مدرنیته نیست؛ چنانکه درآن، یک زن سنتی (کبری‌خانم) هم در آرزوی داشتن تبلت است (ص ۱۳). نوآوری مضمونی داستان همین عدم تضاد سنت و مدرنیته و تمایل به نشان دادن کشمکش میان رئالیسم و مدرنیسم ادبی است.

همین کشمکش است که کنشگران رادر حد تیپ نگه داشته وآن‌ها را حتي از تلاش برای تبدیل شدن به سوژه‌های مدرن برحذر داشته است. دقت کنید به نوع پرداخت رابطه عاطفی رضا و ماهی (ص ۲۳) که سردی یک رابطه مدرن را نه دربرابر یک پدر سنتي که دربرابر واقعیت‌های تکرارشونده از مسائل احساسی قرار داده و به این ترتیب آن را کم ارزش جلوه داده است.این گونه تیپ‌سازی که کنشگران را از تغییرات حسی و ذهنی ناگهانی (و حتي مزمن) به دور نگه می‌دارد، این الزام را برای نویسنده ایجاد می‌کند تا ضرباهنگ وقوع رویدادها را افزایش دهد. در این اثر، پرداخت بیش از اندازه لزوم رویدادهای فرعی به عملکردی کندکننده مبدل شده است. ازجمله کنش‌های فرعی متعدد می‌توان به دستگیری و آزادی اسد (ص ۴۸ و ۵۳) یا حبس شدن راوی در دستشویی بر اثر یک سوءتفاهم و رهیدن از آنجا (ص ۶۰ و ۶۱) اشاره کرد.آفتاب دار را می‌توان از این زاویه یک اثر اپیزودیک دید که در هر فصل آن رویدادی مجزا، با فراز و فرود خاص خودش روایت شده است. اگر نویسنده توانسته باشد این اپیزودها را در یک مجموعه منسجم و با امکان ارجاع‌دهی مطلوب به یکدیگر ساماندهی کند، اثر در قالب رمان قابل تحلیل است. اما خواننده هرچه در خوانش داستان پیش می‌رود، کمتر به این مقصود نزدیک می‌شود و فصل‌های بیشتری از داستان را قابل حذف می‌یابد.در این اثر البته می‌توان رویدادهای فرعی رایافت که به درستی و در جای مناسب در داستان قرار گرفته، در مسیر اصلی پیشرفت داستان خللی ایجاد نکرده‌اند. از این جمله می‌توان به رو در رو شدن با «ابوقاهر» اشاره کرد (ص ۷۸) که با توجه به زمینه‌سازی پیشین، طنزی را که همواره در استفاده از کلمه «ابوقاهر» شده، به سرانجامی درخور رسانده است. با توجه به انتخاب کنشگران داستان از قشر متوسط یا متوسط رو به ضعیف شهری، انتظار می‌رود طنز کلامی پررنگ‌تر و شیطنت آمیزتری در گفت‌وگوی اشخاص به‌کار برده شده باشد. در پشت جلد کتاب نیز نوشته شده: «آفتاب دار یک رمان طنز نیست»؛ گو اینکه نویسنده این ذهنیت را داشته که امکان طنزپنداری اثر برای عده‌ای وجود دارد. اما آفتاب داریک اثر طنز نیست. طنزهای موقعیتی داستان، تحت تاثیر شاکله اپیزودیک اثر و ساختار گفت‌وگویی آن قرار گرفته، بیشتر به شوخی‌های کلامی شباهت یافته است. شاکله مجموعه داستانی این امکان را به نویسنده داده است تا اپیزود پایانی اثر را با ورود ناگهانی پیرمردی به دنیای ماجراهای سه دوست، به نحوی به پایان خوش برساند و با ضرباهنگی سریع، رویدادهای گوناگونِ روایت شده از آغاز تا انتها را، بی آنکه به یکدیگر پیوند دهد، به سرانجام برساند. سرانجامی که اگر پرداختی به اندازه رویدادهای فرعی اثر یافته بود، می توانست به هنگام جداشدن خواننده از متن، تاثیری ماندگارتر بر ذهنیت وی داشته باشد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد