کد خبر : 39096 تاریخ : ۱۳۹۶ شنبه ۲۰ خرداد - 13:50
بی قانون/در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟ در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند. در جینگیل، گوریلی بود که اهالی محل به «گوری لندهور» می‌شناختندش.

قانون-علیرضا کاردار

در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند. در جینگیل، گوریلی بود که اهالی محل به «گوری لندهور» می‌شناختندش. گوری لندهور به معنای واقعی بیکار و بی‌عار بود و از صبح تا شب در جینگیل عاطل و باطل می‌گشت. یک روز که گوریل ما در جینگیل مشغول ول گشتن بود و با شاخه چنار لای دندان‌هایش را خلال می‌کرد، چشمش به گربه‌ای ملوس افتاد که با ناز لا‌به‌لای بوته‌های جینگیل می‌خرامید. گوری مانند سریال‌های نود، شبی خشکش زد و خلال دندان از گوشه لبش بیرون افتاد. چشم‌هایش چهارتا شده بود از این همه ملاحت و ظرافت و لطافت و صداقت و متانت و شرافت و اصالت. چند دقیقه‌ای ماتش برد و تا به خودش آمد، گربه غیبش زده بود. گوری مثل کینگ‌کنگ عاشق شده و به سرش زده بود. در به در دنبال گربه می‌گشت تا بفهمد این الهه عشق جینگیل باستان کیست.

گوری لندهور آن‌قدر گشت تا آمار گربه را پیدا کرد و به خواستگاری‌اش رفت. طبق آنچه بعدها گوری در کتاب زندگینامه‌اش به نام «رازهای موفقیت یک گوریل لندهور» نوشت، خانواده گربه علاوه بر همه شروط مادی و معنوی که برایش گذاشتند، درخواست تاسیس یک غذافروشی در جینگیل هم کرده بودند، چون مد بود. (این خواسته‌ها در جوامع حیوانی هم مطرح می‌شوند، چه برسد به جوامع انسانی- مولف)

گوری هم دست به کار شد و یک رستوران شیک زد و نامش را «دیزی لند» گذاشت، چون تخصصی دیزی می‌داد. مدتی گذشت و کار و بارش سکه شد و عشق و عاشقی از سرش افتاد و فقط پول. گربه خانم که خبر موفقیت گوریل را شنیده بود و دلش هوایی شده بود و نگران بود مبادا این خواستگار کار درستش از دستش بپرد، یک روز رفت سر و گوشی آب بدهد. چشمش به دیزی لند که افتاد، فکش آویزان شد. خواست وارد شود که نگهبان جلویش را گرفت و اجازه نداد. گربه با افاده دلیلش را پرسید و دربان گفت به دستور مدیریت، ورود حیوانات بی‌چشم و رو و زیاده‌خواه ممنوع است. از همان زمان این ضرب‌المثل رواج یافت که وقتی کسی برای انجام کاری شرایط سخت می‌گذارد می‌گویند «در دیزی (لند) بازه، حیای گربه کجا رفته»؟!