کد خبر : 67508 تاریخ : ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۷ دي - 14:18
فقط نگاه می‌کنیم برخي حرف‌هاي روحاني اگر پیشتر گفته می‌شد، افکار عمومی را هیجان‌زده می‌کرد و احساس خوشایندی به ویژه در بین طبقات متوسط جامعه که طرفدار تحولات سیاسی هستند به وجود می‌آورد؛ اکنون اما مردم فقط نگاه می‌کنند

قانون-بشير اسماعيلي/ مدرس دانشگاه

جیمز هتفیلد در جایی گفته بود:«تنها چیزی که در آمریکا وجود دارد آزادی بیان است» . این جمله هر چند ممکن است در تمجید از آمریکا به نظر برسد اما در بطن خود به پوچی دموکراسی و فقدان آزادی های سیاسی طعنه می‌زند. غرب در تاریخ چهارصد ساله پس از رنسانس خود، مدعی است که تحولی بنیادین در نظام سیاسی جهان به‌وجود آورده است، چنان که فوکویاما آن را به مثابه پایان تاریخ و اعاده لیبرال دموکراسی به عنوان تنها سیستم سیاسی که در آن شان و منزلت انسانی حفظ می شود قلمداد کرده است. لیبرال دموکراسی ادعا دارد که در پروسه ای تدریجی فئودالیسم را با بورژوازی، کلیسا را با سکولاریسم و سلطنت را با حکومت مردم جایگزین کرده است. اما به باور منتقدان چپ‌گرا، آنچه به واقع رخ داده، به تخت نشستن سرمایه داری در پوشش مردم‌سالاری است. به عبارت دیگر حکومت، پلیس، قانون و حتی ارتش پاسدار منافع سرمایه‌داری است، اما هنر آن در به‌وجود آوردن احساس آزادی و دموکراسی برای توده هاست. در واقع سرمایه داری اجازه می دهد جامعه به ظاهر مشارکت سیاسی داشته باشد و مطبوعات و رسانه‌ها هم این آزادی را تلقین كنند، اما در اصل همه این تشریفات جهت ایجاد احساس رضایت در بین توده هاست تا ثبات سیاسی برای ادامه کار سرمایه داری فراهم آید.

تکنوکراسی به مثابه سرمایه داری؟

بعد از دوران عجیب و غریب احمدی نژاد، جامعه به شدت مستعد شنیدن حرف هایی از گفتمان مخالف با دولت قبلی بود. احمدی نژاد نه تنها خود که جریان اصولگرایی را هم به محاق برد ؛ چنان که هر کس ژست تحول خواهی می گرفت، بر موج اقبال اجتماعی سوار می شد و صندوق های انتخابات را فتح می کرد.

تکنوکرات هایی که با روحانی ائتلاف کردند و به قدرت بازگشتند، همان رویه معمول در سرمایه‌داری را پیش گرفتند. آن‌ها همتایان خود در غرب، از حمایت دولت جهت تسهیل سودجویی خود و افزایش سرمایه و ثروت بی حساب شان بهره جستند. در این بین روحانی در صدد القای احساس آزادی و مشارکت سیاسی به مردم بر آمد؛ سخنرانی های پراکنده علیه نهاد‌های غیر انتخابی حاکمیت و طرح مواردی مثل حقوق شهروندی و امثال آن، قاعدتا باید مثل مدل لیبرال دموکراسی، این حس رضایت کاذب را به مردم القا می کرد. اما مساله اینجاست که در آمریکا و اروپا، سال‌هاست این پروسه تمرین و تکرار شده است.

آن‌ها درس خود را از حفظند و بارها این مفاهیم را بازتولید کرده اند. اما به نظر می رسد دست روحانی برای رای دهندگان نا امید، بسيار زودتر از موعد رو شده باشد. مردم پی به این نکته برده‌اند که سود اصلی از روی کار آمدن تکنوکرات‌ها نصیب چه کسانی می شود. برای افکار عمومی حس رضایتمندی از تحول در سیستم سیاسی درحال رنگ باختن است.

روحانی در سخنرانی 24 دی خود گفته بود:«این چه نوع حرف زدنی است که هرکسی درخیابان حرف می زند یا خس و خاشاک هستند یا گاو و گوساله یا آشغال؟ چرا با توهین بی ادبانه با جامعه خود برخورد می کنید؟ مردم حرف دارند و برای همین به خیابان آمده‌اند».

این حرف‌ها اگر پیشتر گفته می‌شد، افکار عمومی را هیجان‌زده می‌کرد و احساس خوشایندی به ویژه در بین طبقات متوسط جامعه که طرفدار تحولات سیاسی هستند به وجود می‌آورد؛ اکنون اما مردم فقط نگاه می‌کنند.