کد خبر : 73207 تاریخ : ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۳ اسفند - 16:21
رشد بيماري‌هاي رواني نگران كننده است افسردگي ۱۲ درصدي مردان و ۱۶ درصدي زنان ايراني خبرهای تلخ، یکی بعد از دیگری در کشور از راه می رسد و مردم روز به روز افسرده تر می شود. این را می شود در آمار خودکشی ها، بیکاری ها و بی اعتمادی مردم به مسئولان متوجه شد.

قانون- این در حالی است که معاون اجتماعی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی درصد افسردگی میان زنان ایرانی را 16 درصد و میان مردان را 12 درصد اعلام کرده است. محمدهادی ایازی در نخستین مجمع سلامت استان اصفهان گفت كه سلامت اجتماعی در کاهش میزان افسردگی و همچنین آسیب های اجتماعی نقش بسزایی دارد و باید بیش از پیش برای تامین سلامت اجتماعی فرهنگ سازی و اطلاع رسانی شود. او دباره دلایل مرگ و میر در ایران گفت: در ایران سالانه حدود 333 هزار نفر در تصادف های جاده‌ای و حوادث ترافیکی دچار مصدومیت می شوند و حدود پنج هزار تخت بیمارستانی به حوادث ترافیکی اختصاص می یابد. او با اشاره به اینکه معاون وزیر بهداشت میزان تلفات حوادث ترافیکی طی یک دهه اخیر را سالانه حدود 28 هزار نفر اعلام کرد، افزود:« باتوجه به فرهنگ سازی و اقدام های انجام شده، اکنون این میزان به حدود 16 هزار نفر در سال کاهش یافته است. برای ارتقا و تامین سلامت جامعه، لازم است که بیش از پیش برای جلوگیری از سوانح و حوادث ترافیکی در جاده های کشور بکوشیم». ایازی، سطح آگاهی هموطنان برای حفظ سلامتی خود را بالا ندانست و از نهادهای فرهنگی و سازمان های مردم نهاد خواست که در این زمینه به طور جدی وارد شوند. به گفته او در ایران حدود 680 سازمان مردم نهاد در حوزه سلامت فعال هستند اما این آمار در مقایسه با جمعیت 80 میلیون نفری کشور، پایین است. معاون اجتماعی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با اشاره به اینکه بدون نقش مشارکتی مردم، بسیاری از برنامه ها و اقدام های بهداشتی و درمانی نتیجه بخش نخواهد بود، گفت: سطح آگاهی مردم از سلامت اجتماعی باید افزایش یابد تا آن‌ها بدانند سبک زندگی سالم چیست و چگونه زندگی کنند. وی با بیان اینکه همه دستگاه‌های اجرایی کشور در حوزه سلامت وظیفه دارند، افزود: 25 درصد این وظایف بر عهده وزارت بهداشت و سایر آن‌ها برعهده دستگاه‌های اجرایی دیگر است. صحبت‌های ایازی در حالی مطرح می‌شود که خرداد امسال وزیر بهداشت نگرانی اش را برای افسردگی ایران ها اعلام کرد. او در صحبت هایش گفت که هیچ اقدامی برای کنترل افسردگی ها در ایران انجام نشده است. همچنین نگاهی به کلینیک‌های روان‌شناسی و خلق‌وخوی مردم نگرانی او را تایید می‌کند. در این شرایط چه بر سر سلامتِ روان ایرانی‌ها آمده ‌است؟ اینکه وزیر بهداشت و معاونش بنا بر کدام پژوهش به این آمار از افسردگی می‌پردازند، مشخص نیست، اما طبق پژوهش دیگری گفته شده بود که ایرانی‌ها بین 21 تا 25 درصد به افسردگی مبتلا هستند.برخی روان‌شناسان حتی رقمی بسیار بالاتر از این را برای افسردگی کنار گذاشته‌اندا ما اینکه افسردگی 12 درصد باشد یا 30 درصد، چیزی را تغییر نمی‌دهد، وقتی روان‌شناسان و مشاوران ایرانی از زنگِ خطر افسردگی و مشکلات سلامت روان در ایران سخن می‌گویند. به گفته آن‌ها عوامل مختلفی که خاصِ جامعه ایران است، این جامعه را در این سال‌ها به سمت شیوع افسردگی یا همان سرماخوردگی روانی برده است. این در حالی است که چند سال پی‌در‌پی اعلام می شد که ایرانی ها جزو غمگین ترین و عصبانی ترین مردم دنيا هستند. ایران طبق آماری که گالوپ داده است، از 140 کشور، میان 20 كشوری است که مردم آن غمگین هستند. از مهم‌ترین عواملی که بر میزان رضایتمندی و شادی افراد اثر دارد، می‌توان به دستمزد بالا و اختلاف طبقاتی اندک میان شهروندان یک جامعه اشاره کرد. سرانه تولید ناخالص داخلی یکی از شاخص‌های اندازه‌گیری رضایتمندی افراد از وضعیت معیشتی آن‌هاست. برای محاسبه این شاخص، تولید ناخالص داخلی کشور را که در بر گیرنده مجموع ارزش کالاها و خدماتی است که طی یک سال در یک کشور تولید می‌شود، بر جمعیت تقسیم می‌کنند و عددی که به دست می‌آید، سرانه تولید ناخالص داخلی آن محسوب می‌شود. مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که میزان شادی شهروندان یک کشور با این شاخص رابطه مستقیمی دارد. میزان درآمد بیشتر به افراد امکان می‌دهد تا از سطح آموزش و بهداشت مناسب‌تری برخوردار شوند، در تهیه مایحتاج اساسی زندگی به مشکل برنخورند و در وقت آزاد خود به تفریحات گوناگون بپردازند. برخورداری از امنیت شغلی و اجتماعی، تبعیض جنسیتی حداقلی، بهره‌مندی از آزادی‌‌های اجتماعی و حقوق مدنی سبب می‌شود تا مردم یک کشور احساس رضایت بیشتری از زندگی‌شان داشته باشند. در مقابل، اقتصاد ضعیف، فساد سیاسی، عدم امنیت، درآمد پایین، کمبود امکانات بهداشتی و درمانی، عدم برخورداری از رفاه اجتماعی و اقتصادی، سیستم آموزشی ناکارآمد و نداشتن آزادی‌های فردی و اجتماعی سبب عدم رضایت از زندگی و بروز غم در افراد می‌شود. این عوامل می‌تواند بر میزان امید به زندگی افراد نیز اثر بگذارد. امید به زندگی، یک شاخص آماری بوده که نشان‌دهنده متوسط طول عمر افراد یک جامعه است. این شاخص یکی از ملاک‌های سنجش پیشرفت و عقب‌ماندگی کشورهاست. به همین سبب شهروندان کشورهای توسعه یافته که شهروندان‌شان اغلب جزو شادترین مردم دنیا هستند، امید به زندگی بالاتری نسبت به شهروندان کشورهای در حال توسعه دارند.