کد خبر : 83083 تاریخ : ۱۳۹۷ سه شنبه ۲۶ تير - 11:15
بی قانون/ منِ پس‌اندازی  من هشت سالمه، اسمم رو نمیگم. بابام گفته اسمت رو به غریبه‌ها نگو. وقتی داشت این رو بهم می‌گفت، یه مکثی کرد و بعد از آه کشیدن گفت: «هیچی تو مدرسه هم که اسمت رو میدونن خودشون».

قانون- محمدعلی بهشتی

 من هشت سالمه، اسمم رو نمیگم. بابام گفته اسمت رو به غریبه‌ها نگو. وقتی داشت این رو بهم می‌گفت، یه مکثی کرد و بعد از آه کشیدن گفت: «هیچی تو مدرسه هم که اسمت رو میدونن خودشون». بابام به جز پول توجیبیم هفته‌ای دو هزار تومن هم بهم می‌داد تا با اون برای خونه پنیر بخرم. بهم اجازه داده بود که بقیه‌اش رو برای خودم بردارم و کم کم جمع کنم تا اون توپ چل‌تیکه‌اي که دوسش دارم بخرم. توپه 20‌هزار تومن بود، پنیر 1400 تومن. بابام گفته بود هر وقت پولت 6هزار تومن شد بیا بگو که با هم بریم توپه رو بخریم. هفته اول شیشصد تومن گذاشتم کنار. هفته دوم پنیر شد هزاروشیشصد. به خودم گفتم عیب نداره، یه هفته دیرتر. هفته دوم شد 1700. به خودم گفتم دو هفته که چیزی نیست. هفته سوم شد 1900. تصمیم گرفتم پول توجیبی‌هام رو هم خرج نکنم. از هفته پنجم به بعد یواشکی از مامانم هم 500 تومن می‌گرفتم تا برای خرید پنیر پول کم نیارم.

هفته دهم دیگه داشتم اذیت می‌شدم و به بابام گفتم بابا تو رو خدا این لطف رو به من نکن و از این به بعد خودت پنیر بخر. بقیه‌اش هم واسه خودت! بهم گفت: «پسرم من می‌خواستم با مفهوم پس‌انداز آشنات کنم، بیا این 20 تومن رو بگیر و توپ مورد علاقه‌ات رو بخر!» در پوستم عروسی شد و دوییدم سمت اِسپورتی محل. با غرور20 تومن گذاشتم رو میز، گفتم «آقا اون توپه رو بدید لطفا!» گفت «عمو جون کدوم؟» گفتم «همون سبزه!» گفت اون «40 تومنه!» بغض کردم. گفت: «عمو کلاس چندمی؟» یاد آموزه‌های بابام افتادم و فرار کردم. 15 تومن از اون بیست تومن رو دادم پای بدهی حسن آقا بقال که از خرید پنیرها مونده بود. پنج تومن باقی رو گذاشتم جلو حسن آقا، گفتم «همــه‌ش‌رو آدامس بده!» یه آدامس انداخت جلوم.