کد خبر : 86155 تاریخ : ۱۳۹۷ شنبه ۱۰ شهريور - 13:41
بی قانون/نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان! خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استندآپ اجرا نکردی؟

قانون-خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استندآپ اجرا نکردی؟

البته این رو اینجوری با ادب نمیگن! مثلا هفته پیش یه پسر نوجوان از کامنت‌های پیجم اسکرین‌شات گرفته فرستاده و میگه: «بدبخت برو بمیر، واسه متنت همه‌اش یه نفر کامنت گذاشته، اونم نوشته: «افزایش قد چهار تا 10 سانت، بدون قرص و دارو و جراحی!» اون‌وقت فلانی که متنشو نوشتی و استنداپ کرد، در ساعت اول صد هزار تا لایک داشته! همه‌اش برای اینه که خودت جرات اجرای استندآپ کمدی نداری!»

واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استندآپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اجرای اولین استندآپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم سه بار جلوی دوربین قرار گرفتم! بار اول ده سال پیش بود که سر مزار مادربزرگم فیلم می‌گرفتن و سه ثانیه از منم فيلم هست که توش دستم تا آرنج توی دهنمه و دارم حلوایی که خوردم رو تمیز می‌کنم! دومیش یه فیلم کوتاه درباره فیلم آپارتمان (بیلی وایلدر) بود که خودم ساختم که چون کسی حاضر نشد توش بازی کنه، مجبور شدم خودم بازی کنم! برای همین توی اون سکانس‌ها مجبور شدم دوربین رو روی طاقچه بذارم تا فیلم بگیره! (آخه چون فیلمبردار هم نداشتم! نمی‌دونم کلا چرا کسی حاضر نبود همکاری کنه باهام!) ولی خب فیلم بازخوردهای به شدت مثبتی برام داشت. یادمه وقتی به جشنواره فیلم جوان فرستادم، آقای تارخ که داور بود فقط یک سوال ازم پرسید: «که اصلا فیلم آپارتمان بیلی وایلدر رو دیدی؟» سومین تجربه‌ام هم توی همین خندوانه بود که در حد شش ثانیه جلوی دوربین آقای کریمی توی اتاق اعترافات بودم و نقشم فقط این بود که فکر می‌کردم این اتاق توالت فرنگیه و دنبال دستمال توالت می‌گشتم! که یادمه وقتی بابام دید، گفت: «ای کاش فقط به نویسندگی بسنده کنی! بذار وقتی مُردی حداقل بتونیم الکی ادعا کنیم آدم عمیقی بودی!»

ولی از این مسائل که بگذریم، به نظرم نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان... بذارید توی این شماره و شماره‌ بعد چند تا از تجارب خندوانه‌ایم رو بگم براتون تا متوجه بشید:

یه بار حس کردم یکی از بچه‌ها از متنی که نوشتم یه کم ناراحته! حالا چرا این حسو داشتم؟ چون آدمی که دور اول، اول شده بود، دور دوم با متنِ من (که در مورد شایسته سالاری بود) از آخر اول شد! رفتم گفتم آقا من عذر میخوام. نمی‌دونستم موضوع اینقدر حساسه که نصفش پخش میشه فقط! گفت: کاش میذاشتی آدمای شایسته‌تر در جایگاهت باشن، ای کاش عوض نوشتنِ اون متن، از خودت شروع می‌کردی!

سر استندآپ نجات سهیل غلامرضاپور مادرم گفت: مهرداد، سهیل خیلی بامزه ‌است، اگه حذف بشه آق والدینت می‌کنم! گفتم مادرِ من، دیر گفتی، سهیل ضبط شد و اتفاقا حذف شد! ما نمی‌دونستیم سهیل قراره استندآپ نجات اجرا کنه، متن آماده نکردیم که مامانم گفت: شاید به خاطر همین رفتاراته که بابات چند ساله از خونه بیرونت کرده و جواب سلامت رو هم نمیده! حالم ازت بهم می‌خوره!

سر اجرای یکی دیگه از بچه‌ها که با قدرت پیروز شده بود، یه پست گذاشتم و گفتم ای ول که خوب اجرا کردی و متن رو خراب نکردی! یهو 10 هزار نفر ریختن سرم فحش دادن که: «نمی‌خواد واسه دو تا فالوئر خودت رو بچسبونی به ستاره‌ها! حالا چند تا ایده دادی دیگه... که اونم هر دلقکی بلده. مهم اجراست!» که من زود استوری رو پاک کردم و توی افق محو شدم!