کد خبر : 92475 تاریخ : ۱۳۹۷ شنبه ۲۹ دي - 14:41
منتهی‌الیه سمت چپ ژان پل سارتر در رمان «تهوع» شخصی را ترسیم می‌کند که قصد دارد همه کتاب‌های یک کتابخانه را به ترتیب حروف الفبا بخواند. این شخص که سارتر او را «دانش اندوز» می‌نامد، بی‌ربط‌ترین موضوعات را صرفا به دلیل اینکه عنوان کتاب‌ها چنان بوده که در قفسه‌های یک کتابخانه

قانون-مهدی قوامی پور/ جامعه شناس

ژان پل سارتر در رمان «تهوع» شخصی را ترسیم می‌کند که قصد دارد همه کتاب‌های یک کتابخانه را به ترتیب حروف الفبا بخواند. این شخص که سارتر او را «دانش اندوز» می‌نامد، بی‌ربط‌ترین موضوعات را صرفا به دلیل اینکه عنوان کتاب‌ها چنان بوده که در قفسه‌های یک کتابخانه کنار هم قرار گرفته‌اند با اراده‌ای خستگی ناپذیر می‌خواند. سارتر در مواجهه با این شخص، او را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد و می‌نویسد: « و روزی می‌رسد که با بستن آخرین کتاب رديف آخر در منتهی‌الیه سمت چپ، به خودش می‌گوید: «خب، حالا چه؟» با طرح این پرسش، «دانش اندوز» ناگهان خود را بر لبه یک پرتگاه خواهد یافت. جایی که به ناگزیر بر بیهودگی همه رنج‌ها و تلاش‌هایش گواهی خواهد داد. در واقع ژان پل سارتر می‌خواهد نشان دهد هر طرح و برنامه‌ای در زندگی باید معطوف به هدفی باشد. آنچه که به یک برنامه معنا می‌دهد چیزی جز «هدف» نیست. تعیین هدف، یعنی همان آینده مطلوبی که ما برای خود ترسیم می‌کنیم و برای نیل به آن نیازمند برنامه یا سناریو هستیم یا به زبان وبری، خرد ابزاری تنها به ما نشان می‌دهد که چگونه به چیزی برسیم، اما در مورد مطلوبیت آن چیز سخن نمی‌گوید، بنابراین، بشر نیازمند خرد معطوف به ارزش است و هیچ گاه نمی‌تواند تنها به خرد ابزاری بسنده کند، زیرا همواره در برابر این پرسش قرار دارد که : «خب، حالا چه؟» از این رو، همچنان که یک فرد نیازمند داشتن «هدف» یا یک آینده مطلوب است تا بتواند در سایه آن اقدام به برنامه‌ریزی و عمل کند، جامعه نیز نیازمند داشتن یک «هدف» یا آینده مطلوب است. اتفاق نظر و حتی اجماع نسبی بر یک هدف به جامعه کمک می‌کند تا در راه تحقق آن متحد شده و برنامه‌های منتج به آن را عملی سازد، اما جامعه فاقد هدف یا غرق در خرد ابزاری صرف، علی‌رغم قرار گرفتن در سخت‌ترین شرایط ممکن که می‌تواند بر یک ملت تحمیل شود، قادر به حرکت نخواهد بود. امروزه، جامعه و بسیاری از ما در موقعیتی مشابه «دانش‌اندوز» قرار گرفته‌ایم. اگر «دانش اندوز» علم را برای علم می‌خواست، جامعه ایرانی «نقد را برای نقد» می‌خواهد. در این وضعیت ما از همه چیز ناراضی هستیم و نقد سکه رایج همه گفت‌وگوهاست. هیچ نقطه سفیدی نیست یا نمی‌بینیم و «زیست جهان» انسان ایرانی فرو رفته در تلخی و تاریکی است، اما هیچ سخنی نیز از وجود صبحی سپید در پس پایان این شب سیه نیست. کافی است، نگاهی به حاضران و مشارکت‌کنندگان در فضاهای مجازی بیندازیم. آنان تمام زمان حضور خود در این فضاها را به نقد در مورد موضوعات مختلف اختصاص می‌دهند و تقریبا در مورد هر چیزی اظهار نظر می‌کنند. موضوعات مورد نقد تنها یک وجه مشترک دارند: امکان طرح در فضای مجازی! این اشتراک دقیقا شبیه همان وجه اشتراکی هست که «دانش اندوز» کتاب‌هایش را برای مطالعه براساس آن انتخاب می‌کرد. به نظر می‌رسد لازم است در چنین وضعیتی، این پرسش را طرح کنیم که این نقدها معطوف به چه هدفی است و جامعه برای تحقق آن هدف یا اهداف چه برنامه‌ای در سر دارد؟ یا به تعبیر ژان پل سارتر :«خب، حالا چه؟» اما نه تنها چنین پرسشی در فضای عمومی جامعه کمتر طرح می‌شود، بلکه به نظر می‌رسد اصولا جامعه تمایل یا توان پاسخ به چنین پرسشی را هم ندارد. بنابراین، اگر سکوت جامعه در مقابل این پرسش را نشانه ناامیدی مفرط آن ندانیم، به ناگزیر باید بپذیریم هنوز طرح روشنی از پاسخ در فضای عمومی جامعه وجود ندارد. طرحی که جامعه با گفت‌وگو حول آن بتواند راه برون رفتی برای وضعیت موجود بیابد. در چنین شرایطی می‌توان با ژستی روشنفکرانه غرق لذت نقد مدام شد و از پذیرش بار هرگونه مسئولیتی شانه خالی کرد. اما واقعیت آن است که طفره رفتن از پاسخگویی به این پرسش تنها موجب اضمحلال و فروپاشی نیروهای اجتماعی خواهد شد. وضعیتی که در نهایت به سود افراطیونی خواهد بود که از مغاک تاریک جهل و تعصب بر می‌خیزند تا همه نیروهای مترقی را با خود به تباهی برند. آنچه که باید به صورت جدی در حوزه عمومی طرح و بر سر آن گفت‌وگو شود، این پرسش است: «چه می‌خواهیم؟» در سایه پاسخ به این سوال که نیازمند وفاق حداکثری در بین نیروهای اجتماعی است، آنگاه به پرسش دوم رهنمون خواهیم شد:« چگونه می‌توانیم آنچه را که می‌خواهیم محقق کنیم؟» در واقع اگر «چه می‌خواهیم؟» را آینده مطلوب خود و جامعه ایرانی بدانیم، پاسخ به پرسش دوم، سناریوی تحقق آن را روشن می‌کند. دو پرسشی که برخلاف نقد که عموما بر وجهی سلبی تکیه دارد، بر وجوه ایجابی تمرکز می‌یابد و میزان مسئولیت پذیری ما را در مقابل جامعه نشان می‌دهد. در واقع در سایه پاسخ «چه می‌خواهیم؟» و «چگونه می‌توانیم آنچه را که می‌خواهیم محقق کنیم؟» نقدها جهت می‌یابند و جامعه از تلخی و تاریکی به نور و شیرینی راهنمایی می‌شود.