کد خبر : 92969 تاریخ : ۱۳۹۷ چهارشنبه ۱ اسفند - 14:00
ایران و ایالات متحده ،حکایت تلخکامی و شرح جدایی بدبینی و نزاع 40 ساله جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، وارد یکی از عیان ترین و البته پیچیده ترین دوره های خود شده است. بسیاری این روزها بیمناک و جست وجوگر در انتظار فرجام دورجدید این مبارزه دیرپا هستند

قانون- احسان‌اقبال‌سعيد/دانشجوي دكتري مسائل ايران

بدبینی و نزاع 40 ساله جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، وارد یکی از عیان ترین و البته پیچیده ترین دوره های خود شده است. بسیاری این روزها بیمناک و جست وجوگر در انتظار فرجام دورجدید این مبارزه دیرپا هستند. سوالات اذهان و ناظران حول محور امکان تداوم فشارهای اقتصادی بر ایران و همچنین احتمال یک درگیری نظامی محدود یا تمام عیار در منطقه خاورمیانه است که خود به اندازه ای فراتر از کافی آتش مشتعل و نفت برای شعله ورتر کردن آن در اختیار دارد. برخی ریشه تضاد میان ایران و ایالات متحده را تا نقش عموسام در کودتای سال سی و دو علیه محمدمصدق به عقب می برند اما  اگر نخواهیم اسیر قدرت روایت های متواتر و تلمبار شده شویم می توان در این روایت تردید جدی كرد. جنبش ملی شدن صنعت نفت یک جنبش بشدت شهری-تهرانی بود که توسط لایه نازکی از اشراف وطن دوست قاجاری باقیمانده در سیستم اداری اشرافی ایران آن عصر و تحصیل کردگان فرنگ رفته دوران پهلوی اول هدایت می شد و جماعت گرسنه و برهنه و البته بيشتر بی سواد ایران آن روزگار مگر در موارد همدلی های احساسی  یا اجیرشدگی حسب وفاداریی یا منافع ایلی و خاندانی نقش چندانی در حرکت نداشتند و شاید بتوان ادعا کرد  بخش بزرگتری از مردمان نمی دانستند دعوا سرچیست و که آمده و که رفته است. یاران و همکاران نزدیک مصدق و حتی شخص ایشان چندان تضاد غیرقابل حلی با ایالات متحده نداشتند و همکاران باقیمانده از دولت ایشان در آستانه انقلاب اسلامی و حتی پس از آن موضع شدید و غلیظی علیه واشنگتن نداشتند. بخش بزرگی از نارضایی از ایالات متحده در ایران در میان مذهبیون وگروه های چپگرا در ایران آستانه انقلاب اسلامی بوده است. مذهبی ها و نیروهای چپ که از شیوه حکومت استبدای و جبارانه و البته مغرورانه شاه به تنگ آمده بودند، محمدرضا پهلوی را تنها یک بازیچه در دست ارباب واشنگتن نشین می دانستند و ادباری که از جانب پهلوی بر ملک و ملت نازل می شد را از چشم کاخ سفید به عاملیت پهلوی می دیدند. برای لایه های ضخیم مذهبی معترض حمایت ایالات متحده از رژیم مستقر در تل آویو که غاصب زمین و قاتل جان مسلمانان بود از بزرگترین گناهان ایالات متحده بود. گروه های چپ  هم که همه مسائل و حتی شعر حافظ و سعدی را در چارچوب ایدئولوی طبقاتی و نبرد میان خیرمطلق مسکو شر بی انتهای سرمایه داری متجاوز ایالات متحده تحلیل می کردند. در منظر این گرو ه ها هر شر و ناصوابی ریشه در سرمایه داری و امپریالیسم و ایالات متحده بود و ستیز با تمام مظاهر آمریکا لازم و واجب می كرد. اگر ایالات متحده در سال سی و دو حتی از نزدیکی ایران هم عبور نمی کرد در سال های بعد دلیل کافی برای نفرت و بیزاری از این کشور وجود داشت. اگر از تاریخ گذر کنیم و به شعله پر حرارت منازعه امروز بپردازیم می شود در چند ذیل مجموعه به تعریف و تحریر موضوع پرداخت:

عمليات فريب

ایالات متحده به دنبال جنگ همه جانبه با ایران نیست؛ پس سلطنت طلبان و دوستان رجوی و بیکاران و ماجراجویان داخل و خارج خشنود نباشند که بوی کباب در فضا غلط انداز است. ایران نه کره شمالی در گوشه ای فراموش شده از جهان است و نه کوبا که سرزمینی بي‌اثر و بی منبع در بغل گوش ایالات متحده واقع شده باشد، ایران در مرکز خاورمیانه یک کشور هشتاد میلیونی‌است که بی ثبات کردن ان کل منطقه ملتهب را به آتشی غیرقابل مهار حوالت می دهد. بی ثبات شدن ایران، عراق و عربستان و البته شرق شبه قاره ای را هم به همراه بخشی از شامات به آتش می کشد و آیا چنین فاجعه ای سرریزهای امنیتی وحشتناک به سراسر دنیا نخواهد داشت؟ چنین دیوانگی بعید و غیر ممکن است. چهل درصد انرژی مصرفی دنیا از خاورمیانه به مقاصدی در غرب و شرق عالم بارگیری می شود . براستی ذهن حسابگر و پیچیده امروز که از پکن تا واشنگتن را به هم پیوسته كرده است تاوان و خواستی برای مختل کردن این روند دارد؟

كمبود شخصيت‌كاريزماتيك

اگر در باغ سبزنمایی برخی رسانه های فارسی زبان را به کنار بگذاریم و با عینک واقعیت مستقر و نه مطلوب به جامعه و انسان نگاهی بیفکنیم در می‌یابیم که یک کشور را قدرت و قانون و رضایتمندی در کنار هم اداره می کنند و با نطق  و همه چیز درست می شود و تکیه بر حرف که جز باد هوا نیست نمی توان کشورداری کرد. در تمام چهل سال گذشته  کمتر گروه یا شخصیت داری وزن و مقبولیت در مقابل جمهوری اسلامی خودنمایی کرده است. کمتر دو گروهی را می توان در میان مخالفان می توان پیدا کرد که یکدیگر را قبول داشته باشند یا توان جریان سازی و مقبولیت گسترده اجتماعی درون مرزهای ایران داشته باشند. در شرایطی که به دلیل تغییر شرایط فرهنگی و اقتصادی جهانی کاریزماها کمرنگ شده اند و فرهنگ و تفنن نقش اهم تری از سیاست دارند، احتمال پدید آمدن رهبران مورد وثوق همگانی و کاریزما دار بسیار بعید است. نه در ایران حتی در فرانسه و آمریکا هم ازمارشال دوگل و جان کندی به  ماکرون و ترامپ رسیده اند. در چنین شرایطی که هیچ نیروی متشکلی وجود ندارد متحدترین ومجتمع ترین نیرها درون جامعه ایران هنوز حلقه های مذهبی هستند که در ادای تکلیف و عمل به فتوا تردید کمتری به خود راه می دهند. در چنین برآیندی از آرایش سیاسی و فقدان قدرت جایگزین حتی اگر قدرت بازدارندگی ایران که داخلی و غیر وابسته است را هم نادیده بگیریم دست زدن به جنگ همه جانبه احتمالی نزدیک به غیرممکن است.

پيچ صهيونيستي

در چالش های میان تهران و واشنگتن مهم ترین عامل برای ساکنان کاخ سفید طفل لوسی به نام رژیم تل آویو است. یکی از اساتید علوم سیاسی ایرانی چند سال قبل و در آستانه مذاکرات منتهی به برجام گفته بود که مشکل اساسی در رابطه میان ایران و آمریکا، اسرايیل است و هیچ معاهده ای تا بدون در نظر گرفتن این عامل گستردگی و دوام کافی را نخواهد داشت. به نظر می رسد به دلیل تضاد ماهوی جمهوری اسلامی ایران و رژیم اشغالگر یک تنش ابد مدت است پس استراتژی تضعیف و مهار ایران در دستور کار هر دولتی در واشنگتن خواهد بود اما این با جنگ تمام عیار بسیار متفاوت است و در هر دوره بسته به شرایط منطقه خاورمیانه و ساکنان کاخ سفید و پاستور در روش متفاوت اما در معنا نزدیک است.

تله آمريكايي

برای ختام این نوشتار برای تحلیل برنامه ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی ایران می خواهم به یک روایت قدیمی از روستاهای ایران  اشاره کنم. یک مرد اصیل و مغرور در روستایی در ایران زندگی می کرد. نامبرده دارای املاک موروثی بسیاری بود و و البته منبع درآمدی هم غیر از این‌ دارايي‌ها نداشت. جماعتی که خود حقوق ثابت و سپرده های کافی از منابع گوناگون در اختیار داشتند واز اصالت و بزرگی صاحب املاک به تنگ آمده بودند در لواهای مختلف قصد تضعیفش را داشتند. با روانه کردن جماعت های مختلف به منزلش مرد را مجبور به هزینه گزاف برای پذیرایی می کردند و می دانستند که ملزومات بزرگی جز انداختن سفره رنگین نیست. از سوی دیگر هر شب به دست رندی شیشه خانه مرد را می شکستد و نامه تهدیدآمیز ارسال می کردند و مرد را مجبور می‌كردندکه برای تامین امنیتش بیشتر هزینه کند و تمام این ها از محل فروش زمین های قیمتی پدری بود. آن چنان ضیافت و تمهید و تهدید را بالا بردند که از منابع و زمین های خان هیچ برجا نماند. مرد ماند ودهان های باز و طبع بلند و البته جیب خالی! این همان استراتژی امروز آمریکا در برابر ایران است؛ بالابردن هزینه ها و اتلاف منابع و یک سرزمین فقیر و بی خطر که باشد اما هیچ نداشته باشد.